پت و مت يه کارايی می کنن!

سلام خدمت دوستان عزیز! خوبین؟ خونواده خوبن؟ 05.gif

این دفعه فکر کنم یه آپ بزرگگگگگگگ 06.gif کنم.... بنابراین خودتون انتخاب کنید که چطوری می خواین بخونیدش! 04.gif

خب امروز می خوام براتون ماجرای یکی از عاشورا تاسوعا هایی رو تعریف کنم که من و مت با هم بودیم! دیدم همه محرم شدن٬ گفتم منم ابراز وجود کنم05.gif..... در ضمن شرمنده که روند آپام یه ذره به هم ریخته..... امیدوارم در اولین فرصت منظمشون کنم 09.gif .....

خب.....

یادم نیست دقیقا چه روزی از محرم بود که من و مت و مامان و خواهر مت داشتیم برای خودمون از یه جایی که اونم یادم نیست میومدیم.... به پیشنهاد مامان مت رفتیم که نون بخریم که این چند روز که تعطیله نون داشته باشیم.... اونم نون سنگک08.gif.... بذارید براتون در وصف علاقه ام به نون سنگک سخنرانی ایراد کنم..... من معمولا صبحا به زور از خواب بیدار میشدم.... یعنی اگه مثلا باید ساعت ۹ جایی می بودم یه ربع به ۹ بیدار میشدم!10.gif ولی بدون توجه به اینکه چه ساعتی از شبانه روز باشه به محض اینکه بوی نون سنگک 08.gif بهم میرسه از خواب میپرم.... گاها قبل از اینکه صورتمو بشورم باید نونمو بخورم..... برای همین بیشتر موقع ها نون سنگک 08.gif و می ذاشتم تو فریزر بعد صبح که موبایل زنگ میزد ( توسط اینجانب پرتاب می شد زیر تخت 23.gif و بعد که بیدار میشدم تیکه هاش از زیر تخت جمع می کردم می چسبوندم به هم!41.gif آخه ساعتم سیم داشت٬ صداشم گوشخراش بود٬38.gif برای همین کوک نمی کردمش! ) تو عالم خواب می رفتم نون و میذاشتم تو تستر بعد که بوش در میومد بیدار میشدم! تصور کنید چقدر مکانیزم جالبی داره این زندگی!.... مردم کافی میکر ساعت دار دارن٬ بعد ما خودمون دستی نون تو تستر میذاریم! 46.gif یه بارم من خیلی هوس حلیم کرده بودم بعد صبحش دیدم بوی حلیم 08.gif و نون سنگک 08.gif میاد٬ اول فکر کردم متوهم ( از توهم میاد! ) شدم بعد دیدم که مت نرفته دانشگاه٬ برام حلیم خریده با نون سنگک .... فکر کنم همه ی حلیم و من به تنهایی خوردم..... پس داشتیم که من نون سنگک  و بیشتر از خواب دوست دارم و حلیم و به اندازه نون سنگک و مت 08.gif رو به اندازه ی حلیم + نون سنگک +‌یه چیز دیگه که عمرا بفهمید (چون خودمم نمی دونم!)! یه چیز جالب براتون بگم..... تو مشهد من گیر دادم که بریم حلیم بخوریم.... بعد دیدیم حلیمشون قیمه داره! 13.gif یعنی یه چیزی شبیه خورش قیمه که من نمی دونم چه طوری درست می کنن میریزن کنار حلیمشون! حالا اگه کسی با این موضوع آشنایی داره بی زحمت یه گام برای ارتقا دانش هموطناش برداره!25.gifیک در دنیا صد در آخرت! 49.gif

کجا بودیم؟ آهان من و مت رفتیم تو صف.... کاری ندارم که تو صف با یه آقاهه دوست شدیم که یادم نمیاد چی شد این اتفاق رخ داد.... شایدم تقصیر اون دختره بود که با سگش می خواست از رو کفش من رد شه! 26.gif به هر حال نون و خریدیم و داشتیم میرفتیم که دیدیم دارن اذان میگن..... مامان مت یهو هوس مسجد کردن.... خلاصه رفتن مسجد و من و مت و خواهر مت مقداری رفتیم خونه! 37.gif

بعد که مامان مت اومد برام گفت که خیلی خوش گذشته و اینا..... بعد بهم همینطوری پیشنهاد دادن که اگه می خوای صبح عاشورا ببرمت مسجد! منم که خوراکم جاهای جدیده گفتم باشه (البته خیلیم جدید نبود.... تا دلت بخواد رفتم ختم! 02.gif ولی اینکه صبح زود برم جدید بود! ) البته ته دلم امیدوار بودم که خواب بمونیم و بعدش که پاشدیم نون سنگک بخوریم! 25.gif

عجله نکنید....ماجرا از داخل مسجد شروع میشه! 04.gif

من شبش رفتم خونه ی مامان مت موندم! صبح عاشورا دیدم مامان مت یواش منو بیدار کردن که بیا بریم.... منم شال و کلاه کردم.... بماند که همون مانتویی رو پوشیدم که باهاش رفته بودیم مهمونی! 24.gif ( وصفشو دیگه همه می دونن! ) چون مانتوی دیگه ای خونه ی مامان مت نداشتم و همونی که اومدنی پوشیده بودم و پوشیدم..... خلاصه رفتیم مسجد.... البته مسجدش خیلی نزدیک بود.... رفتیم تو و من آرزو می کردم که کسی به روم نیاره که این چیه پوشیدی و اینا25.gif..... دیدیم اون قسمتی که جایه تکیه دادن داره به اندازه ی ۲ نفر خالیه.... مامان مت گفت که بیا بریم اونجا بشینیم.... من البته نگاه سنگین مردمو حس می کردم ولی طبق معمول به روم نمیاوردم! 32.gif رفتیم و نشستیم و جا به جا و مستقر شدیم... دیدم یهو یه خانم شدیدا پیر با سرعت فرفره منو نشونه گرفته و داره از اون ته میاد! 24.gif امیدوار بودم که قبل از اینکه به من برسه یه جایی فرود بیاد که نیومد! 24.gif اومد بالا سرم که اینجا جای منه و تو چرا جای من نشستی؟! 13.gif منم مثل بچه های خوب گفتم که نمی دونستم اینطوریه و جامو دادم بهش و رفتم یه کم جلوتر نشستم13.gif( این حرکت کلا از من بعید بود! تا اون لحظه خودمم نمی دونستم ممکنه تسلیم بشم! 04.gif ) .... داشته باشید که تازه اون موقع من معنی اون نگاههای سنگین و متوجه شدم! البته خیلی تو ذوقم نخورد چون قبلا یکی بهم گفته بود که رفته بوده دسته و اینا این اتفاق براش افتاده بوده ولی من نمی دونستم این ممکنه تو مسجدم رخ بده! 01.gif

خلاصه دیدم خانم شدیدا پیر با بقیه ی خانم های نسبتا تا شدیدا پیر در حال احوالپرسیه و اون موقع بود که متوجه شدم من جای رئیس یا نایب رئیس نشسته بودم36.gif24.gif.... آخه یه خانمه ی دیگه هم کنارم بود که تور انداخته بود رو سرش 43.gif ( نمی دونم چرا! ولی معلوم بود که تورو با خودش آورده اونجا سرش کرده.... ) و همش به اون خانمای جوونتر می گفت که برای صبحانه شیر و داغ کنید.... چایی دم کنید.... نون بذارید و اینا.... حالا نمی دونم کدوم رئیس بود کدوم قائم مقام! 24.gif

تازه اونجا صبحانه ام خوردیم! خیلی با مزه بود..... سفره انداختن تو مسجد(!).... بعد منم کمک کردم!‌ چون وسط سفره نشسته بودم و بالاخره باید بلند می شدم24.gif..... دیدم خوبه عاشورایی یه حرکتی انجام بدم! کلی شیر ریختم تو سینی!21.gif آخه لیوانا دیده بودن شیره داغه هی جا خالی میدادن! 24.gif بعد یه عالمه صبحانه ی خوشمزه خوردیم.... من که خیلی کیف کردم... بماند که نونشون سنگک نبود.... فکر کنم تافتون بود با این یکیا که خیلی نازکن.... من همیشه اسمشو اشتباه می گم! در نهایت بهمون گفتن که نونارو با خودمون ببریم چون کهنه میشن و حیفن..... 01.gif

بعد که از مسجد اومدیم؛ رفتیم پارک ورزش کردیم! 21.gif اومدیم بیایم دیدیم پرنده های پارک ( کدوم پارک؟ پارک ساعی! مثل فیلما که همشو تو پارک ساعی بازی میکنن!‌ مگه چند تا پارک داریم که پرنده داشته باشه و پرنده هاشم گرسنه باشن؟ 02.gif ) گرسنه بودن و بهشون نونامونو دادیم! من اون موقع متوجه شدم که چقدر خوب شد خدا منو اردک خلق نکرد25.gif.... آخه نون جلوشه میره مال اون یکی رو میگیره از دهنش به زور میکشه بیرون! 14.gif خب این که جلوته بخور30.gif..... چی بگم آخه؟! تازه آقاهه می گفت که اونی که قرارداد بسته که به پرنده ها رسیدگی کنه پولشو گرفته ولی کارشو نمی کنه! نمی دونم کی راست میگه! اصلا به من چه؟!

در نهایتم وقتی رسیدیم خونه دیدیم همه خوابن! بعد که بیدار شدن باورشون نمی شد ما با چه انگیزه ای صبح زود پا شدیم! 21.gif ولی جاتون خالی خوش گذشته بود بهمون.....

حالا میریم سر غذا... فکر کنم عاشورا بود که رفتیم یه سر خونه ی خودمون بعدش برگشتیم! ( آخه فکر کنم لباسامون تو ماشین لباسشویی مونده بود طبق معمول! 24.gif راستی یادم باشه از مت بپرسم اون بلوزش که تو ماشین رنگی شد چی کار کرد؟! 02.gif ) داشتیم از خونه ی خودمون می رفتیم خونه ی مامان مت.... دیدیم دارن تو خیابون غذا میدن.... بعد همینطوری که می رفتیم میدیدیم هی دارن غذا می دن همه13.gif... در نهایت وقتی رسیدیم خونه ی مامان مت دیدیم یه عالمه قیمه و قورمه سبزی و زرشک پلو و حتی آبگوشت 13.gif ( شایدم کله پاچه 13.gif بود!!! ‌)‌ گرفتیم! توجه داشته باشید که این مسافت طی شده فقط چند تا خیابونه! 21.gif بعد که رسیدیم مامان مت ماجرای یکی رو برام تعریف کرد که منم وسوسه شدم غذا بپزم.... بیشترین مقدار غذایی که من تا حالا پختم برای دو نفر بوده.... یه بارم که مهمون داشتیم مت کمک کرد تونستیم ۴ نفر دیگرو شام بدیم! 24.gif من گیر داده بودم که خونه ی خودمون بپزیم.... بعد مامان مت می گفتند که آخه تو قابلمه و تجهیزات نداری! خلاصه تجهیزات و از مامان مت گرفتیم و رفتیم.... بعد به پیشنهاد مامان مت عدس پلو پختیم که کسی نذری نداده بود بهمون.... کلی کیف داد.... پیاز سرخ کردیم.... کشمش و عدس و این چیزا پختیم.... تازه نه برنج داشتیم نه گوشت داشتیم نه پیاز تازه!24.gif فقط کشمش داشتیم و عدس و آب و نمک و زردچوبه و پیاز خشک و گاز البته! 24.gif.... یکی ندونه می گه اینا مستحقن.... نه خیر... من و مت گوشت خورشی دوست نداریم.... بعد گوشت چرخ کرده می خوریم فقط٬ برای همین گوشت چرخ کردمون معمولا زود تموم میشه!.... الان سوالی که مطرح میشه اینه که ما خورشامونو با چی درست می کنیم؟.... در جواب باید بگم که ما بعد از مدتی متوجه شدیم که گناه داره این کارمون که گوشتای خورشو نمی خوریم25.gif.... برای همین.... نه خیر نگفتیم گوشت بخوریم33.gif.... برای همین از اون به بعد به جای گوشت تو خورشامون قارچ می ریختیم!24.gif24.gif24.gif مثلا قیمه با قارچ 24.gif24.gif24.gif..... مت میگه یه جا خونده یا شنیده که قارچم همون خاصیت گوشتو داره! 13.gif حالا خوبه ماهی نمی ریختیم!

خلاصه........ چون نافرم گیر داده بودم که همه چیشو خودم داشته باشم؛ با مت رفتیم برنج خریدیم بعد دیدیم مغازه ها گوشت ندارن (آخه مثلا عصر عاشورا کدوم مغازه بازه که گوشت داشته باشه؟ شهروندم نداشت.... شهروند برای شهروند! ).... از مامان مت گوشت گرفتیم ( یا به عبارتی مامان مت آبروی مارو خریداری نمودند! 25.gif)..... بعد پیاز خشکایی که داشتیم و با چند تا پیاز تازه که خریدیم سرخ کردیم..... مامان مت اومدن کلی بهمون کمک کردن.... خیلی زیاد نشد... در حدی شد که به همسایه ها و کارگرهای محل و چند نفر از فامیلامون دادیم و خودمون خوردیم.... ولی کلی کیف داد.... شاید یه روزی اگه شد عکسشو براتون گذاشتم( الان عکسام دم دستم نیستن!).... آخه مت از تمام مراحل زندگی پر شکوهه 05.gif من عکس گرفته بعد عکسارو بعضا به عوامل مزدور ( از پت به مزدور: خودت می دونی تو رو دارم میگم دیگه!45.gif ) در مقابل چشمان من می داد.... و بعد با هم دسته جمعی به من می خندیدن!24.gif.... 

من خودم شخصا کلی با وسایل تزیینی از قبیل زرشک٬ پسته٬ بادام٬ گردو٬ فندوق٬ پودر قهوه٬ و غیره رو عدس پلوها طراحی کردم24.gif.... مدل لوزی.... کج.... پخش و غیره! هر کی می خواد از این کلاسای عجق وجق نمی دونم سفره آرایی24.gif و چیدمان عدس و نخود-لوبیا و اینا 24.gif بره٬ بیاد من خودم فشرده بهش یاد میدم!.... یه طوری که مثلا عدس پلو رو می تونین به جای شیشلیک بدین به مردم! 24.gif24.gif24.gif

کلی مامان مت زحمت کشیدن که من همین جا ازشون مراتب تشکر رو به جا میارم25.gif..... در عوض وقتیم که داشتن شله زرد می پختن من هی اونی که بهم داده بودن و بالاسرش خوندم!25.gif تازه چندتام هم زدم که خوب قاطی شن24.gif..... خیلییییییییییی من کمکشون کرده بودم! تزیین و این چیزاشو با داداش مت انجام دادیم و هر کسی که دید ازمون آدرس دیزاینرشو پرسید!24.gif24.gif24.gif بعد که گفتیم خودمون به تنهایی این مسئولیت خطیر رو عهده دار بودیم همشون در رفتن! بی لیاقتا! 30.gif احتمالا متوجه روند اجرای طرحامون شدن!36.gif

همین دیگه این از ماجرای ما بود در عاشورا و روزهای اطرافش.....

ولی خداییش دست پخت مت وقتی قورمه سبزی 08.gif می پزه خیلی خوبه... آخه میذاره تو زودپز..... من از زودپز می ترسم 24.gif.... آخه دیدی وقتی اون سوپاپشو برمی داری راه میره؟ 24.gif حس می کنم راکتوره! 24.gif به قول مامانم لوس می کنم خودمو که دست به سیاه و سفید نزنم24.gif24.gif24.gif.... یه دفعه که من خیلی گرسنه بودم مت برام کته اونم ۲ پیمونه ی فیلی پخته بود با قورمه سبزی.... یعنی قرار بود شاممون باشه.... بعد که موقع غذا شد من همه ی مال خودمو ظرف ۳ ثانیه خوردم... بعد مت گفتش که سیر شده ( فکر کنم ولع منو دیده بوده!24.gif) .... من بقیه ی غذارو هم خوردم! یعنی ۲ پیمونه کته با یه عالمه قورمه سبزی..... خیلی مزه داد.....36.gif

تازه ما علاوه بر گوشت تخم مرغم نمیاد خونمون..... یعنی من باهاش قهرم انگار! مت یه روز گفت که ما الان مدت هاست که طعم تخم مرغ یادمون رفته46.gif.... دیدم راست میگه به جز الویه ای که مامانش درست کرده بودن ما تخم مرغ نخوردیم.... مشکل از منه که باهاش قهرم به مت چه ربطی داره ( آخه تخم مرغ کلسترول داره برای بالای ۳۰ -۴۰ 36.gifسال توصیه نمیشه!).... با خودم گفتم یادم باشه می رم خرید براش تخم مرغ بخرم.... بعد رفتم مغازه به آقاهه گفتم آقا یه تخم مرغ بدین لطفا 05.gif.... بعد با کلی تعجب بهم داد... بماند که آدمای تو مغازه عاقل اندر سفیه نگام می کردن35.gif.... دیدم مثل اینکه رسم نیست کسی یه تخم مرغ لازم داشته باشه گفتم آقا یکی دیگه هم بدین 24.gif.... بعد که داد هی می خواست پولشو ازم نگیره 13.gif..... بالاخره بهش دادم.... یعنی فکر کنم تو کیفمو نگاه کرد دید مستحق نیستم پولشو گرفت 24.gif..... خب به من چه.... من با یه عالمه تخم مرغ چی کار کنم؟ کیک درست کنم؟24.gif اوه! 37.gif بعدش فردا صبحش مت و با تخم مرغ آبپز شگفت زده کردم09.gif.... اما فکر کنم تخم مرغ نیمرو دوست داره! 23.gifخودش که گفت فرقی نمیکنه! تازه این ماجرای تخم مرغ هر موقع که میرفتم خرید تکرار می شد..... مثلا یه بار یه کلم؛ یه گل کلم؛ چند تا سیب زمینی؛ چند تا پیاز و این چیزا خریدم.... بعد دیدم خیلی ارزون شد.... فکر کنم ۲۰۰ تومن یا ۵۰۰ تومن اینا شده بود.... فکر کنم یارو دیده بوده در جریان نیستم٬ کم حساب کرده که به خیال خودش در راه ریشه کن کردن فقر در اجتماع قدمی برداشته باشه24.gif24.gif24.gif..... البته من بهشون حق می دم..... آخه وقتی می خواستیم بریم اصفهان به زن داییم زنگ زدم که من دارم میرم نگران نشین دیدین نیستم05.gif.... بعد بهم گفت که پت عزیزم 08.gif لطفا با خودت کاپشن ببر٬13.gif مردم (منظورشون اقوام و آشنایان بود نه مردم تو خیابون! 23.gif ) همه میگن پت چرا لباس نداره بپوشه تو این سوز و سرما؟! 24.gif تو با این کارت آبروی ما و خونوادتو داری به باد می دی! ‌24.gif24.gif24.gif ( البته نه به این شدت ولی خب یه چیزی تو همین مایه ها! 13.gif ) .... اون موقع بود که فهمیدم چرا آقای تخم مرغ و آقای کلم این کارو باهام کردن...... برای همین از اون به بعد کاپشنم با خودم می بردم که بدونن لباس دارم ولی سردم نیست.... هوا به اندازه ای سرد نبود که کاپشن بخواد..... وای یه بار یکی رو دیدم خودشو کادو کرده بود24.gif..... خیلی بامزه شده بود.... مثلا می خواست بیرونو نگاه کنه فکر کنم از این دوربینا که زیر دریاییا دارن (‌اسمش اصلا یادم نمیاد! ) استفاده می کرده! 24.gif ....... اصلا می دونی چیه؟ کاپشن که می پوشم نمی تونم تکون بخورم! 23.gif

خب دیگه.....

این همه براتون تعریف کردم که بعد نگید کم میام نصفه نیمه مینویسم و دارم تنزل می کنم و این چیزا! خوبه الان؟

موفق باشی همتون01.gif.....

/ 525 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پت

سلام شهرزاد جون.... ممنونم خانمی.... شما لطف دارين.... اگه شمام وبلاگ دارين لطفا آدرستونو اين دفعه برام بزارين که خودم شخصا مزاحم شم.... موفق باشي

شهرام

سلام خوش حال می شم سر بزنی من دعوت کردم شما رو

بابابزرگ

سلام خانوم آخرت چيه؟؟ اين حرفا چيه؟؟ فکر کردم آپ کردی!! موفق. شاد. يا علی

نویسنده ی طنز و جک!!!

سلام. برای نامه ی علی چیه؟ گیجم کردید! راستی مت چطوره؟ اولین بار مت با من دوست شد یا پت؟ دلم واسه مت هم تنگ شده به هر حال.

عروسک پارچه ای

وای وای بلا به دوره اکسی چيزی ترکونده بودی اينقدر طولانی نوشتی من تا موقعی که برگردم يه چارهزار سال ديگه طول ميکشه ولی اين نوشته تو تا اون موقع سرمو بند می کنه تا بعدی که دوباره بيام اگه تو اون جهنم دره سيستم بود بای بای

شيرين

هه لووووووووووووووووو کجايی؟کم پيدايی؟

شبنم

سلام من خيلی وقته که مطالبه شما رو می‌خونم و واقعا کيف می‌کنم جوو واقعا صميمی‌ای اينجا هست که من حسوديم شده به وبلاگتون من تا حالا خواننده‌ بودم ولی نظری نمی‌دادم چون وبلاگی نداشتم ولی حالا که ما برای خودمون (من و باران) يه وبلاگ زديم اين جراتو پيدا کردم که براتون پيام بذارم و از اين موضوع واقعا خوشحالم(همين که تونستم بعد از چند وقت پيام بذارم ديگه)

شبنم

سلام دوباره خیلی ممنون از اینکه به این سرعت جواب دادین خیلی خوشحال شدم واقعا تازه منتظره یه آپ خوشگله دیگتون هم هستیم می‌تونم لینکتون کنم؟ منتظرم.... خوش باشی

محمد!

ها ها! خوندمش! حالا من برعکس شما تا به حال زير شش نفر غذا درست نکرده م! هه هه!

همکلاسی

سلام رفسق شطوری؟ اوضاعت رو به راه؟ دشمن مشمن که نداری بیام خفشون کنم هان؟ ببین به یه مشکلی بر خوردم دو راهی.... بیا تو وبم مفصل توضیح دادم ازت هم کمک می خوام می کنی؟ منتظرتماااا