پت و مت به بازار بزرگ ميروند....

سلاممممممممممممممم 01.gif

خوبین؟ خوش میگذره؟ منم بهترم.... در واقع داشتم خوب می شدم که انگار دوباره آبریزش بینیم شروع شد17.gif.......

میبینم که مردم درگیره خونه تکونی و لباس عید و این چیزان!!!!36.gif.... امروز می خوام از بازار رفتن من و مت بگم براتون.... یعنی اول گفتم از خونه تکونیمون بگم بعد دیدم خسته می شین دوباره بخواین خونه تکونی کنین گفتم از خرید بگم که حداقل دل خودمم باز شه!05.gif.... کار خونه همیشه هست! ( سخنی قصار از پت!‌ 05.gif)

یه شب من و مت تصمیم گرفتیم که بریم بازار بزرگ تهران08.gif..... عجب جاییه اونجا.... هر چی که تصورشو بکنی دارن.....

صبح بیدار شدیم و به سمت بازار راه افتادیم..... رسیدیم و از اول بازار شروع کردیم به قدم زدن.... همون اول مت بهم قول داد که برام فلافل08.gif بخره.... خیلی خوشمزه اس!.... خیلیم بهداشتیه!44.gif.... جدی میگما25.gif.... من خودم رفتم دیدم بهداشتیه خوردم! (آخه تو اون روغن داغ و سوخته هر موجود زنده اعم از میکروب و ویروس47.gif و سوسک43.gif و کروکدیل08.gif کشته میشه!  )....

همینطوری که داشتیم می رفتیم دیدیم یه سری آدم اومدن با یه نفر دیگه..... ببخشید09.gif....... همون یه سری آدم اومده بودن ولی یکیشون وطنی بود٬ بقیه اشون خارجی بودن.... تور بازار بود فکر کنم!36.gif24.gif.... اون یه نفر داشت برای بقیه اشون در مورد بازار و این چیزا تعریف می کرد به زبون خودشون و من و مت مونده بودیم که اینا چطوری حرفاشو می فهمن!07.gif.... آخه نصفشو همینطوری چرت و پرت می گفت٬ نصفشو فارسیه یه جایی می گفت٬ هرچیم که انگلیسی می گفت لهجه ی غلیظ یه جایی رو داشت که نمی دونم کدوم قسمت ایران میشه! چون منم نمی فهمیدم چی میگه!16.gif36.gif نه که منم زبانشناسی و این چیزا بلدم!44.gif.... در همین حین این آدما که چرخ دارن٬ از اونا از پشت داشت میومد و هی جیغ میزد که برید کنار٬ برید کنار38.gif.... این خارجیام نمی فهمیدن چی میگه بنده خداها مونده بودن که چی کار کنن.... آخه این چرخا که میان باید یه طوری بپری رو هوا که وقتی رد شدن و تموم شد فرود بیای٬ چون اصولا اونجا جا نیست که بری کنار! باید بری رو هوا24.gif..... سوالی که اینجا مطرح میشه اینه که اگه نری چی میشه؟26.gif.... جوابتون اینه که اگه نری بسته به موقعیتت با چرخ یه طوری میشه.... مثلا ممکنه اگه گوشه باشی٬ لبه ی کف چرخ گیر کنه به شلوارت پاره بشه46.gif.... یا اگه وسط قرار گرفته باشی ممکنه اتوماتیکوار پرتاب شی به سمت سقف بازار13.gif.... (اگه احیانا کسی اینطوری شد لطفا برام یه عکس نزدیک از سقف بگیره01.gif..... فکر کنم خیلی خوشکل باشه از نزدیک!05.gif ).... اگه سوالی نیست ادامه میدیم26.gif..... خلاصه برای خودمون رفتیم و رفتیم..... البته چیز میزم میخریدیم....... خلاصه نزدیک ظهر بود که مت پیشنهاد داد خرید بسه!19.gif....

اومدیم بیایم بیرون دیدیم این پسرا دارن ترقه و اینا می فروشن.... خیلی بامزه بود.... عمو پلیس دعواشون میکرد بعد اونا در میرفتن16.gif...... خلاصه نمی دونم چی شد که هوس کردیم مام از این مواد محترقه ( داری کلمه رو که!‌ ) بخریم.... خدایی هر چی می گفتیم نمی دونم کجا قایم کرده بود در میاورد می داد!.... یعنی اگه یکی دورو برشون سیگار مینداخت عین موشک میرفتن رو هوا!46.gif22.gif...... جدی می گما..... بعد یکیشون بود خیلی کلک بود45.gif..... دیده بود در جریان نیستیم می خواست سرمون کلاه بذاره!24.gif.... بعد فکر کنم خیلی قیمتش بزرگ بود چون یکی دیگشون دلش به رحم اومد بهمون ارزونتر داد24.gif٬ خدا می دونه چقدر این یکی بهمون گرون داده بود!24.gif24.gif24.gif.... کلی چیز میز گرفتیم ازشون..... گوگرد یه سریشو که مینو برامون در آورد که دیگه کار نکنه..... یه سری دیگشونم که مثلا سیگارت بودن روشن که میکردی اینطوری میکرد..... تق!..... همین.... تق به صدای مورچه..... فکر کنم مونده بوده صداش نم کشیده بوده!..... یه سری از همین موادم خریدیم که آتش بازی بود.... روشن که می کردی نور می داد بیرون05.gif.... اونا خوشکل بودن05.gif..... یه چیزاییم داشت آپولو بود اسمش فکر کنم..... اونام با مزه بودن..... دیگه؟..... دیگه همین دیگه..... آهان یه چیزایی داشت اسمشو گفت کله قنده ولی به قول مت به درد ما نمی خورد.... بعد که اومدیم دست یکی دیدیم دلمون سوخت که نخریدیم..... یادمه یه کار بامزه می کرد..... خب دیگه بسه......

داشتم می گفتم..... خلاصه از این چیز میزا خریدیم و رفتیم که مت قولشو عملی کنه36.gif.... یکی بهمون گفت که اون ور خیابون فلافلاش خوبه.... رفتیم ازش فلافل خریدیم..... با سس مخصوصشو10.gif و اینا..... وای خیلی با مزه بود..... اومدیم بخوریم هوا بادی شد٬ هر چی که رو زمین بود رفت تو دهن و چشممون!24.gif24.gif24.gif.... در واقع فلافلامون طعم زمین گرفت!47.gif..... سسشم که یه مقداری بد قیافه بود.... ولی فکر کنم خوشمزه بود چون یه ذره اشو که امتحان کردم خیلی بد نبود01.gif.... ولی فلافلاش خوب بود.... بعدشم هیچی دیگه کار دیگه ای نداشتیم بازار برگشتیم و شب در نهایت جنازه رسیدیم منزل!28.gif این بود بازار رفتنه ما!.....

ولی خداییش من بازارو خیلی دوست دارم..... مت میگه شلوغه.... البته زمانی که ما رفتیم فکر کنم بهمن بود.... یعنی هنوز بحث عید و این چیزا نشده بود خیلی...... ولی بعدا یعنی یه ذره به عید مونده خودم دوباره رفتم.... یعنی دنبال یه چیزی می گشتم که بیرون پیدا نکرده بودم رفتم بازار..... تصور کن ساعت ۲ ظهر راه افتادم37.gif.... البته یکی دو تا کار یه ربعی تو راه انجام دادم٬ یعنی از ساعت ۲ تو بازار نبودم.... بعد از ایستگاه متروی امام خمینی تا بازار قدم زدم و تحسین کردم این همه چیزای خوشکلو05.gif....... البته اگه می تونستی از خیابون سالم رد شی24.gif24.gif24.gif..... موتور همینطوری از زمین و زمان می باره رو سر آدم!24.gif24.gif24.gif.... خیلی شلوغه....... ولی بعد از اینکه از خیابون رد بشی دیگه کاری نداره بقیه اش خیلی خوبه.... یه ساختمون اونجا هست که فکر کنم مال دادگاه یا یه چیز قضاییه..... یکی هست که موزه اس انگار..... من نرسیدم برم توشون ولی بیرونشونو که نگاه میکردم لذت می بردم05.gif...... خلاصه وقتیم که رسیدم بازار از اولش راه افتادم..... هی از مردم می پرسیدم که کجا از اونایی که می خوام دارن٬ بهم آدرس می دادن.....

در نهایت حدس بزنین کجا سر در آوردم؟!07.gif..... منظورم از در نهایت زمانیه که تو کل بازار دیگه کسی نبود به جز من و مغازه دارا که داشتن با من میومدن بیرون!!!24.gif..... بازار آهن فروشا بود فکر کنم34.gif..... یعنی یه جایی بود که به هر کی می گفتم می خوام برم سر بازار فکر می کرد دارم مسخره بازی در میارم!24.gif..... همشون آهن و سیم خاردار و از اینا که دور کانال کولر از داخل ساختمون می بندن ( اسمش یادم نیست ولی یه صفحه ی فلزیه سوراخداره.... اگه ساختمونه نیمه کاره ندیده باشین نمی دونین چیو میگم..... ) و این چیزا می فروختن24.gif24.gif24.gif...... همینطوری که می رفتم به مصالح ساختمانی اضافه می شد!24.gif......

از هر کسیم که آدرس می پرسیدم می گفت خیلی راه مونده تا برسی30.gif...... تازه یکی دوبارم بهم خیابونو برعکس گفتن45.gif..... یعنی گفتن از اینور که بری میرسی مترو٬ بعد که میرفتم میدیدم باید بر عکس می رفتم14.gif..... سر انجام دیدم یکی داره رو زمین باطری می فروشه٬ در واقع اونم حتی داشت تعطیل می کرد بره خونه!24.gif..... باطری ساعت داشت.... ازش یه سری باطری خریدم که ساعتم خاموش نشه!24.gif24.gif24.gif.... در واقع موضوع دیگه ای برای نگرانی نبود!24.gif24.gif24.gif (داری انگیزه رو که؟! )...... بعد یه عالمه باطری رو خیلییییییی ارزون بهم داد..... ولی الان هنوز داره کار می کنه..... بنده خدا گفت باطریاش خوبه من باور نکردم33.gif..... در نهایت فکر کنم نزدیک ۸ بود رسیدم خونه!36.gif..... همین که رسیدم ولو شدم28.gif..... اونی که می خواستمو پیدا نکرده بودم ولی دو تا چیز دیگه خریدم.....

من شخصا09.gif به همه پیشنهاد می کنم که حتما یه سر برید بازار بزرگ..... البته الان نرید..... شلوغه..... بعد وقتیم که رسیدم مت گفت که مامانش اینا دعوتمون کردن که بریم پیششون..... البته وقتی قیافمو دید گفت تو بمون خونه من خودم میرم!.....

فکر کنم خیلی نوشتم22.gif......

خب همین بود ماجرای بازار رفتنمون..... آهان بذار بچهه 06.gif رو هم براتون تعریف کنم.... یه دفعه رفته بودم کوچه مهران...... همونجایی که ۴ تا پل بزرگ عابر پیاده داره! بعد از هر طرفش که بری به یه جایی می رسی.... یه طرفش میره در نهایت به جمهوری٬08.gif یه طرفش میره بهارستان36.gif٬ یه طرفش میره جنوب نمی دونم کجا دقیقا٬ یه طرف دیگه اش میره مطمئن نیستم کجا34.gif..... خودم بهارستان و جمهوری رو قدم زدم و تست کردم ولی اون دو تای دیگه رو نشده هنوز.....

چی میگفتم؟!07.gif.... آهان بعد دیدم یه دختر بچه 06.gif از دور داد میزنه بهم که سلام خاله.... رفتم جلو گفتم سلام..... دیدم شروع کرد به بوس فرستادن!24.gif24.gif24.gif....... مرده بودم از خنده24.gif24.gif24.gif...... بعد دیدم یهو شروع کرد به جیغ زدن و گریه کردن13.gif13.gif13.gif..... باباش که بغلش کرد برام گفت دخترم خانما رو که می بینه براشون بوس می فرسته مردارو که می بینه جیغ و داد میکنه!24.gif..... خیلی بامزه بود دختره24.gif24.gif24.gif....... من هنوز متوجه نشدم که چرا پس بغل باباش که می رفت جیغ نمی زد؟!07.gif34.gif..... اینم یه فمینیست قرن ۲۱.......

خب من دیگه جدی جدی رفع زحمت  می نمایم!09.gif

امیدوارم که تا قبل از عید ببینمتون ولی اگه ندیدم عید خوبی داشته باشید و سر افطار.... ببخشید سر هفت سین منم دعا کنید...... عیدیاتون ۵۰-۵۰!!!!04.gif

موفق باشید همتون01.gif

/ 261 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.مهتاب

اااااااااااااااااههههههههههههه ديگه داره حالم بدميشه زيادی تکراری شدی زودباش آپ کن تازه عمق فاجعه اينجاست که توی اين وضعيت وبلاگهای ديگه هم باز نميشه ومن فقط ميتونم بيام اينجا دق ودليم راخالی کنم بعدش هم خانوم خانوم ها فکر کردی خم رنگرزی تشريف دارند که برم سريع يه شعر بسرايم تازش هم بهاين مفتی ها که آدم واسه دروديوار شعرنميگه که. يه چيز ديگه نمی خوای بگی امتحان عکاوه داری ديگه چرا ما رومی پيچونی

دانشجو

پت!!! مت!!! تولد عيد شما مبارکبه عنوان پت و مت خونتونو چه جوری تکوندين؟

اميد

سلام باشه اصلا خودشو با من چيکار داری نگار راس ميگه امتحان چيه ...... اونم ۱۴ فروردين .... فکر کنم منظور اين م.مهتابم اکابر بوده حالا اين دی اس اس - اه این پرشن بلاگم دیگه شورش رو در اورده کیبردش درس نمیشه که نمیشه- خیلی سخته که گفتی من که گفتم داستانه رو قبلا شنيدی تکراريه به قول خودت هههههههههههههههههه لو

بابابزرگ

سلام خانوم ايشالا موفق باشی. خب پس دیگه مزاحم نمی شم. اون کلمه ی هپ دتکتور رو هم میدم ثبت اختراع کلماتُُ، به اسم خودت ثبت کنن. م. ش. یا علی

نگار

امتحانتو دادی؟؟؟ خوب بود؟؟؟ حالا ديگه اپ کن بيايم بخونيم ....

نگار

اپکناپکناپکناپکناپکناپکن!!!! واضحه؟؟؟

امير قديمي_مديريت وبلاگ ايرانيان

سلام دوستان خوب من جنابان پت و مت کم پیدا !! . خوبین؟ راستی ممنون میشم تشریف بیارین و نظرتون رو در مورد دو پست جدید من در مورد فیلم ضد ایرانی سیصد بدونم . لطف میکنین حق نگهدار

پت!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام جدا امتحان چی داشتی دم عيديی مشکوک ميزنی پت راست بگو قول ميدم به کسی نگم فقط نگار کار بدی نکرديم که فقط خواستيم به بابا بزرگ کمک بککنيم همين به ما چه که اينقدر تابلوی اين بابا بزرگ

شيوا

سلام خوفی؟ من آپیدما! تصمیم گرفتم تو سال جدید منظم باشم و اول و 15 هر ماه آپ کنم. چرا نمیای آپ 15 این ماهو بخونی؟ میترکی از خنده