مينو و پت و مت!

امروز می خوام ماجرای دختر همسایمونو بگم07.gif... اسم این کوچولو مینو بود یعنی هست01.gif... بنده خدا تازه اولی زندگیشه... اول قیافه ی این فسقلی رو تعریف می کنم که بتونین صحنه ها رو مجسم کنین 03.gif... بچه همش 3سال بیشتر نداره!... موهای قهوه ای روشن نه خیلی بلند نه خیلی کوتاه فرفری، چشمای روشن(آبی ناز!!!)05.gif، رنگ پوست سفید، قد کوتاه ولی تپل...10.gif دیگه.... آهان... مامانش مثل خانوم بزرگا لباس تن بچه می کنه...19.gif مثلا پالتوی پوست18.gif، بوت یا صندل ( بسته به موقعیت)، تاپ که از جلو میاد میره پشت گردن گره میخوره...18.gif دامن کوتاه و تنگ که بچه توش نمی تونه جم بزنه(بزنه؟! بخوره؟!06.gif...نییییییییییییدونم!)... شلوارک لی03.gif( که مناسب ترینشه) ... گوشواره و گردنبند و دستبند و النگو و انگشتر(با از این النگو ها که میره به انگشتروصل میشه!18.gif) و اینا همه طلای زرررررررررررررررررررد  و گاها نگین دار18.gif!!!!!!

یه روز که قرار بود یه جای رودر واسی دار برم09.gif(نه اون جايی که پايين نوشتم هااااا.... يه جای ديگه که به خواهرم مربوط ميشد!!!!10.gif)، مامان این کوچولو اومد در خونه و از من خواهش کرد که یه ربع مواظب مینو باشم تا داداشش بیاد ببردش19.gif25.gif... منم تو رودر واسی که تا حالا از من خواهشی نکرده بودند گفتم باشه...34.gif مینو اومد تو و نشست... فکر کنم می خواسته بچه بره عروسی01.gif03.gif... خلاصه مثل خانوم بزرگا رفت نشست رو مبل و پاشو انداخت رو پاش19.gif31.gif و دامنشو مرتب کرد11.gif و شروع کرد به برانداز کردن من که این چرا اینجوری شلخته پلختس.06.gif.. البته من بهش توضیح دادم که باید برم جایی 28.gifو برای همینم مجبور شدم بگم که می خوام برم دوش بگیرم... اینو که گفتم شروع کرد به حاضر شدن که منم باهات میام دوش بگیرم11.gif11.gif... نه به کلاسه اولش نه به پسر خاله بازیه بعدش11.gif... خلاصه گفتم نه نمیرم تو اینجا حوله و لباس نداری و الان داداشی میاد دنبالت28.gif.... در مورد داداشی باید بگم که خواهرم داداشی این موجودو به اندازه ی یه نارنگیه سبز11.gif دوست داره07.gif10.gif07.gif10.gif... البته بماند که خواهر بنده واسه خودش خانمیه03.gif و داداشی این کوچولو جای نتیجه و ندیده ی خواهرمه!!!!!!04.gif09.gif18.gif03.gif

بگذریم... داداشی اومد که مینو رو ببره21.gif.... از داداشی و من اصرار که برو16.gif از مینو انکار که من نمیرم26.gif.... انگار بچه یادش رفته بود که قرار بود فقط یه ربع خونه ی ما باشه17.gif... البته مت07.gif رفته بود دانشگاه یه سر بزنه... اینم بگم که این موجود کوچولو تمام فشفشه هایی که برای چهارشنبه سوری خریده بودیم35.gif و از گوگرد عاری کرد11.gif34.gif... نمی دونم با چه تبحری این گوگردارو در آورده بود06.gif... زمانی که دیدم کار نمی کنن یادم اومد که این کار مینو بوده16.gif و اون گردهايی که کف اتاق بوده گوگردهای بدبخت بودند!02.gif... سرانجام داداشی اومد نشست کنار خواهرش تا من دوش گرفتم 01.gif(عيد نزديک بود!!!!14.gif) و حاضر شدم... خلاصه اون روز من با یک ساعت و نیم تاخیر19.gif به قرارم رسیدم و گذشت...

چند روز بعد با مت 07.gifنشسته بودیم و دنباله سوژه بودیم(خوارش تن از خود ما بود!!!!03.gif04.gif05.gif) که یهو یادم اومد که برم از مامان مینو خواهش کنم مینو رو بده یه ساعت پیش ما بمونه(افکار شيطانی به ذهن ما خطور کرده بود!!!)16.gif... مینو که از خدا خواسته21.gif راه افتاد اومد... یه ذره با مت بازی کرد و شیطونی کردن و خوندن 14.gifو رقصیدن30.gif35.gif تا حوصلشون سر رفت... البته اینم بگم که من از بچه شدیدا بیزارم26.gif... فقط وقتی که ازم دورن خوشم میاد ازشون... مینو رفت لوازم آرایش مت رو آورد11.gif11.gif و شروع کرد به رنگ آمیزی من و مت19.gif15.gif02.gif17.gif... هر جای صورتمون شده بود یه رنگ خاص29.gif30.gif... انگار که رو صورتمون کوبیسم کار کرده باشن34.gif... بعد این کارم دلشو زد17.gif... رفتم براش از اون پروانه هایی که برای خواهر عزیزتر از جانم!!!!!!!!26.gif03.gif قایم کرده بودم آوردم و گفتم که خب بیا اینو ببین چه جوری می هوا(گفتم که کرم از خود ما بوده.....04.gif16.gif)... کبریت و زدم و پروانه رو گذاشتم وسط پذیرایی11.gif(چشم مامانی رو دور ديده بوديم!!!!14.gif)... 5 میلی ثانیه بعد دیدم که یه چیزی ویژژژژژژژژژ رفت زیر مبل19.gif... و دود کرد15.gif... من ومت حمله کردیم زیر مبل که نکنه پروانه آتیش گرفته باشه05.gif04.gif و مبل در حال سوختن باشه18.gif... مجبور شدیم کف پذیرایی رو دوباره تی ( بعضیا می گن طی، من که نفهمیدم چه فرقی دارن این دو تا با هم06.gif ) بکشیم31.gif... جالب قیافه ی مینو بود18.gif... بچه دیده بود دو تا آدم گنده شیرجه زدن زیر مبل 18.gifدنبال یه چیزه کوچولو که اونم خودشون روشن کرده بودن... 04.gif05.gif14.gif

در حال تهیه ی شام بودم که گلاب به روتون26.gif مت رفت دستشویی31.gif... یه دقیقه بعد مینو با اشاره حالیم کرد که اوه داره می ریزه34.gif11.gif17.gif... این حرفای رد و بدل شده بین من و مته زمانی که مت تو دستشوییه و مینو در حاله انفجار09.gif:

-         مت... مت ...34.gif

-         هااااااااااااااااان...12.gif

-         بدو مینو داره می ریزه26.gif17.gif

-         خب ببرش اون ور دستشویی12.gif

-         نمی شه28.gif

-         چرا؟06.gif

-         گیر نده.... داره می ریزه12.gif

-         الان میام19.gif

-         نه عجله نکن14.gif04.gif

-         ریخت؟11.gif

-          نه28.gif

-         پس چی؟

-         گذاشتمش بیرون05.gif28.gif

-         چی؟11.gif11.gif

-         گذاشتمش بیرون از خونه01.gif09.gif

-         چرا؟11.gif

-         اگه ریخت همونجا بریزه07.gif28.gif

-         بیارش تو... بچه سرما می خوره این موقع شب12.gif... می ترسه الان

-         خب چی کارش کنم... خودت بیا ببرش34.gif

مت اومد بیرون 03.gifو مینو رو آورد تو خونه و برد گلاب به روتون26.gif... البته تو دستشویی فقط یه دمپایی بود که اونم سایز خودمون بود03.gif14.gif... مت هر دو تا پاشو کرده تو یه لنگه دمپایی18.gif18.gif و مینو یه پاش تو اون یکی لنگه و یه پا دیگش نمی دونم کجا06.gif... یا تو همون دمپایی بود که پای مت بود یا تو هوا معلق بود18.gif... اینو نفهمیدم از بس که خندیده بودم...18.gif

حالا مت مینو رو از دستشویی آورده بیرون و تمام پاهاشو شسته34.gif... ( اینم بدونین که من شدیدا دچار وسواس مفرط هستم03.gif08.gif!!!! باور نمی کنین از مت بپرسین...برام دعا کنین شفا پیدا کنم21.gif05.gif!!).... این ادامه ی حرفامونه:

-     پت... قربونت انقدر نخند12.gif... برو حوله بیار الان سرما می خوره بچه

-         من که حوله اضافه ندارم28.gif

-         خب حوله ی خودتو بیار12.gif

-         واااااااااااا11.gif.... دیگه چی؟؟؟ 06.gifمن حولمو به مامانمم نمی دم که باهاش صورتشو خشک کنه 28.gifبدم که باهاش پاهای اینو خشک کنی؟؟؟12.gif

-         خب چی کار کنیم؟ نمی شه که این جوری... داره سرما می خوره02.gif

-         بده من مینورو الان درستش می کنم20.gif... می برم پس می دمش به مامانش16.gif

بعدم شلوارشو پاش کردم و گفتم برو خونتون16.gif!!!!.... این حرفای من و مینو:

-         برو خونه مامان دلواپست میشه ها01.gif23.gif

/ 237 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

سلام باز هم آهنگ پت و مت:دین دین دین یدین دیدیدیدیدیدید....................... من آپ شدم.

طلا جون

سلام!! ۲۳۰ هم واسه طلا جون گل......

عروسکم سارا

اين اسم وبلاگت منو ياد پسرعمه هام می اندازه وقتی باهاشن هستيم مثل پت و مت هستن البته هيچ کس نفهميده اين اسم رو خودم گذشاتم روشون ديگه همه خانواده ياد اين دوتا ديوونه می افتنمرسی که سر زدی

هديه

پت عزيزم سلام ممنون که بهم سر زديد و سرفرازمون کرديد بازم طرفای ما مهتابی شيد اگه خواستيد آفتابی هم شيد در پناه حق يا علی مدد

ریحانه

سلام...ممنونم از اينکه سر زديد.منتظرتان هستم....

محمد

سلام : چطورين شما ۲ تا شيطون ببين شما خاطره از پسرا ندارين که بهتون ضد حال زده باشن اخه پا خوری شما ۲تا بايد جالب باشه در ضمن من هرچی گشتم ادی شما رو نديدم مشتاق ديدار ممل

بلند گو

سفر بهتون خوش گذشت (مال متن بالا)يه ذره بزرگ تر بنويس من چشما مو دوستارم

نگار

ای وای اين چيه... چقد پستت درازه... پت اينجا هم که تويی... داری شوخی ميکنی... پت بگو تو نيستی... ... پت خودتی؟؟؟ مطمنی؟؟؟؟

نگار

نه ... خيلی درازه ... ۲ساعته دارم با خودم کشتی ميگيرم که بخونم اما نميتونم.. بعدا ميام ميخونمش

فاطمه

نه به اون فیس وافادش نه به زلزله بودنش[نیشخند] خیلی قشنگ بیان میکنید انگار آدم خودش اون لحظه اونجاس[مغرور]