اجرای برنامه ی زنده در اتوبوس توسط دوستتان پت!

قصه از اونجایی شروع شد که با یکی از دوستانم تو باغ فردوس تهران قرار داشتم. فرض کنیم که قرار ساعت یازده بود. حدود ده و نیم از میدون فاطمی کارم تموم شد. یه حسی از درون بهم میگفت که ممکنه نرسم چون ترافیکه! این بود که گفتم بین تاکسی و اتوبوس هر کدوم زودتر رسیدند میتونند من رو با خودشون ببرند.

اتوبوس اول شد! سوار شدم اما دقیقا یادم نمیومد کجا باید پیاده بشم فقط یادم بود که یه پمپ بنزین نزدیکش هست که اونجا خوبه بپرم پایین. اما باز هم از خانمهای اتوبوس پرسیدم. اولی گفت نمیدونم. دومی چپ چپ نگاهم کرد. سومی گفت از خانم چهارمی بپرس. چهارمی هم گفت که خیلی مونده ولی من خودم زودتر پیاده میشم تو هم چند تا ایستگاه بعدش!

خانم چهارمی پیاده شد و من موندم و حوضم. کلا چند نفر بیشتر تو قسمت خانم ها نبودیم. این بود که همه وارد مکالمه و تصمیم گیری شدیم. تصمیم بر این شد که از راننده بپرسیم. اما خب من خانم بودم و به هیچ عنوان نمیشد پامو بذارم تو منطقه ی ممنوعه. اما صدامو میتونستم ول بدم به اون سمت. این بود که به آقایون گفتم که از راننده بپرسن و خبر بدن. اونا هم همینطور بروبر به من نگاه میکردند! انگار مثلا دارم کره ای صحبت میکنم. آخرش گفتم خب بابا برو از راننده بپرس بی زحمت!‌ که یکیشون فرمود منتظریم راننده خبر بده!!!! شما اگه پشت گوش منو دیدی منم خبر راننده رو دیدم. این بود که مستقل با تعدادی از خانمها و یه آقاهه هر جا که پتانسیل باغ فردوس بودن رو داشت من از اتوبوس پیاده میشدم. نگاه میکردم دوباره سوار میشدم. یه وضعی. کل اتوبوس رو با برنامه ی زنده ام سرگرم کرده بودم. 

اون وسط یه تعدادی هم دچار نگرانی برای گلوم شده بودند که چرا سرفه های ریز میکنی؟! میگم چون هوا کثیفه. میگن وا! مگه هوا کثیف هم میشه؟! فرض کنید دارم تلاش میکنم که زود پیاده بشم و دیرم شده و حالا دوستم سبز میشه و گل میده و اینا، بعد یه خانمه میگه ساعتت رو از کجا خریدی؟! میخوام برای دختر دبستانیم بخرم!!!! آدم رو دچار درگیری های ذهنی میکنند. بهش میگم و اینا بعد میگم البته من خیلی وقته از دبستان اومدم بیرون. شاید این ساعت خیلی مناسب سن دخترتون نباشه هنوز. بعد میگه آره اما دختر بالغیه!!!! شما بودین چی میگفتین!؟ منم هیچی نگفتم و رفتم سر قرار با چند دقیقه ای تاخیر و اینا. 

/ 22 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

بازم سلام,خواهش میکنم شما بیاید منم هم سر می زنم به تون. راستی وبلاگت هم خیلی قشنگه

عطا

سلام پت عزیزم .حالت چطوره ؟ همه چی بر وفق مراد هستش که ایشالا...

عطا

پس دوستمون پت اتوبوس رانی رو مفتخر کرده ..کلآ این اتوبوس سواری داستانهایی داره برای خودش همیشه... حالا یه مقدار تازه بهتر شده از اون حالت اتوبوس هندی ها که همه مثل ساردین میچپیدن توش. البته فقط در راستای ایجاد صمیمیت بیشتر بود.. حالا بیشتر منتقل شده به مترو ..

عطا

باغ فردوس جای خاطره انگیزیه ..

مانیا (مالزی نشین)

ببقشین ساعتتون رو از کجا خریدین؟ [نیشخند]

Socks

سلام دوست عزیز, درصورتی که نیاز به اکانت ساکس داری آی دی زیر تماس بگیرید. mehtism@yahoo.com فقط 2 هزار تومان

عطا

مرسی، خوبم دوست من..فقط خودت میدونی که این روزها ذهنم به شدت درگیره. مرسی هم که گاهی به یادم هستی ..روزهام امیدوارانه میگذرن و متین. و سرشار از پارادوکس البته. باغ فروس از اون جهت که یاد آور روزهایی که جوونتر بودم و محل قرارهای کوهنوردیمون و یه آدرس سر راست برای چند تا قرار دوستانه و اون غذاخوریه روبروش جای دغدغه های سبکبارانه..و من موزه اش رو البته هیچ وقت نرفتم !

پریسا

سلام, یارانه های عید هم اعلام شد,خبرهای جدید رو می تونی توی سایتم بخونی. راستی عید شما هم مبارک پیشاپیش

جزیره

سلام یعنی ببین کل ماجرا رو بزار یه طرف،بعد اون خانومه و ساعت تو رو بزار یه طرف[نیشخند]. من اگه جای تو بودم ساعت و در میاوردم میگفتم من دیگه این ساعتو نمیتونم دستم کنه بیا بده به دخترت.والا با این توجیهاتشون

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا