بوی گاز پای تلفن!

با تشکر از همه ی دوستانی که نگران احوالات اینجانب شده بودند، به کور چشم دشمن فرضی ما هنوز زنده استیم و دنیا داره رو پاشنه اش عین فرفره میچرخه! فقط دلمون هوس کرده بود حلوامون رو پیش از دیدار ملک الموت نوش جان کنیم که کسی داوطلب نشد!!! غرض مردم آزاری بود و بس! فکر کن بشینی ده کیلو خرما رو از هسته جدا کنی، به جای هسته توش از این مغزها، گردو، بذاری، بعد درشو ببندی، مدل گل و بوته بشینی تو ظرف نقره ی خان-جون اینا که برای حفظ آبرو بهت قرض دادن! بعد روش پودر نارگیل و موز و پسته بپاشی!!! بعد روش از این نایلون بی رنگهای ژیگولی بکشی و بذاری پشت شیشه ی عقب ماشین و بعد تازه این همه راه بری تا برسی به مقصد نهایی، بهشت زهرا!

اومده بودم بگم که یادتونه اون رفیقمون که بوی عرق رو با بوی نون تست سوخته اشتباه گرفته بود؟ چند روز پیش یه دوستی از آسیای دورررررر با ساندویچی که از مغازه خریده بود کنارش اونور نشسته بود (قافیه رو داشته باشین شما!)، مام اینورش کنارش نشسته بودیم با قهوه ی سوخته امون. این بنده خدا هر سی ثانیه یه بار میگفت بوی گاز میاد، داریم خفه میشیم اما متوجه نیستیم!!!! دوباره به محض اینکه نیم میلی ثانیه سکوت برقرار میشد، تاکید میکرد که بوی گاز میاد و ما داریم میمیریم! آخرش هم که نشد بمیریم! هیچ وقت بهش نگفتم که ترکیب این بوی گاز چیه، اما اگه فرصتی بشه یه بار بهش میگم که اگه سی سال جلبک و سیر و کله پاچه ی سوسک بخوری (حقیقت رو عرض میکنم!)، بعد در یک روز بهاری با کاپشن دوچرخه سواری کنی، و بعد ساندویچ پنیر و کالباس بذاری کنارت و در کنار دیگرت قهوه ی سوخته بذاری، بویی شبیه به بوی گاز حاصل میشه! که خب به مراتب ارزونتر از تولید بوی نون تست سوخته هزینه میبره!!!!

اینو گفتم، این یکی رو هم بگم، بعد دلتون میسوزه برام با این رفقایی که دورم رو احاطه کردن! چند روز پیش داشتم برای خودم پای کامپیوتر کارهام رو میکردم، این رفیقمون گوشی به دست وارد شد. خودش داشت با موبایل صحبت میکرد، ولی برگشته به من میگه داری با تلفن صحبت میکنی؟! میگم با منی؟! میگه آره دیگه! میگم نه من که چیزی به گوشم نیست، خودت داری صحبت میکنی! بعد صدای طرف اون ور خط بلند شد که من دارم با تو صحبت میکنم!!!!! بعد این رفیقمون به اون ور خطیه میگه من با تو نیستم. بعد اون دوباره جیغ میزنه که پس داری با کی صحبت میکنی؟! بعد این دوباره میگه من داشتم با پت صحبت میکردم! میگه پس چرا به من زنگ زدی؟! بعد این میگه من همین الان رسیدم اینجا، داشتم با تو صحبت میکردم! خووووووووووووولاصه یه نیم ساعتی "دوست داری با دوست من که دوست داره با دوست تو که دوست داره با دوست تو که ...." بازی میکردن، آخر سرش هم از راهی که اومده بود رفت بیرون و من نفهمیدم بقیه مکالمه چی شد!!!!

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صائب

سلام خوبی شما قدیم ها می خوندم این جا رو اما فعلا دستم از دنیا کوتاهه

امیر قدیمی

سلام جناب پت عزیز گفتم بعد از چند صباحی یه سرغی ازتون بگیرم ممنون از اینکه اسم وبلاگ بنده را از دوستانتان حذف ننمودید . شما هم در وبلاگ من جاوید هستید برای شما بهترین ها رو آرزو میکنم به منم سر بزن شادزی و سلامت

زهره

سلام خوب هستید؟ آهنگ وبتون آدم و میبره تو حال و هوای بچگی

ترمه

حالا با کی داشتی تلفنی صحبت می کردی ؟ :)

پسر خوانده

مرسی پت عزیزمممممممم [ گل] نی نی دراز بیشتر میخوره !!! فقط از سر اینکه کنجکاوی شما رو مرتفع کنم میگم ها ، وگرنه هیچ قصد دیگه ای نیس : اندازه سه تا بند انگشت روش شکلات بود ، اصلآ یه تیکه شکلات بزرگ بود که یه کوچولو وسطش کیک چپونده بودن !!1 با فک کنم یه یه کیلو ای هم خامه شکلاتی [ نیشخند][خوشمزه] مرسی عزیزم....

پسر خوانده

...ولی من اگه جای تو بودم رابطه دوستیم رو با یه خردادیه متولد 63 قطع میکردم [نیشخند][قهقهه]...حالا من اخطار دادم ها...

امید

امیدوارم اینقدر عمر کنی که روی " احمد جنتی " کم شه [نیشخند]

طالب بندگی

سلام. عجب!!!!!! خوبی پت عزیز؟ خدا قوت بابت کشفیاتی که داشتی!

ارش پیرزاده

قربون شکل ماهت بشم معلومه که شما ایراد نداری اصلا اون پست من در باره اقایون بود ... راستی چه عجب سرو کلت پیدا شد کم پیدایی