اسباب کشی/کلاس شیمی!

هه لو علیکم خدمت رفقا! ما هر دفعه که اسباب میکشیم کلی اسباب خنده برامون فراهم میشه!

 

خانم والده به اندازه ی خونه ی مادر مادر بزرگمون بهمون خرت و پرت جهاز داده! چیزهایی که حتی نمیدونم به چه دردی میخورن! فکر کن مثلا تخم رازیانه، عرق شاهی، پودر استخون دایناسور و اینا! بعدددددددد شما فکر کن یه بسته هست که روش نوشته پودر کاکائو، بو که میکنی بوی غوره میده، مزه که میکنی مزه ی آناناس میده!!!! یا مثلا یه بسته هست که بسته ی قرص سر درده بعد روش نوشته زعفران 2 توشو که نگاه میکنی شن قرمز میبینی!!!!! حالا من نمیدونم این شن قرمز چی چی هست و به چه دردی میخوره!!!! یا مثلا یه قوطی کرم پیدا میکنی، بعد روش نوشته برای روی نان! باز که میکنی یه عالمه دون دون سیاهه!

یعنی خلاصه بساطی داریم ها! باید تک تک اینارو بو و رنگ و مزه کنی، بعد آخرش هم نفهمی که به چه دردی میخوره! همه هم ریز ریز، از هر کدوم به اندازه ی یه قاشق داریم! شما تصور کن یه کمد از هر جنس (همون مواد!) یه قاشق!!!!

بعد شما تصور کن اسباب کشی داشته باشی، بعد آسانسور خراب شده باشه!!!!!

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وانیا

بعد حالا فکرشو بکن خواهر4رم باشی و تو جهیزیه ی 3تا خواهرت به اضافه ی یه دور اسباب کشی کمک کنی از ازدواج پشیمون شدم بخدا

نادر نریمان

[نیشخند]

طالب بندگی

سلام پت عزیز. خشحالم که اینقدر با انرژی هستی. ان شا الله همیشه شاد بنویسی و دلت شاد باشه .هر چند که مشکلات برا همه هست. میگم دوستت مت کجاست؟ خدای مهربان نگهدار شما.

sunflower

wooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooow خیلی کار سخته موفق باشی .....

بهاره

اسباب کشی سخته... خوب کارگرا می برن وسایلو!!! توی هر خونه ای از این قوطی هایی که هیچ وقت به کار نمیاد پره!

الهه

واااای بمیرم. پت جون من این مصیبت رو در مورد غذاهای توی جایخی هم دارم. همیشه باید گرمشون کنم تازه متوجه شم که چی بوده که یخ زده.[افسوس] آپم عزیزم[ماچ]

بابابزرگ

سلام خانوم[گل] من الان ده سال میشه که اسباب کشی نکردم اما قبلش حدود ده بار این کار رو انجام دادم. یه بار برادرای شریف اسباب کشی چند تا تیکه از وسایل رو برداشتن که خودشون استفاده کنن و من هم متوجه شدم [عینک] و آخر آخر کار رفتم از جایی که پنهان کرده بودن برداشتم و اونا هم [تعجب] کردن و هم [شرمنده] شدن.

بابابزرگ

ادامه اون وسایل ریز ریز رو من قدرش رو میدونم تقریبا بابابزرگا قدر مامان بزرگا و کارهاشون و وسایلشون رو بیشتر میدونن.[لبخند] ترسیدم بلند بخندم ارتودنسیه دندون مصنوعیام پیدا بشه مردم بگن سر پیری... اگر یه روزی اون چیز میزا رو نخواستی آدرس بده من میام همه رو بار میکنم میبرم.

بابابزرگ

در آخر از اینکه پست قبلی رو دیر خوندم عذر میخوام. اما خوندم و مثل همیشه با "" کلمات و ترکیب های تازه"" آشنا شدم.[لبخند] موفق باشی

تنها

سلام وبلاگ قشنگی داری.منو با اسم زنجیر یادگاری لینک کن و به خبر بده با چه اسمی لینکت کنم.!ممنون!