دلی سوییس!

یه ماجرایی هست که نوشتنش ممکنه حمل بر خراب کردن اسم برند خاصی بشه و یا ممکنه فکر کنید که دارم کسی رو مسخره میکنم. اما قصد من این نیست و مطمئنم که برندی که مجعول شده [1] خودش وکیل داره و بلده از خودش دفاع کنه و برند جاعل هم حتما فکر آینده رو کرده وقتی که جعل میکرده. من صرفا این ماجرا رو به خاطر بخش خنده دارش مینویسم و قصد مسخره کردن کسی رو ندارم. صرفا رفتارهایی که از ما انسانها سر میزنه خنده داره و به قدر کافی تو این وبلاگ از کارهای خودم نوشتم که حالا بتونم به خودم اجازه بدم از کار کس دیگه ای که شما حتی نمیشناسینش بنویسم! تکبیر!

ماجرا از این قراره که ما رفتیم مشهد، بعد گذرمون افتاد به چرم مشهد. یه کیفی چشممون رو گرفت که در سفر اروپاییمان چشممون رو نیز گرفته بود، اما ما به دلایل خاصی ابتیاعش نکرده بودیم. لذا برآن شدیم که بریم داخل مغازه تا ببینیم که دنیا دست کیه و چی به چیه. لازم به ذکره که بنده خبرنگار، کارآگاه، و یا وکیل نیستم. صرفا کنجکاو خالی هستم! 

مکالمه بین پت و آقای فروشنده به این شکل صورت گرفت:

پت: این کیفی که دارید قیمتش چنده؟

آقاهه: {یادم نیست دقیقا چند گفت، چون هدف باز کردن مکالمه بود!}

پت: میگم این خیلی شبیه به یکی از کیفهای ردلی [2] هست. فقط مال اونا شل و نرمه، مال شما سفته.

آقاهه: بعله! اونی که دیدید عین همینه. کار خودمونه.

پت: ولی اونی که من دیدم مارکش ردلی هست.

آقاهه: کار خودمونه. ما خودمون صادر میکنیم.

پت: !!!! به ردلی صادر میکنید؟ ردلی مارکه، نه مکان.

آقاهه با صدای رسا: ردلی تو سوییس هست. ما به سوییس صادر میکنیم.

پت: ولی ردلی مارکه که کیف تولید میکنه.

آقاهه با صدای حتی رساتر: ما به ردلی سوییس، اربیل، بغداد (شایدم دمشق) و خیلی جاهای دیگه صادر میکنیم. اونی که شما دیدی همین بوده.

پت: خب باشه، ولی ردلی...

که در این لحظه خانم والده و مت، پت رو از مغاره کشیدند بیرون. تن صدای آقاهه داشت میرفت بالا! 

 

پاپستی:

[1] کسی که مورد جعل قرار میگیره!

[2] radley

/ 4 نظر / 36 بازدید
عاشقانه های کوچک

سلام الان این دوتا کجاش شبیه ان!! چرا خوب طفلک را روانی کردی مشهدی جماعت اصولا برای کم نیاوردن توجیح میکنم البته خودم مشهدی هستم ها تجربه دارم:)

دختر بهاری

وا چه حرفا! اونا به ردلی میفرسن؟ بگو صاف بشین کج بگو حاجی! یادت رفته خودم (بهار![نیشخند]) برا هر دوتاتون کیف میارم؟ عجبا... هر چی من میخوام ریا نشه نمیذارن که!

دختر بهاری

نه بابا خانیفاده کجا بود؟ یعنی هستا، کیه که محل بذاره بهشون؟[زبان] خوبم... حوصله نوشتن ندارم فقط. یعنی یه کم زیادی جنبم سوخته! الان سه هفته است نیت کردم بیام بنویسم، هی نمیشه! یعنی میشه ها! خودم میزنه به سرم وسطش![خجالت]

پسرخوانده

به به سلام علیکم علیامخدره پت عزیزم.. خب الان میخوام بگم که اون آقا هه احیانآ متعلق به شهر قهرمان پرور اردبیل نبوده میترسم رگ گردنت بزنه بالا با خاک یکسانم کنی پس جرات نمیکنم بگم [نیشخند] ولی قشنگه کیفه ها !! اون بالاییه خیلی خوشگله به خدا...