مت مزاحم تلفنی ميشه؟! شايدم پت نونوايی ميره؟!

سلاممممممممم به همه!01.gif

خوبین؟! منم خوبم ممنون! سرما هم نخوردم......05.gif

امروز میخوام یه روز از زندگیمون رو تعریف کنم! اما قبلش بذارید بگم چی شد چند روز پیش!...... برای خواهر مت کارت پست کردم...... بعد پس فرداش دیدم کارت اومده خونه!13.gif...... بعد که رفتم بگم چرا این کارت رو فرستادین به خودم دیدم که خب جای فرستنده و گیرنده رو برعکس نوشتم!41.gif...... با این پیش زمینه میتونین حدس بزنین چه مدلیه زندگیمون دیگه!

خب...... صبح مثل همه ی مردم از خواب بیدار میشیم..... نون سنگک رو که دیگه میدونین تست میکنیم که یخش باز بشه..... البته مت صبحانه نمیخوره! فقط من میخورم...... شاید یه ذره چایی هم بخوره به هوای من و سنگک اینا!...... بعد کارایی که باید انجام بدیم رو با هم مرور میکنیم که کاری رو دوبار انجام ندیم!29.gif من میرم شرکته دنبال اون آقایی که قرار بود یه کاری برام انجام بده..... مت هم کارت تلفن برای تماس با آشنایان ساکن اون ور مرز سفارش میده و بعدشم چک میکنه که دوباره خانمه اشتباه حساب نکنه!...... این کارته همونیه که از تو روزنامه ی خشکشویی که زده بودیم به دیوار پیدا کردیم! 04.gif

خلاصه...... من راهی میشم به سمت شرکته...... کاری ندارم که تو تاکسی بحث قدیمیه پول خرد مطرح میشه که میام یکی دیگه رو از فحش های آقای راننده نجات بدم٬ خودم مایه ی خنده ی مردم میشم و اینا!...... خب به من چه که اونطوری پول کرایه تاکسیه من بین مسافرای بدون پول خرد تقسیم میشه! 33.gif

داشتم دیگه میرسیدم به مقصد که مت زنگ میزنه پت حدس بزن چی شد!...... خانم برای اینکه چک کنن که کارت تلفنی که خریده درست کار میکنه یا نه٬ شماره رو میگرفته بعد که میدیده موجودی که میده با اونی که باید بده هماهنگ نیست قطع میکرده..... بعد زنگ میزده پشتیبانی...... دوباره شماره میگرفته قطع میکرده!..... خلاصه این روند یه چند باری تکرار شده تا مریم جوون ( همون خانمه که پشتیبانیه کارت تلفن بوده....21.gif) درست میکنه اعتبار کارت رو....... بعد که مت خیالش راحت میشه کارت تلفن درست کار میکنه میره به کاراش برسه که طرفی که مت تک زنگ میزده بهش با صدای خوابالو زنگ میزنه خونه ی ما!...... تمام اون مدت که مت داشته اعتبار رو چک میکرده زنگ میخورده و به وقت کشور مورد نظر میشده صبح خیلی زود! و از اونجایی که بین اهالیه مملکت فقط از ما دو نفر بر میومد اینکار٬ سریعا شناسایی شدیم!16.gif

سپس بنده مقداری در شرکت مذکور کاشته شدم و سر سبز شدم آماده برای سیزده به در سال دیگه که گره بخورم!05.gif....... اما فکر کنم اون روز کارم تموم شد..... شایدم نشد چون تا خونه قدم زنون تو برف اومدم!...... بعدش با خودم تصمیم گرفتم که تشریف ببرم نانوایی! یا همان نونوایی!...... کی گفت نون باگت؟! نخیر! نون سنگک!03.gif...... دیدم صف یه دونه ای داره و پنج تایی...... هوس کردم پنج تا نون بخرم! بماند که یه دونه اشم برامون زیاد بود!...... اما تجربه میگه وقتی میری خرید زیاد بخر که فکر نکن مستحقی!....... یه دفعه نصف نون بربری خریدم٬ یعنی بوش میومد بعد دیدم تنهام یه دونه برام خیلی زیاده٬ نصفشو خریدم با فانتا تیلیت کردم!26.gif..... ببخشید با چایی و پنیر خودم و لذت دنیا و آخرت رو بردم!...... خلاصه رفتم تو صف..... پنج شنبه ظهر...... میتونین حدس بزنین کیا اومده بودن دیگه!..... کی گفت همسایه ی مرزهای شرقی که مواد محترقه میکارن؟!.... اشتباه گفتی جوون!03.gif...... یه خانمه بود با پسرش در دوران نوجوانی که معلوم بود بار اولشه اومده نونوایی! از این بچه لوسا!47.gif....... یه خانمه دیگه هم بود که یه طورایی دلواپس بود انگار..... چون بعدش گفت که غذاش رو گازه اومده نون بخره....... این خانمه سوژه است٬ به خاطر بسپارید!26.gif...... بقیه ی مردم هم یه سری آقایون بودن و یکی دو تا خانم دیگه و من...... من تو صف پنج تایی بودم و سوژه تو یه دونه ای...... آقای نونوا یا همون شاطر یکی به یه دونه ای ها میداد یکی به ماها.... خلاصه نوبت خانم نگران شد! گفت آقا دو تا بده!...... مردم صداشون در اومد و شروع کردن به اعتراض کردن و اینا...... خانمه هم برای اینکه از خودش دفاع کنه گفت که شوهرم تو ماشین نشسته و جاش تو صف پشته منه!...... خلاصه گفتن برو صداش کن بیاد...... آقاهه اومد..... از اونایی که به من باشه .....(45.gif<- در حد این آیکنه در نظر بگیرین شما!)....... بگذریم!...... آقای تحفه تشریف آوردن و اظهار داشتن که بله تو صف بودن!...... مردم هم فرمودن که خب وایستا سر جات و البته من نظری ندادم و تماشا میکردم زایل شدن حق یه خانم رو!....... اما آقای محترم تشریف بردن و خانمشون موندن دوباره...... اصلا نموند که نونارو بگیره حتی!..... در همین حین بحث این شد که به خانمش چه مربوطه که بیاد تو صف و آقای تحفه بشینه تو ماشین و بعدشم اینطوری اخم بکنه و از این حرفا...... از اونجایی که پای حقوق خانما که پیش میاد من عمرا بتونم ساکت باشم شروع کردم26.gif...... گفته بودم وقتی شروع میکنم خدا همه رو نجات بده؟!32.gif...... اول شروع کردم که خب اگه اون آقا نون میخوره چرا خودش نمیاد تو صف؟! اصلا یعنی چی که باید یه خانم هم نگران غذای رو گازش باشه هم نگران نون اون آقای آنتیک! دوره زمونه ای شده ها!...... یکی غذا رو درست میکنه اون یکی هم میاد نون میخره!...... خداروشکر غیرت به اینجاها که میرسه تموم میشه!..... یه مقدار دیگه هم از این صحبتا ارائه نمودم تا اینکه یه خانمه دیگه که آه از نهادش بلند شده بود ادامه داد که..... الان پسرم که نمیدونم چند سالشه و چی کارس تو خونه نشسته که من نون ببرم بخوره...... اگرم غذا بسوزه بلند نمیشه خاموشش کنه و از این صوبتا!...... که من براش نسخه پیچیدم که بهش غذا نده تا بمیره از گرسنگی!30.gif اون موقع هم تو صف میاد هم قدر زحمتهای شمارو میدونه..... خلاصه اون پسر بچهه که بار اولش بود انگار اومده بود نونوایی متوجه شد که چقدر مامانش مهربونه و اینکه اگه نیاد نون بخره ممکنه چه بلاهایی سرش بیاد...... آقایون داخل نونوایی هم متوجه شدن که به نفعشونه که خودشون نون بخرن و نذارن که خانماشون بیان بیرون و با من هم صحبت بشن و پس فردا همه از گرسنگی بمیرن!..... و من هم نونهامو برداشتم و راهیه خونه شدم...... شما در نظر بگیر دیگه ظهر گذشته و مت نگران من شده که از صبح که از منزل خارج شدم تا هم اکنون باز نگشته ام!...... البته مت به ندرت پیش میاد که نگران این چیزا بشه اونم در مورد من04.gif...... خلاصه  پنج تا نون تو دو تا دستم با کیفم به پشتم راهیه منزل شدم و خدا رحم کرد که تو مسیر که قدم می زدم چیزی نخریده بودم...... و البته باد وزنده روسری رو مقداری به حالت پرواز در آورده به صورتی که گره ی آن مشاهده نمی شد چون باز شده بود!....... و موبایل زبون بسته تو جیب مبارک داره موسیقی مینوازه ( در واقع مت باعث نواختن موسیقی به صورت ریمت شده بود! 26.gif) و میرقصه! و البته مردم تو کوچه استفاده های لازم رو از موسیقیه متن میبرن!...... زنگ در رو با نوک دماغ زده و متوجه شدیم که تعداد متنابهی مت دلشوره کشیده تا من به منزل مراجعت نمودم...... و به هیچ کسی مژدگانی تعلق نگرفت!37.gif

خب..... بقیه ی روز باشه برای یه روز دیگه چون هم پستم طولانی شد و هم اینکه واقعا سر این پست مشقت کشیدم! 46.gif( اگه بدونین چقدر راه رفتم! چند تا طبقه رو متر کردم! چقدر حرص خوردم! چقدر صحبت کردم! چقدر مذاکره کردم! تازه ناهار هم خوردم!05.gif)...... امروز میخواستم نونوایی خودم و کارت تلفن مت رو بگم که دیدم خوبه از صبحش تعریف کنم که مت وقتی ۴-۵ ماه دیگه میاد اینجا و خواست بخونه یادش بیاد کدوم روز رو تعریف کردم!......

موفق باشین 01.gif

/ 129 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يه بنده خدا

حتما اين دو روز هم داشتی سطح سيستمتو ارتقا می دادی

احسان ولی زاده

داشتم ارشيو نوشته هايت را می خواندم و فرقش در اين بود که اولا مت مريم بود ظاهرا

پت!!!!!!!!!!!!!

سلام پت پت پت پتپ تپ جونی اره ديگه تازه اب دماغم بش ازافه کن

صدرا

سلام خوبي؟ ما منتظريم تا كه پت آپ كند تا از اين ره بتواند دل ما آب كند اييييييييييييي جونم عجب شعري شد اگه يه چند روزي هم ديرتر آپ كني احتمالا يه ديواني چيزي ميدم بيرون

پت!!!!!!!!!!!!!

بابا اب ميکنم بزار اردو نبيشابور هم هست

نسزين

وب سايته حرف ندارههههههههههههههههههه

من و من

سلام بابا شما ها چه با حال می نويسين خسته شديم از بس تو وب لاگ ها شعر بی خودی خونديم ای ول!

مرجان

سلام پت و مت جونی که هيچ فرقی با منو گيگيلی ندارين صبر کن صبر کن ! وقتی مت صبح حالا ميگيم ساعت ۹ يا ۱۰ با کارت تلفن زنگ بزنه اونوره مرز و به وقت اونجا ، اونجا کله صبح بوده خوب ميتونيم بگيم که فاصله زمانی ۳ تا ۴ ساعته ... پس اون آشنای شما بايد در يک کشوره اروپايی باشه من انقده از نونوايی رفتن بدم مياد که نگو ... در تمام طول عمرم یعنی تا اینجا که ۳۰ سالمه شايد زیاده زیادش ۱۰ بار رفته باشم توی صف نونوايی پست کردن کارتت خيلی جالب انگيز بود بوس بابای

فنچول

سلام . میگم پت کدومتونه؟آخه من سال های سال واسه دوستام پت بودم . از این نظر باهاش تفاهم دارممنم دل نوشته هامو می نویسم . ولی مثل مال شما خوشگل نیستراهنماییم می کنین؟

ستاره ی مجنون

سلام اومدم بگم دوست داشتی به وب منم سر بزن ديدم مثه اينکه سرت خيلی شلوغه و رفيق زياد داری با اين حال خوشحال می شم بيای