برخی ماوقع محیط کار

خب دوستان و آشنایان اینک یکی دو مورد از اتفاقات رخ داده در محل کارمان رو ثبت میکنیم تا باشد که موجبات رستگاری همگان فراهم آید!

روزی روزگاری داشتیم میومدیم سر کار که تو شیشه ی روبرو دیدیم یکی بدو بدو از پشت ما اومد از ما سبقت گرفت. مثل این کارتونه هست! پرنده هه میگه بیب بیب بعد میره! رودرانر! بعد که بهش رسیدیم دیدیم با شدت داره درهای دستشویی رو باز میکنه! اونا هم که قفل بودن! بنده خدا اونایی که توش بودن! فکر کن! مثلا... نمیگم دیگه خب! خولاصه من دکمه ی آسانسور رو زدم دیدم پسره هم دوید تو آسانسور. طبقه ی اول پیاده شد تلاش کرد درهای دستشویی رو باز کنه که نشد، دوباره پرید تو آسانسور. دوباره طبقه ی دوم این کارو کرد! سه باره طبقه ی سوم که دیگه ته شانسش بود یکی از درها باز شد و طرف به مقصود رسید!!!! نکته اینکه دستشویی های هر طبقه روبروی آسانسور هستند. و طرف تا در آسانسور بسته بشه میدوید میومد سوار میشد! کلا این دستشویی ها خیلی خاطره ساز هستند! خیلی اوقات شده یکی مونده توشون!!!! بعد آتش نشانی اومده کمک! فکر کن مثلا موبایل هم نداشته باشی، باید صبر کنی یکی بیاد که مشتاق باشه تورو از اون تو نجات بده! تازه اگه بعد از ساعت اداری هم باشه که دیگه هیچی!

یه روز دیگه دوست پسر همکارم اومده بود تو اتاقمون دنبالش میگشت.. اسم دختره رو میذاریم ملنگ، اسم دوستشم گوجه! مثلا دیگه! کامپیوتر ملنگ بزرگه و پشت به مانیتور کامپیوتر منه و برای اینکه بتونم ببینم ملنگ هست یا نیست باید دستم رو براش تکون بدم از بالا تا ببینه که کارش دارم و سرشو بیاره بیرون که ببینمش! یه روز گوجه بدو بدو اومد تو اتاق از من پرسید ملنگ رو ندیدی؟! منم سر مبارک رو از کنار مانیتور شونصد اینچیه ملنگه که دیدمو میگیره آوردم بیرون میگم ا! الان اینجا بود!!!! بعد پسر باهوش سرشو کرده زیر میز دنبال ملنگ میگرده!!!!! حالا دیده ملنگ پشت کامپیوترش نیستا! یه همکار دیگه هم داریم که اونم در صحنه حضور داشت این ماجرارو که دید در نهایت جدیت گفت ملنگ معمولا زیر اون یکی میز پناه میگیره! شرط میبندم اگه ما از خنده نمرده بودیم، گوجه زیر اون میزم نگاه میکرد!

آپ بعدی به زودی!

/ 10 نظر / 16 بازدید
صدرا

سلام اول منو ببخش بخاطر تاخيراتم! ميدونم ميبخشي چون بخشش از بزرگاس دوم : بي دستشويي درد بزرگيه فكر كنم بعد از سرطان دومين مشكل باشه! سوم: در پست پاييني كه مربوط به اتمام كار در نيمه شبه كلمه (ابدالدهر رو عبدالدهر) مرقوم فرمودين اين نشون اينه كه قبلي رو هم خوندم[لبخند][گل]

من و من

هررررررررررررررررر!! باحال بود خاطرات توالتی! هی هی

پت

[گل][گریه]وای پت فدات بشم درست شد از اون روز فکرم درگیر بود هیچ احد و ناثی بلد نبود ولی تو [گریه]اشک شوقه نگران نشو بیا یه ماچ بده که خوشحالممممممممم کردی [ماچ]

پت

الهیییییییی ااین دستشویی ها عحب ماجراهایی دارن اما من همییشه به خاطر همین موارد با خودم موبایل میبرم[نیشخند]

پت

وای بابا گگوجه خیلی باحال بود:)) ملنگ[قهقهه] از همه قشنگتر اون همکار نفر سوم بود با اون حرف تاریخی

حمیدم

من نمی دونم چی باید بگم فقط میگم دستت درد نکنه[دست]

نادر نریمان

این گوجه آبروی مذکر جماعت رو برد [نیشخند] تو کشو های میزو چک نکرد ؟[خرخون][نیشخند]

وروجک عمه اته (مزدور اسبق)

هاهاهاهاهاها فاااااااانی :)) دبلیو سی را عشق است!