من تورو میشناسم! پنیرت کپک زده بود؟!

داشتم سوار بر مرکب عمومی طی طریق میکردم که دیدم کسی وارد شد و لبخندی به پهنای قطر صورتش تحویل اینجانب داد، از این گوش تا اون گوش! مام به خودمون گفتیم ملت خوش اخلاقن، چشمت به کف دستشون! اومدیم پیاده بشیم، از طرف ایستگاه رو پرسیدیم چون نشسته بود کنارمون، که فرمودن تو فلانی هستی دیگه!؟ مام فرمودیم بعله! شما از کجا فهمیدید؟! که فرمودن تو فیس بوک فلانی عکسی که تو فلان مراسم گرفته بودین رو دیده ام! تازه میدونم که داری فلان کارو می کنی و میخوای بهمان کارو هم انجام بدی!!!! مام کمال تشکر رو کردیم و از مرکب پیاده شدیم.

 

تا همین چند ماه پیش هر جایی میرفتم که مردم باهامون آشنا بودن، از غذای سوخته ی پریشب و کوکوی آش شده ی ماه پیش و ماکارونی شفته ی نهار سه روز پیش که همه اش هم در منزل ما رخ داده بود سخن میراندن! خیلی ها هم حتی ساعت خوابیدن و بیدار شدنمان را میدونستند! مثلا میپرسیدند "اون شب که خیلی دیر رسیدی خونه بالاخره کوکو خودش رو گرفته بود یا گرسنه خوابیدی؟! همینه دیگه، دیر غذا میخوری و دیر میخوابی صبح هم دل درد داری!!!!!" و ما خندان و خوشحال به رومون نمیاوردیم که "بابا! ما یه نابغه تو خونه امون داریم شما چرا حیا نمیکنید؟!" بعله ایشون وضعیت مارو به صورت لحظه به لحظه رو فیس بوکشون تدوین میکردند و این بود که ملت کلهم بیکار و علاقمند به امور دیگران فیض میبردند!

 

خیلی قبلتر از ماجرای بالا، یه روزی یه نفری یه نفری رو به ما معرفی کرد جهت پروژه های کاری مشترک و گردوندن چرخ اقتصاد مملکت و این تشکیلات! نه ما طرف رو دیده بودیم و نه طرف مارو! از همدیگه یه اسم و نشونی داشتیم که منطقا از همون استفاده کردیم برای زیر و زبر همدیگه رو درآوردن از تو گوگل! خووولاصه ما تشریف بردیم سر قرار و خوشحال از اینکه زیر و بم اطلاعاتی که از ما در این دهکده ی جهانی هست خبر داریم! صحبت هامونو کردیم و دیگه داشتیم به صحبت های غیر کاری میرسیدیم که طرف گفت راستی دیدم فلان ورزش هم کار میکنی! مام ابتدا خندیدیم، سپس سوت زدیم، سپس لبخند زدیم، و در نهایت تایید فرمودیم و عرض کردیم که اون یه دوره بود که گذروندیم، و ذاتا این کاره نیستیم! سپس طرف نفس راحتی کشید! در این مورد، اونجایی که دوره گذرونده بودم رو وبسایتش اسمم رو گذاشته بوده که ملت هم وقتی سرچ میکردن اون وبسایت میرفته بالا! الان دیگه این اتفاق نمیوفته، شما خودتو زحمت نده!

 

دندونام رنگ موهام شدن از بس گفتم دقت کنید، احتیاط کنید، حواستون رو جمع کنید! ای ملت! نگاه کنید از خودتون و دیگران چه چیزی رو اینترنت میذارین! من انقدر محتاط هستم و هنوز هم این اتفاقات میوفته برام، اما همیشه ماجرا ختم به خنده یا پست پت و مت نمیشه!

/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من و من

من 2 بار واسم همچین چیزی پیش اومد هر دوتاش هم تو نمایشگاه بود یه بار یکی بهم نزدیک شد گفت تو من بزرگی؟ من کف کردم گفتم چه جوری منو شناختی؟ گفت هزاااااار سال پیش یه عکس جمعی گذاشتی تو وبلاگت و خودتم معرفی نکرده بودی ولی من تو رو شناختم حاللا فک کن عکسه رو هزار تا سبک کرده بودم 20 تا آدم هم توش بود!!! بعدیش هم تو یه نمایشگاه دیگه بود که طرف به اسم و فامیل منو صدا کرد و گفت تو ف.ب فلانی کامنتاتو دیدم!!!

دختری که...

سلام من زندم[زبان] و خیلی دلم برای اون روزایی که همه پستاتو میخوندم تنگ شده امشب فقط همینو خوندم آخه پیر شدم مادر جون/چشام دیگه سو نداره

دختری که...

واییییی که این موضوع شبکه های اجتماعی چقد داره اشتباهی جولان میده! هر روز باکلی استرس میرم چک میکنم ببینم درموردم چی نوشتین یا تو چه عکس خصوصی تگ شدم[ناراحت] خدایا یا ما را با تکنولوزی اشنا نفرما یا اگر فرمودی ظرفیت و چگونگی استفاده صحیح را به ماعنایت فرما

دختری که...

راستی ... اصلا آبجی ما رو یادت میاد؟[چشمک]

پسر خوانده

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ...........من که نردبون رو نیوورده بودم ، تو چطوری اومدی پایین ؟؟![من نبودم][اوه][متفکر][ابرو]

ارش پیرزاده

اگه تو فیس بوک هستی بگو با چه اسمی می خوام چهرتو ببینم دوسن من

بهاره

خوش به حالم خودم که از فیس بوک اومدم بیرون.

مسعود

سلام دوست عزیزم با دو داستان متفاوت" به روزم و منتظرقدمهای سبزتون [گل]