حفاظت از محیط زیسته!؟

الان چند روزه دارم فکر میکنم چه پستی بنویسم که خدارو خوش بیاد،‌ مغزم هنگیده هی! 

آمااااا الان که داشتم میفکریدم دیدم در زدن!‌ نمیدونم کسی بود یا نبود چون زنگ خونه امون هر موقع که صلاح بدونه صدامون میکنه! البته این صلاح دونستن اکثرا هشت و ربعه شبه! اما الان فکر کنم به وقت استرالیایی جایی زنگید! صبح کله ی سحر!!!!!

چند شب پیش فکر کنم نزدیک دو صبح اینا بود که زنگ زد. گفتم ای خدا! این دیگه واقعا داره نفهم بازی در میاره ها! محلش نذاشتم. بعد دیدم دوباره زنگ زد. گفتم نه این دیگه جدیه! انگار خود مختار تصمیم نگرفته! گوشی رو برداشتم دیدم یکی هی میگه ببخشید من همسایه ی فلان شماره هستم کلیدم رو جا گذاشتم میشه درو بزنید؟! فکر میکنید من نصفه شبی حال ندارم سوال کنم که آیا واقعا همسایه ست!؟ گفتم ها! آها! چی؟! که بعد درو باز کردم، در آپارتمان رو قفل کردم خوابیدم!

قبلا یادمه یکی بود هر چند هفته یک بار ساعت 3 - 4 صبح زنگ میزد خونه امون دنبال سازمان حفاظت از محیط زیست میگشت!!!! فکر کنم یه بچه بزغاله ی در حال انقراض پیدا میکرد هر سری میخواست سریع به گوش مسئولین برسونه که بچه شب تو خیابون نمونه! جامعه پر از گرگه به هر حال!!!! و من هم هر سری بهش میگفتم اخوی! آبجی! همشیره! داداش! اشتباه گرفتی! نکه خواب بودم، مغزم دستور نمیداد که میشه گفت همینجاست اون بچه بزغاله رو پست کن بیاد یه آبگوشتی چیزی بزنیم!!!!

خب من برم به زندگی برسم!

مرحمت عالی مستدام باد!

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر خوانده

با عرض سلام خدمت سرکار علیا مخدره پت و همچنین تهنیت و شادباش به عموم وبلاگ نویسان جهت پست جدید گذاشتن سرکار عالیه و همچنین عرض مجدد اینکه آفتاب از کدوم طرف در اومده و از همین صحبت ها...(نفس رو حال کردی ؟!)

پسر خوانده

الان ساختمون رو دزد نزده ؟!!

پسر خوانده

اوهههههههههههه !!! اونو ببین گوشت رو میخواسته بسپاره دست کی !!! خداییش یه آبگوشت بز باش باهاش درست میکردیم ، میزدیم به بدن حال میکردیم [نیشخند][خنده]

ابراهیم

سایه ات گر قدمـــــی بـــــر لب دریـــا زده بود موج دریـــــا به تماشـــــای تو در جا زده بود صبحدم صیـــــت تو پیچید به صحرا چو نسیم عطر گیســـــوی تــــو بر دامن صحرا زده بود می چمیــــدی به چمــــن مست چو آهوی خُتَن ماتـــــش آئینــــه ی دل محـــو تماشا زده بود نور در نور شــــد از بارقـــه ات دشت و دمن اهـــــرمـــــن زانـــو مگر پیـش اهورا زده بود سیـــــب آسیــــب نـزد بـــــر یم حیثیّت خـویش تاج گـــــل بـــــر شـــــرف آدم و حـوّا زده بود حاصلی جزعـرق از شرم مگر داشـت به روی هر کسـی طعـــــنه به ســـودای زلیخا زده بود کاش بودی که ببیـنی که چــه خون شد دل من غم علَـــــم بر دل مـــــن در شــب یلدا زده بود با تـــــو می شد سپـری گر شب من تا به سحر جِقـّــــــه ام بیـــــرق خـــود را به ثریّا زده بود عقـــــل در کلّـــــه ی خــود داشت اگر مفتی ما آستیـــــن را بـــه تـــــولای تـــــو بالا زده بود

من و من

خو اگه یه بیچاره ای درشو قفل نکرده بود چی ؟ :-))

مهدیه

من که هر غریبه ای در بزنه زرتی میگم خودشون نیستن ،یواش یواش داره باورم میشه سرایداری ،نگهبانی چیزیم ...

pishi

silum khofi? webwt bahale be manam sar bezam ba tabadol link mvafegh?

ارش پیرزاده

سلام ... حالا اون شب خوابت می اومد فردا می رفتی در اپارتمانش یه تحقیقی می کردی