شام اون هفته...

سلاممممممممممم

می خوام این دفه مستقیم برم سر اصل مطلب!!!!!!(به سفارش طلا جون!! )

هفته ی قبل شام یه جایی دعوت بودم که پولشو خودم داده بودم05.gif!!!!! البته مسئله اینه که همه دور هم باشیم و گرنه این مبلغا اصلا قابل شما رو نداره...11.gif

اولا که من دوباره ۵ دقیقه زودتر رسیدم و یخ زدم تا بقیه بیان46.gif... اینو داشته باشین که ملت همه لباساشونو از تو بقچه ( بغچه؟!؟!؟؟‌) در آورده بودن پوشیده بودن اون وقت من آب بینیم در حالت جاری منجمد شده بود04.gif... تازه از صبشم که دانشگاه بودم و تیریپ دانشجویی و این صوبتا... 04.gif

قبل از شام اومدیم کراکرامونو بترکونیم36.gif... اولی که من ترکوندم توش یه قفل بود که به دفتر خاطرات دوران کودکی می زدیم شکل قلب بود!!! (‌ البته من شخصا از اون دفترا نداشتم چون به نظرم بچه گونه میومدن!!!26.gif ولی اونایی که داشتن از این قفلا می زدن بهش!!!!‌ )  قفل زبون بسته سر جاش موند و پرواز نکرد.... بغلیم اومد مال خودشو بترکونه که در رفت خورد تو سر یکی که پشت سر ما نشسته بود!!! حالا بگو چی بود؟ پاشنه کش24.gif24.gif24.gif!!!!! اونم آبی بوققققققققققققققققققققق... تصور کن داری شام می خوری یهو پاشنه کش بخوره تو سرت!!! 24.gif 24.gif24.gif

بعدی که من ترکوندم دیدم پروازززززززززززز کرد رفت!!!!34.gif خلاصه بعد از این که پیداش کردیم دیدیم که یه بشقاب پرنده بود!!! البته بیشتر می خورد نعلبکی پرنده ( جونه من داری اسپلینگو؟؟؟؟!!! ) باشه!!! خلاصه تا قبل از شام هر چی کراکر رو میزا بود ما ترکوندیم!!!!36.gif

بعد رسیدیم به شام!!! البته اینجا بود که من نشون دادم چقدر با کلاسم!!!! مثل بچه های خوب دستمالمو گذاشتم رو پالتویی که گوله کرده بودم رو پام (‌ چون هنوز منجمد بودم!!!!‌ )... اول سوپ!!!! خیلی مزه داد مخصوصا که کمک می کرد به حالت نیمه جامد در بیام... ( از سوپای سورن  خیلیییییییییییییییی خوشمزه تر بودااااا 04.gif!!!!‌ ) یه سوال الان به ذهنم اومد که چرا من هر وقت سوپ می خورم بینیم (همون دماغ!!! ) زود واکنش نشون می ده و زودی تبدیل به مایع میشه؟؟؟؟‌07.gif

سوپمو خوردم بدون اینکه کار دیگه ای انجام بدم و خیلی مودبانه و مهربانانه به بقیه نگاه می کردم!!!! 05.gif همه خوب بودن و کسی کار خاصی که نظرمو جلب کنه سوژه شه انجام نداد!!! 25.gif

نوبت شام اصلی شد... یه چیزیو همین جا اعتراف می کنم... چون حدس می زدم از شامشون خوشم نیاد قبل از اینکه برم خودمو حسابی تحویل گرفتم (نمی گم چی خوردم که دلتون نخواد ولی می تونین حدس بزنین که چی بود!!!‌ یه چیزی که با ش شروع می شه!!! گاهیم با ک 06.gif ) که خدایی نکرده گرسنه نمونم!!!!

شام من یه قارچ پشت و رو بود که توش کوفته بود!!!! یعنی یه قارچ گنده از اینا که اندازه ی همون نلبکیه!!!‌ (‌حالا دیگه همه می دونن که بلدم نعلبکی رو اسپل کنم!!!!‌ ) بعد اونو از اون ور گذاشته بودن بعد توشو مواد کوفته ریخته بودن 01.gif !!! حالا شایدم مواد دلمه... روش یه سس قرمز ریخته بودن که تند بود نسبتا... بعد تو دیس کوچولو نخود فرنگی و هویج خلال شده و کلم بروکسل و اینا گذاشته بودن... تو یه دیس دیگه هم پوره ی سیب زمینی!!!‌ ‌( مامانا یادتونه؟؟؟‌) خلاصه تا اینجا همه چی به خیر و خوشی گذشته بود یعنی خیلی بد نبود... این مواد و با قاشقای توش ریختم تو بشقابم و سعی کردم که بخورمشون!!! 23.gif

اینو داشته باشین که الان تو بشقاب من یه قارچ پشت و رو شامل مواد دلمه٬ یه تعدادی نخود فرنگی٬ مقداری هویج خلال شده٬ یه کلم بروکسل با یه مقدار پوره ی سیب زمینی دور هم جمعند!!!! 06.gif

حالا ابزاری که برای خوردن مواد فوق در اختیار داشتمو می گم: یه چنگال با یه چاقو!!!! بی کلاسا قاشق نذاشته بودن!!! یعنی قاشقارو با کاسه های سوپ بردن13.gif!!!!

چنگال دست چپ ٬ چاقو دست راست و حملههههههههههههههههه36.gif... اولا که قارچ پشت و رو یه ریز لیز می خورد نمی شد نگهش داشت بس که توش پر بود از این مواد شل و ول دلمه همشون تو بشقاب دنبال هم می دوییدن... با هر بدبختی که بود قارچ و تیکه تیکه کردم... قارچ یه طرف و دلمه یه طرف دیگه... قارچ رو با یه ذره از موادی که تو سس شناور بودن خوردم... بماند که میخ قارچ رو چی کار کردم!!!! 16.gif

حالا من مونده بودم و  مواد دلمه و این سبزیجات... دیدم هیچ رقمه نمی شه دلمه رو با چنگال خورد٬ همینطورم پوره رو... برای همین برداشتم با چاقو همه شونو جم کردم یه گوشه شروع کردم تو سرشون زدن که پورهه با دلمهه قاطی بشه بعد سس ازشون جدا بشه بعد بتونم بذارمشون روی چنگال بخورم!!!!23.gif خلاصه همین جوری این مواد و آبکش کردم و تقریبا دلمه تموم شد... بماند که این حین چاقوی من به تعداد انگشت شماری سقوط کرد روی زمین و توجه تعداد زیادی از دوستان به حرکات ژیمیناستیک من در بشقاب جمع شد!!! 19.gif

موند یه ذره پوره و سبزیجات!!!! حالا من با چنگال تو بشقاب دنباله نخود فرنگی٬ نخود فرنگی و پوره تو سس در حال شنا!!! نخود کرال و غورباقه ( شایدم قورباغه!!!! ) می رفت٬ من زیر آبی و رو آبی و خلاصه مهارتامونو به هم خوب نشون دادیم24.gif... سرانجام با کمک هویج و دوستان تونستم نخودارو به دام بندازم!!! هویجارو چیدم رو هم (‌ البته با دست یا چنگال نه٬ با چاقو!!! چون زشت بود با دست می خواستم حمله کنم بعدشم هویجا هیچ رقمه تو چنگال نمی رفتن یا شایدم بر عکس!!!! ) بعد از اینکه هویجا یه سنگر درست کردن نخودارو به سمت کوچه هل دادم بعدش همونجا شکارشون کردم!!! سپس با مهارت خاصی تعدادی از هویجارو به هم چسبوندم و اسیر چنگال کردمشون!!!

بعد از اینکه دیگه نخودی نمونده بود از پوره که تقریبا قرمز شده بود تو سس و همینطور از هویجا صرفه نظر کردم... ولی بروکسل و خوردم!!!!05.gif

خلاصه حسابی خسته شدم انگار که هیچی نخورده بودم... اوناییم که قبل از اینکه برم خورده بودم هضم شده بودن تو این تقلاها...46.gif

بعد از اینکه شامم تموم شد دیدم بقیه به مرحله ی نیمه نهایی رسیدن و دارن دسرشونو می خوردن و از مسابقه ی بشقاب من لذت می برن!!!! 24.gif

این بود داستان شام اون هفته... الان می پرسین بار اولت بود که قاشق نداشتی؟! جواب اینه که نخیر ولی دفعات قبل حداقل یه چیزی بود که می شد با همین ابزار خوردشون٬ قارچ پشت و رو یا نخود پیش نیمده بود... دیگه به دلیل ذیق‌ ( ذیغ٬ زیق٬ زیغ05.gif!!!! ) وقت به بقیه ی سوالا جواب نمی دم و می تونین سوالات خودتونو به نشانی صندوق پستی ۱۱۱۱۱-۳۲۴۳۲۴۲۳ ارسال کنید!!!!

موفق باشید و شاد 01.gif

/ 46 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

خوب شد تازه يهو رفتی سر اصل مطلب ! وگرنه ... می بينم که حسابی بهت خوش گذشته ! منم مثل تو ام. زود آب بينيم ( همون دماغ ) راه می افته. انگار واشرش خراب شده

جودی اسپورت نارنجی

سلام / کاش منم واسه شام اون شب دعوت ميکردی چی ميشد مگه؟ آپم و منتظر حضور گرمت موفق باشی جودی

مهدی*بچه ها بيايين گپ بزنيم

سلام عزيزم من اومدم خوشحال شدی؟ بعدا ميام سر فرصت پستت رو ميخونم فعلا بايد برم به بقيه دوستامونم سر بزنم فعلا بای

ارش

سلام.چطوری؟ مطالبت رو خوندم. کراکر چی هست؟ چه شام حرفه ای رو براتون درست کرده بودن.

پدر خوانده (اشكان سابق)

سلام پت .خوش به حالت خيلي انرژيكي.يه نسخه هم براي ما بنويس شايد از ركود در اومديم .نثرت يه جورايي موواجه...شاد باشي هميشه

فائزه

سلام خوبی یه سری به من بزن آپم

خاله(آبجي ديروز)

تازه حالا خوندم بابا اومدما ولی وخ نداشتم بخونم بعدم ديدم که شام و ايناس منم که رژيم بودم شوخيدم با حال بود مخصوصا اون قسمت شنا چيزه تصوير می ذاشتی با مايو بيشتر می حاليديم

نانسی

سلام : واقعا زیباست................ مثل خودت اره آره آره راست می گم منتظرتم[بدرود]

نریمان

عالی بوددددددددددد به ما هم يه سری بزن آخه اسمامون مثل هم کارتونيه من هم استووارتم