ماجراهای من و مت ( قسمت اول!!! )

سلامممممممممممممم 01.gif

می بینم که همگی مشغول برف و برف بازی و برف روبی و برفیدنید!!!! ( جون من این فعل آخرو داشتی؟!) 05.gif

امروز می خوام چندتا از ماجراهایی که من و مت در رابطه با آدمای دیگه ( آدمایی که دیگه هیچ وقت ندیدیمشون 16.gif ) داشتیمو تعریف کنم... فکر کنم این ماجراها تا صبح ادامه پیدا کنن ولی امشب فقط چند تاشونو میگم!!!! 01.gifیعنی به زودی می تونین برین لالا!!! 28.gif

خوب بذار از اون آقا خوش تیپه 43.gif تو چرم مشهد بگم... یه روز که من و مت و اون دوستمون 16.gif (‌ کدوم؟ همونی که در موردش تا حالا ننوشتم و البته حضورش همون اولا محو شد!!!! 25.gif‌) رفته بودیم یه جایی.... 39.gif

نه بابا کجا داریم بریم... حوالی ونک بودیم این دوستمون گفت که می خواد برای مامانش 01.gif یه کادو بخره... خودش پیشنهاد داد که بریم چرم مشهد یه کیف بخره.... خلاصه من برای اولین بار پامو گذاشتم تو این مغازه44.gif... اون موقع ها ازش خوشم اومد ولی حالا دیگه دوسش ندارم!!!! بوهایی که توش میومد خوب بود43.gif.... 

هیچی رفتیم تو و دوستمون انتخاب کرد که چی می خواد و رفتیم به طرف صندوق... حالا بماند که در همین حین که داشتیم چیز میزاشو نگاه می کردیم یه آقای نسبتا جوون 34.gif ( البته نه جوون تر از من!!!) اومده بود تو مغازه و تابلو بود که در جریان امور نیست یا حداقل خودشو می زنه به علی چپ!!!! طرف اینجوری بود: 35.gif 43.gif حال بذار تعریف کنم چه جوری بود... اولا که کت و شلوار و کراوات و کفش جدی و دکمه سر آستین و موهای مسواک زده  (‌ کیفش هیچ رقمه یادم نمیاد!!!!) ولی تا دلت بخواد سر به هوا43.gif.... یعنی یه جوری که انگار بار اولشه آدم و مغازه و این چیزا رو می بینه 31.gif!!!! فکر کنم دست و پاش به هم گره خورده بودن!!!

هیچی رفتیم پای صندوق ( نخیر صندوق رای نبود - صندوق پول بود!!!! ) منتظر بودیم این آقا خوش تیپه 43.gif حسابشو بکنه تا نوبت ما بشه... یهو برگشت به مت گفت که خانم صد تومن خرد دارین؟ 07.gif

مت: اجازه بدین ببینم.....01.gif شرمنده این پول خردا پنجاه تومنم نمیشه09.gif... ولی اگه این دویست تومنی کمک می کنه... (‌ حالا واسه من ولخرج شده می خواد ۲۰۰ تومن بده به مردم47.gif!!!!  )

که دیدیم صندوقدار داره می خنده! 24.gif

صندوق دار: نه خانم این آقا تراولشو می خواد خرد کنه!!!! 24.gif

آقا خوش تیپه:  از اینا!!! 05.gif (‌ بچه تازه زبون باز کرده!!!!36.gif خوب از اول بگو از اینا می خوای!!!‌ )

دیدیم تراول صد هزار تومنی دستشه!!!!

من 13.gif47.gif ٬ مت 13.gif24.gif و دوستمون 13.gif23.gif اینجوری بودیم!!!! نه برای ۱۰۰ تومن... برای تعطیل بودن طرف.... یعنی حتی تراول و از پول عادی تشخیص نداده بود؟!24.gif24.gif24.gif شرط می بندم اگه صندوق داره 47.gif نبود می تونستیم با همون ۲۰۰ تومنی پاره پوره صد هزار تومن کاسب شیم!!!!24.gif24.gif24.gif ( البته به شرط اینکه طرف خودشو به اون کوچه نزده بوده باشه 47.gif و واقعا اینقدر پرت بوده باشه!!! 24.gif )

مت که دید طرف کلا تعطلیه گفت تشریف ببرید بانک نمی دونم چی چی اونور میدون یا بانک بازم نمی دونم چی چی ضلع فلان میدون براتون خرد می کنند... 01.gif

آقا خوش تیپه: آخه من کلاسم دیرم میشه!!! 01.gif

من ( البته تو دلم): کلاسم دیر میشه!!! به جای اینکه مغز مارو بخوری برو بانک...47.gif

آقای صندوق دار24.gif: خب آقا وقتی برگشتین بخرید چون من نمی تونم از شما تراول بگیرم 10.gif04.gif

خلاصه طرف یه عالمه بهونه جور کرد که تراولرو نگیره!!!

بعدا دیدیم که آقاهه کمربند می خواسته بخره که می شده شش یا هشت تومن!!!!24.gif24.gif24.gif حالا من نمی دونم اگه بدون اون کمربند تشریف می بردن چی می شد که انقدر حرص ۱۰۰ تومن ناقابلو می خورد!!!

البته این داستان مال اون موقع هایی که ۵۰ تا یه تومنیم پول بود نه مال حالا که پم پم هوار تومنه!!!! 40.gif

*****************************

داستان بعدی مربوط می شه به اصفهان 05.gif رفتنمون... دیگه نمی گم که چی به چیه و کی به کیه... فقط همین که من و مت رفته بودیم اصفهان و مت اصالتا اصفهانیه ( اصفهانیه خوبا!!!! نمی دونم مال اون ور زاینده روده که خوبه!!!!‌ آخه می گن اونجا یه چیزی هست که می گن اون ور زاینده رود بده این ورش خوبه... حالا من نمی دونم کدوم ورش خوبس!!! 07.gif ولی مت 11.gif خیلی خوبه!!!! ‌)

تعارف بسه دیگه... رفته بودیم میدون نقش جهان ( بعضیا می گن میدون امام - بعضیای دیگه هم می گن میدون شاه... من که می گم نه این نه اون - هر چی که رو تابلو سبزه نوشته!!!! - آدمای اونجا یه جورین به هر حال!!! 01.gif‌)... همین که رسیدیم مت گفت بهم که بی زحمت اونجا ساکت باشم 32.gif که کسی نفهمه اصفهانی نیستم بخواد سرم کلاه بذاره!!! البته اون اینجوری به این صراحت نگفت21.gif... فقط گفت که ساکت باش32.gif چون اینجا آدماش یه طورین!!! (‌منظورش همین بود دیگه!‌ مگه نه؟‌ 07.gif - الان اینو می خونه می گه من کی اینو گفتم که می گی!!!! 24.gif )

هیچی داشتیم می رفتیم موبایل مت زنگ زد و مت شروع کرد به حرف زدن23.gif... حالا مگه ول میکنه45.gif... منم خیلی حرصم می گیره با یکی یه جا باشم همش با موبایلش حرف بزنه اونم چرت و پرت!!!! 33.gif‌ ( مت ببخشید ولی چرت و پرت بود دیگه!!!! 25.gif )‌

هیچی دیدم طرف بی خیال نمیشه خودم لهجه دادم به صدامو یکمم ریزش کردم 24.gif (‌ولی اصلا صدای ریز بهم نمیاد!!!24.gif) شروع کردم به حرف زدن... البته گاها یزدی و مشهدی و ترکی قاطی می شد!!!!24.gif24.gif24.gif خلاصه هی به فروشنده ها می گفتم اینو بده و اونو بده و اظهار نظر در مورد سازندش می کردم که دیدم مت داره چشماشو چپ و راست می کنه!!!! 43.gif خریدم که تموم شد تلفن خانومم تموم شد 33.gif.... شروع کرده به خندیدن و ادای منو در آوردن!!! نگو این فروشنده ها فهمیده بودن من دارم ادا در میارم!!!! بی مزه ها نکرده بودن بهم بگن که من مجبور نشم خودمو انقدر زجر بدم... 33.gif

آخه کلمه هاشونم علاوه بر لهجشون فرق داره.... مثلا ما می گیم بریم بگردیم اونا می گن بریم بتابیم یا مثلا وقتی می خوان بگن طرف گردوندیم میگن طرف و تابوندیم!!!!!

یا ما می گیم طرف تیپ زده (‌کلمه های دیگه هم شنیدم به جز این ولی این از همش رایج تره )‌ ولی اونا می گن طرف قرشو قاشق کرده!!!!! اولین بار که اینو شنیدم مردم از خنده24.gif... آخه چه جوری قر و میشه قاشق کرد؟!؟؟!!! همین کلمات فقط الان به ذهنم رسید... آهان می گیم مجلس ختم اصفهانیا می گن مجلس فاتحه... حالا این خوبه یعنی به من بود می گفتم مجلس فاتحه.... حالا اگه شما کلمه ی دیگه ای بلدین بگین من برم به مت بگم!!! (‌این دفه رفتیم اصفهان من بهش بگم که چیزی نگه!!!!‌ 24.gif)

خب دیگه بسه01.gif... بازم دارم برای نوشتن ولی باشه برای یه روز دیگه... الان به اندازه ی کافی نوشتم...

حواسم نبود عیدتو مبارک باشه36.gif... صد سال به این سالها و این صوبتا... الان دیدم بابابزرگم تبریک می گه یادم اومد!!!

موفق باشید و خوشحال 01.gif

/ 137 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طلا جووووووووووووووون!

هپ!!!!!

مجيد

سلام///////////چيه؟ متلک بارمون ميکنی.......مطمئن باش من مطلبتو تا ته خوندم...........اينو با تمامه وجدانم ميگم و اصلا دروغ نميگم! دوباره به روزم...........

الينا

سوختن بهاي قرب است و چنين سوختن را جز به پروانگان بي پرواي عشق نمي بخشند . آنكه آتش بر دل ندارد كجا مي تواند بال در آتش بگشايد سلام.وبلاگ زيبايی داريد.خوشحال ميشم به منم سر بزنيد.

سلام اين گياهی که تو گفتی من تا حالا نديدم چه برسه به اينکه براش نسخه هم بپيچم ولی اگه کمی از مشخصاتش بگی ميتونم برم برات بين دهقان های ديگه يه پرسو جو کنم از اينکه به ماسر زدی ممنون

يه دوست

گفت هرکس را منم مولا و دوست ابن عم من علی مولای اوست کیست مولا آنکه آزادت کند بند رقیت ز پایت بر کند چون به آزادی نبوت هادی است مومنان را ز انبیا آزادی است ای گروه مومنان شادی کنید همچو سرو و سوسن آزادی کنید لیک می گویید هر دم شکر آب بی زبان چون گلستان خوش خضاب بی زبان گویند سرو و سبزه زار شکر آب و شکر عدل نوبهار حله ها پوشیده و دامن کشان مست و رقاص و خوش و عنبرفشان جزو جزو آبستن از شاه بهار جسمشان چون درج پر در ثمار مریمان بی شوی آب است از مسیح خامشان بی لاف و گفتاری فصیح عید غدیر، قدس ملکوت، تجلی نور، عصاره عشق، میعاد عاشقان، وسعتی که دریاها در آن غرق می شوند و عظمتی که کهکشانها مقابلش کوچکند، بر دوستداران امیر عاشقان ، مبارک باد.

پت و مت

سلام بازم نظراتم شد 49 مجبورم دوباره واسه خودم نظر بدم تا آخر شب يه اپ اساسي دارم تا 1 ساعت ديگه ميزنم حتمي اخر شب بيا

مهرداد

بله من سر بزن بايد وقت کنم و کامل مطلبتو بخونم