پست اشتها کور کن!

طی یک پروسه ی چند هفته ای ما خودمون رو راضی کردیم که بریم دکتر بگیم برامون آزمایشهایی بنویسه که توش معلوم شه ما سو تغذیه داریم یا نداریم. اینطوری خیال خودمون، دوستان، آشنایان، فوامیل، همساده ها و بچز محل راحت میشد. چون خیل عظیمی از دوستان معتقد بودند که ما با این مدل غذا خوردنمون دچار فقر آهن و ویتامین و فلان و بهمان شدیم. و بهتره که حتی اگه به فکر خودمون نیستیم، به فکر اون بچه باشیم!!!! "کدوم بچه؟!" مام دقیقا همین سوالو پرسیدیم ولی همه یهو خودشونو زدن به اون کوچه که از پاسخگویی شانه خالی کنند!

این بود که ما یک عدد نسخه ی دکتر ابتیاع کردیم که نوشته بود باید آزمایش بدیم. اما نمیدونستیم چه آزمایشی. به طور پیشفرض تصور میکردیم میریم یه چند قطره خون میریزیم تو شیشه و تمام! 

کور خونده بودیم! حالا میگم چرا.

از چند شب قبلتر پدرجانمان بهمون فرمودن که دختر! ما فلان روز شش صبح باید بریم آزمایش بدیم. بعله! پدرمان نیز میخواستند همراهیمان کنند. و این یعنی شش صبح یعنی دقیقا شش صبح! روز موعود فرا رسید و پدرجان ما رو از ساعت پنج صبح به صورت هر پنج دقیقه از خواب ناز بیدار میکردند و ما هر بار با تیزی و زرنگی خاصی بیدار نمیشدیم! تا اینکه از جامون بلند شدیم و به صورت چشم بسته فرمودیم که پدرجان! کل مملکت خوابند. چرا باید منو شش صبح بیدار کنی که بریم آزمایش بدیم!؟ اصلا فکر میکنی آزمایشگاه این موقع صبح بازه؟! اصلا فکر میکنی کسی الان بیداره؟! کدوم بیب بیبی این موقع صبح بیدار میشه که بره آزمایش بده که من دومیش باشم!؟ 

به هر حال ما در حال غر زدن بودیم که دیدیم سوار ماشین هستیم و رسیدیم در آزمایشگاه. و پدرجان هنوز ما پیاده نشده بودیم که فرار کردند اون تو از بس بنده غر زده بودم. رفتیم اون تو دیدیم اوه! کل مملکت اومدن آزمایش بدن. حتی یکی با پای شکسته اومده بود! ما در حالت نیمه خواب بودیم و طبیعتا مغزمان نیمه فعال بود. دوستان میدونند که من صبحها کمی طول میکشه تا مغزم گرم شه و کار بیوفته. حالا براتون در مورد مکانیزم کار کردن مغزم هم صحبت میکنم! 

از اون خانمه پشت شیشه پرسیدم خانم فقط خونه دیگه!؟ گفتند که خیر! ادرار هم هست!!! فکر میکنید من! ساعت شش صبح! ناشتا! چه احساسی داشتم از اینکه باید به صورت سورپرایزی آزمایش ادرار هم میدادم؟! اون موقع هنوز یزد نرفته بودم و به اون فلاکت نیوفتاده بودم! با خودم فکر میکردم که خب طوری نیست، حالا یا نمیدم یا میرم خونه میریزم توش بعد میارم تحویل میدم دیگه یا فوقش آب میریزم توش! کی به کیه!؟ ببینید چه مغز خلاقی دارم! 

 

خولاصه نوبت ما شد و گفتن که شما برو اونور پدرجان هم بره اونور! خب تا اینجای ماجرا پدرجان منو هدایت کرده بود اما الان دیگه باید خودم رو مدیریت میکردم! اونم در این امر مهم!

به هر صورت ما رفتیم اونجا و خانمه بهم یه لیوان پلاستیکی شل و ول داد گفت برو دستشویی!!!! ما هی لیوانو نگاه کردیم، هی خانمه رو، هی دستمونو مشت کردیم دیدیم نه واقعا لیوانه شله و توهم نیست! 

راه دستشویی رو پیش گرفتیم و دیدیم که دستشویی فرنگی هم دارن اما اونطوری خیلی سخت میشه نشونه گیری، این بود که گفتیم در میهن هستیم و لازمه که خاکی و وطنی رفتار کنیم. پاچه ها رو تا زانو ها زدیم بالا و رفتیم به کارزار! بیببببب بیبببببببببببب بیب! بعله! ما با یه لیوان پر و مفتخر از اینکه تو خواب هم نشونه گیریمون خوبه اومدیم بیرون! داشتیم میرفتیم تحویل بدیم محموله رو که یادمون اومد کیفمون جا مونده! گفتیم لیوانو میذاریم رو سکو بعد که کیفمونو آوردیم برش میداریم. در همین حین دیدیم یه خانمه به صورت خفاش با کاپشنش به سمت لیوان ما میره! در یک میلی ثانیه احساس کردیم یه لیوان پر حروم شد!!! جیغ بر آوردیم که خانممممممممممم! و خانمه خوب و سریع واکنش نشون داد. اینطوری بود که لیوان نجات پیدا کرد! 

لیوان رو تو سینی گذاشتیم و رفتیم مرحله ی بعد! دو بطری خون خالص ازم گرفتن. انقدر چرت زدم که خانمه ازم پرسید حالت خوبه شما!؟ که بنده فرمودم شما از کی اینجایی؟! خوابت نمیاد!؟ یعنی واقعا انگیزه ت چیه که این موقع صبح اومدی از من خون بگیری!؟ 

موقع که رسیدم منزل کلا با همون لباس ها رفتم تو حمام! گفتم که نشونه گیری کار راحتی نیست، هر چند که یه لیوان رو تونستم پر کنم!!!

امیدوارم هنوز اشتها داشته باشید برای پست خوراکی بعدی!

 

----------

* از همین تریبون به خانم والده ی محترم که بعد از سالها افتخار دادن به وبلاگمان سر زدن سلام عرض میکنیم! 

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر خوانده

سلام بر پت عزیزم ...

پسر خوانده

آقا من یه هفته ست دارم تلاش میکنم کامنت بزارم ، نمیشه ...نگو از وقتی پرشین با کلاس شده و کد امنیتی اش رو عوض کرده مرورگرهای عتیقه رو ساپورت نمیکنه !

پسر خوانده

یعنی من مبهوت این کلمه " نشونه گیری " ت ام پت [قهقهه][قهقهه] !!

پسر خوانده

این لیوانها چقدر شبیه همین لیوان یه بار مصرف هاست که توش چایی میخورن...

پسر خوانده

الان اینی که سر و ته ازش عکس گرفتی خالی بوده که دیگه انشاله....

فرشید

سلام کوتاه بنویس داداش! مگه ما بیکاریم یا چشم مفتی داریم؟!!!! [گل][لبخند]

born

خدارو شکر.

بهاره

خیالت تخت اشتهامون سر جاشه!

لیلی سا

بابا تو دیگه کی هستییییییییییییی؟![قهقهه]

eli

کو عامو!اینجا که مانیو نداره اصلا[نیشخند]