در هم!

چند روز پیش میخواستم سر چهارراه از ماشین پیاده بشم... ولی هر چی تلاش میکردم نمیشد!... در ماشین که خب باز شده بود بنابراین قصد دزدی و اینا در کار نبود! اما من چسبیده بودم انگار به صندلی!... تا اینکه صدایی از صندلی عقب گفت که ببین چیزی هست که از اون گوشه اومده رفته این وسط.... باید اونو باز کنی اول!... و در همین حین راننده کمربند رو باز کرد و من تونستم موفقیت آمیز پیاده بشم!... تشوییییییییییق!

یه مکالمه!

- باز چه دسته گلی به آب دادی...

+ خب گلارو باید آب میدادم دیگه...

- ما کی به گلا آخه آب دادیم تا حالا؟

+ پس چی به گلا چی میدین؟!

- نوشابه!

 

چند وقت پیش یه عطر خوشبو خریده بودم (خریده شده بود برام!) که خودم کلی باهاش ذوق میکردم.... یه روزی روزگاری یکی از دوستان لطف فرمودن گفتن که وای! این چه عطریه زدی؟! منو یاد دوست پسرم میندازه!!!!! و ما بسیار ذوقیدیم که حداقل خیری برای جماعت ذکور داشته ایم!

راستی! چند روز بعد از پست قبل یه کیک دیگه هم درست کردم... توش یه عالمه شکلات ریختم که حسابی شکلاتی بشه.... لحظات آخر سپردم به عوامل مزدور که حواسش باشه که خاموش کنه سر ساعت... ولی وقتی برگشتم دیدم قشنگ تهدیگ شده!.... و بعد میفرمایند این شکلاتا انگار ته نشین شدن!!!! از اون روز روی کیک رو میخورم تهدیگشو میدم به گنجشکا!... و البته گنجشکا هم کلا چه چه و به به کردنشون هواست!!!! به حدی که صبح نمیذارن بخوابم!!!!

/ 67 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

منم با این فاتحه خوندن هام! همه رو عاصی کردم [نیشخند]

الهام

ببین عطر زدن چقدر خوبه مخصوصا که بوی عطرمون دیگرون رو یاد دوست پسرشون بندازه.این و می گن خیر دنیا و آخرت.[نیشخند][چشمک]

الهام

گنجشکات اوقدر شکلات خوردن شکلاتی نشدن؟؟؟!!![نیشخند][خنده]

الهام

حالا به گلدوناتون نوشابه ی زرد میدید یا سیاه؟؟!!![چشمک]

و ی د ا

[قهقهه]

سبک وزن

فکر کردم راننده کمربند شلوار خودشو بازکرد....

محمد!

سلام. [نیشخند] یه کیک دیگه؟ مامان برات یه کادو فرستاده. فردا بلاگش رو آپ می کنم. تماشا کنی. خودت رو برای 8 مگابایت دانلود آماده کن. [مغرور] کمربنده هم خیلی باحال بود [تایید]

بنیاد بسم الله الرحمن الرحیم

«بسم‌الله‌الرَّحمن‌الرَّحیم» تا به امروز ارتباطمان با خدا چگونه بوده؟ خدای ما، خدایی خشمگین و انتقامجوست یا یک خدای بینهایت عاشق و مهربان؟ www.BonyadeBesmellah.org