نوروز باستانی و خرید!

اول اینکه عید همگی مبارک باشه و صد سال به این سالها و سال خوبی داشته باشین و این صوبتا....

چند وقت پیش قبل از نوروز با عوامل مزدور رفتیم کاسه بشقاب بگیریم برای هفت سین.. در ضمن، هفت سین ما یه جین سین داشت توش و الان چیز زیادی ازش نمونده!!!... میگفتم!.. رفتیم تو کاسه بشقاب فروشی و پسرک فروشنده اومد گفت کمکی کاری چیزی دارین با من؟ که ما هم فرمودیم خیر! کاسه بشقاب هفت سین میخوایم که تو نمیدونی چی هست!‌ چون اون زمان تو هنوز به دنیا نیومده بودی!... البته فقط خیرشو بلند گفتیم!... از اونجایی که اینجانب از ماگ و لیوان و اینا خیلی خوشش میاد اینارو به مزدور نشون میدادم، پسرک هم هی میرفت این ور اون که جلوی دید مارو نگیره!... تا اینکه یه لحظه یاد شیطنت های بچیگم افتادم... به مزدور یواش گفتم اینجارو داشته باش و هی با انگشت بهش اینور اونور نشون میدادم و پسرک هم با حرکات انگشت من به اینور اونور پرتاب میشد!!! فکر کنم تازه کار بوده چون همه ی تلاششو میکرد که ما همه چیزو ببینیم!... البته فکر کنم آخرش فهمید ما بیشتر از مشتری بودن، مردم آزاریم!...

اینو گفتم یادم اومد من و من، من رو به بازی دعوت کرده بودن که قدیمیترین خاطره ی کودکیمو بگم... عرضم به حضورتون مغز بنده پر ست از تصاویری که نمیدونم مال چند سالگیمه... حالا چند تاشو میگم شما خودت ببین به کدوم سال میخوره دیگه!...

یکیش این بود که با مامانم تو ماشین نشسته بودیم، بعد چند تا بچه ی فقیر و خاکی اومدن دم ماشین... مامانم بهشون یه ذره پول داد و گفت که اینارو مامانشون ولشون کرده! و من با خودم فکر کردم که خب بیان بشن بچه ی ما تازه مامانشون ولشون کرده چرا خاکین!؟...

یه صحنه دیگه این بود که داشتیم با مامانم و بابام تو خونه!!! تنیس بازی میکردیم و من نگران این بودم که یه موقع نزنیم چیزی بشکنه... و راکت رو به زور تو چند سانتی متریه زمین نگه داشته بودم...

یه صحنه ی دیگه اینکه میخواستیم با مامانم و بابام بریم بیرون، من و بابام تو ماشین بودیم تا مامانم هم بیاد که بابام یهو یادش اومد چیزی جا گذاشته... صحنه ی بعدش اینه که یه عالمه سگ دور ماشین تو تاریکی جمع شده بودن!!!

یه صحنه ی دیگه این که یه آقایی تو طبقه ی همکف خونه امون دیدم که کلاهش مثل کلاه جادوگره تو پلنگ صورتی و تام و جری بود... ولی به نظرم مهربون میومد با اینکه سر تا پا هم مشکی پوشیده بود....

/ 74 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
behzad

che hali kardam ba in postet damet garm abjiz[گل]

مائده محسنی

[گل]برای پت عزیز منتظرت بودم آرزو میکنم بزودی ببینمت..

آرش

سلام بابا سایت سنگین شده.. نیستی مارو دیگه قابل نمیدونی .. رفیق قدیمی با پست ..... 205)) دعای خانمهای مجرد ..... بروزم خوشحال میشم بیایی منتظرتم [گل]

غریب اشنا

سلام نوروز مبارككككككككككككككككك هي هي خوبي؟ چه حبرا؟// چوكار ميكني؟؟؟

پسر خوانده

سلام پت عزیز!!!!! نیستی ....با مت باز دارین خرابکاری میکنین؟[اوه]

غزل

سلام پت عزیزم.خوبی؟؟کجایی؟آپ نکردی چرا؟؟

من و من

خانوم محترم! کجا تشریف دارید؟ انگار که سخت مشغول کارید!