یکی از خواص پت!

گفتم برایتان از یه خاصیتم بنویسم دلشاد شید!‌ هر چی باشه بهتر از پست قبلیه!

من یه خاصیتی دارم که وقتی یکی بهم نزدیک میشه بدون اطلاع قبلی قلبم یهو ایست میکنه و خودم از جام نیم متر میپرم. سپس قلبم رو میگیرم تو دستم و در حالیکه داره جون میده به طرف میگم "بی شعوری دیگه! کاریتم نمیشه کرد!" البته اینو طلاجون متوجه شده. من فقط تا قسمت قبل از پریدنش رو تو ذهنم ثبت کرده بودم چون به هر حال خون نمیرسه به مغزم که بخواد بقیه اشون سیو کنه!!!!

این خاصیت منو یکی از بچه هایی که باهاش کار میکنم فهمیده. از اونجایی که عادت دارم همیشه تو محیط کار موزیک تو گوشمه، مروارید (اسم پسره ست مثلا دیگه!) از این دو موضوع سو استفاده میکنه! به طور مثال یکی دو بار یواش اسمم رو میگه یه طوری که من نشنوم. بعد با صندلیش خودشو قر میده طرف من و از پشت با یه انگشت میزنه به شونه ام!!!! تصور کنید من از جام در این حالت میپرم و مروارید قاه قاه میزنه زیر خنده!!!! میگم خوشت میاد ها!!!! میگه صدات کردممممممممم! اما آره خوشم میاد بترسونمت!

یه بار تو ایستگاه منتظر اتوبوس بودم که یه خانم پیر همین کارو کرد. از پشت صدام کرد که ببخشید نمیدونم چی چی چی؟! دوباره از جام پریدم. صحنه ی بعد این بود که خانم پیر میگفت جوونی ها! برو خودتو به دکتر نشون بده. و به صورت خزنده-وار ازم دور شد!!!!

یه بار دم سر کارم از اتوبوس پیاده شدم و داشتم با شتاب میرفتم به سمت کوچه و به کیک و شیرینی فکر میکردم که یکی از همکارام از پشت لباسم رو کشید، من از جام دوباره پریدم قلبم رو در دست گرفتم و بعد که طرف رو دیدم بهش گفتم امروز دیگه دورو بر من ظاهر نشو! خلاصه همکارم بنده خدا فکر کنم نمیدونست این خاصیت منو، هی میگفت چیزی میخوری برات بگیرم؟! کیک؟ قهوه؟ چای؟ شکلات؟ کنار خیابون هم یه چند نفری داشتند درد دل میکردند این صحنه رو دیدند و خاطرشون منبسط شد کلا چون صدای خنده اشون تا فرسنگ ها اونورتر به گوش میرسید!

بعله دوستان پت چنین آدمیه! حالا اینا گلچین شده بودند. خود همین طلاجون بارها سر این موضوع مورد شماطت بنده قراره گرفته!

/ 14 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر خوانده

با شما ها آدم خوبه بشینه فیلم ترسناک تماشا کنه [قهقهه]..

پسر خوانده

شما ها که عرض میکنم یعنی شما و مثلآ مامان خودمه ....آینقدره من کتک خوردم برای همین ترسوندنش [نیشخند][خنده]...

من و من

هه هه با موبایلم الان.‏ یه حس جالبی دارم!‏ بعد من بچچه بودم هی خواهرامو میترسوندم الان نه دیگه فک می کنم سکته کنن چی؟ آدم بزرگ میشه ترسو میشه حتی برا ترسوندن!‏

eli

[نیشخند]انشالله تا 10-15روز دیگه حاضره خونشون. ما هم دانیال داری میکنیم((همون کره خر شرور)) و همانا همساده بالایی داره درو دیفال خونشونو میاره پایین حساب کن چه جوو جالبی! جیغ جیغ دَنِل!بکوب بکوب بالایی! منو این همه خوشبختی محاله[رویا][خوشمزه][ابله]

آرش پیرزاده

[نیشخند][قهقهه]

eli

[دلشکسته]پت تو نمیدونی مانیا چش شده؟![دلشکسته]

مانیا

اینجا poke نداره یه کم بترسونیمت؟[شیطان]

مانیا

الهیییییییییییی... [قلب] نیگا الی اومده احوال من رو از همه پرسیده... الهییییییییییی...[بغل] الان درجه لطافت خون ام زد بالا. تو نباید میومدی یه سر خونه ما و احوالم رو میپرسیدی و بچا رو از نگرانی در میاوردی؟ آخه تو چه دوستی هستی خب؟[نگران]. از الی یاد بگیر!

eli

ایهیم!!! ببین چقد حالوم بده این یکی پسترو چیشام ندیده:( مانیا این بچه دلیل خودشو دارشته[نیشخند] رو نوادگانت تاثیر منفی میذاشت یه وخ خووو[قهقهه][خوشمزه]

جزیره

نمیدونم پستای تو اینقده بامزه ست که دلم نمیاد ازشون دل بکنم و هرکدومو که میخونم بهش میخندم یا اینکه من از تایم خوابم گذشته و خوش خنده شدم[نیشخند]