نازی جون! نازی هم دم من!

بهتون میگم چند روز پیش چی شد اما شما بعد از بستن این پنجره این خاطره رو به گورستان فراموشی بسپارید!

چند روزی بود که دیدم اتول شدیدا کثیف شده، یعنی از وسائل نقلیه ی عمومی هم بدتر! از اونجایی که ماشین کثیف برای من حکم بی شخصیتی داره، تصمیم گرفتم هر طور شده با عرق جبین هم که شده تمیزش کنم. یه چند جا چک کردم ببینم اینایی که توشویی و بیرون شویی و فلان و بهمان میکنند چطوری هستند که هر چی بیشتر گشتم بیشتر دلم نیومد این همه پول زبون بسته رو برای یک ساعت کار بدم به ملت! یعنی ترجیح میدادم برم دستگاهشو بخرم ولی معادل پولشو ندم به یکی بیاد برام تمیز کنه!

این بود که خودم و جاروبرقی و سیم رابط و این صوبتا راهی شدیم به سمت پارکینگ! حالا تو این مدتی که ما ساکن این آپارتمان هستیم کلا یکی دوبار همسایه کناری رو دیدم که یه بارش رو قابلمه داشتم نازی جون! همدم من! میزدم. یه چند باری هم همسایه روبرویی رو دیدم که چند بارش نصفه شب بود و بقیه اش هم تو اتوبوس و اینا بود! بقیه رو هم گهگاهی این ور اونور میدیدم اما خب کلا زیاد دیده نمیشن. آهان! همسایه بالاییمون رو هم یه چند باری تو آسانسور دیدیم که مردیم از خنده! حالا براتون میگم چرا! اگه یادم رفت شما یادم بندازین از پورشه-دار ها براتون بگم!!! آره بابا! همه ی همساده هامون مایه دارن! اینا پنتهاوسه خونه اشون کلا آخه! اصلا بذار همین الان بگم ماجراشون رو. 

من و یه نفری که عمرا شما بدونین کیه سوار آسانسور شدیم، بعد همین همساده مایه دارمون هم تو آسانسور بود. بعد به همکف که رسید اشتباهی از آسانسور اومد بیرون. ما میخواستیم بریم منفی یک که میشه پارکینگ. بعد اونی که همراه من بود و شما مثلا نمیدونین کیه، باهاش بای بای کرد موقعی که پیاده شد. بعد که ما با آسانسور رسیدیم طبقیه ی منهای یک دیدیم طرف دوان دوان با پای پیاده از پله ها اومد بیرون!!!!! نگو اونم میخواسته بره پارکینگ ولی تو رودربایستی وقتی اشتباهی پیاده شده بود دوباره سوار نشد!!!! 

داشتم از کارواش میگفتم. شما تصور کنین بعد از ظهر از کار اومدم و تصمیم گرفتم قبل از اینکه برم دوش بگیرم و عرق بزدایم، برم کمی تمیز کاری کنم تو پارکینگ. شما تصور کن منو با جارو برقی و سیم و وسائل تو آسانسور داریم میریم پایین که میبینم ا! آسانسور ایستاد! طبقه ی چند!؟ دو! هنوز خیلی مونده تا پارکینگ! بعله دوستان! همسایه ی طبقه ی دو نیز مارو در این وضعیت روئت فرمود و مثل بقیه ی همساده ها مارو شناخت! دیدیم یه پسر بچه ی کت-شلواری، از این راه راه ها که من ازشون بدم میاد، با یه کیف گیتار و چمدون و یه کیف از اینا که جای کت-شلواره اومد تو! فکر میکنید چی شد!؟ هیچی! وقتی میخواست در رو برام باز کنه، موند لای در! و عمرا فکر کنید من داشتم به خودم و شانسم فحش میدادم! اون از اون دفعه که با قابلمه داشتم نینای نای میکردم این هم از این دفعه!

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

وضعیت تو هم جلو همسایتون دیدنی بود[مغرور] کاش منم بودم اونجا مجلس گرم میکردم: بلند بلند بهت میخندیدم رسواییش کمتر شه[نیشخند]

الهه

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

ارش پیرزاده

مردها عاشق این گونه دخترهای راحت هستند لااقل من که این طوری بودم

ارش پیرزاده

مردها عاشق این دخترهای این جور و راحتند الااقل من که اینجوری بودم

مهدیه

پت جون پست همسایه مو از این پستت الهام گرفتم مادر اگه دوستش نداری الهامتونو برگردونم عزیزم [سوال]

haparooti

salam OSTAD PAT aziz Hamchenan araghe sharmam ferto fert mirize k chera fonte farsim nemiad. OSTAD PAT bazam halidam ba khoondanet. Hamchenan bebash!!!!

ترمه

پس این خبره از این جا شروع شده الان توی فیس بوک و ..... همه جا این پستت بود[نیشخند]

بابابزرگ

سلام خانوم [گل] زحمت کشیدین تشریف آوردین (مثل همیشه با عاطفه) سایه عالی مستدام

بچه پرو

کلا رو بورسی برو حالشو ببر [خنده] از من که بهتری نزدیک بود با کله از پله ها بیفتم [شرمنده] یه دفه دیگشم باباهه خواب بود کلیدم گذاشته بود رو در هر چی هم در میزدم وا نمیکرد همه ملت فهمیدن من پشت در گیر کردم[افسوس] [عینک]

بابابزرگ

سلام خانوم[گل] قدم رنجه فرمودین باید یه جوری به زمان حال برسونمش میخوام از موبایل توی داستان استفاده کنم نمیدونم خوب میشه یا نه باید یه امتحانی بکنم. سایه عالی مستدام