برفففففففففف! بیللللللللللل! میزنیممممممممممممممم!*

ماجرایی که الان میخوام بگم همین الان داغ داغ رخ داد!

امروز تعطیل بودیم، قرار شد که ناهار کباب درست کنیم. اما چون بیرون خیلی سرد بود و برف و اینا نشسته بود و کسی به جز خودم که آتیش درست کردنم چهار-پنج سالی وقت میبره، داوطلب نشد که بره رو منقل ذغالی آتیش به پا کنه، بنا بر این شد که روی گاز داخل خونه این کارو بکنیم! به این صورت که سینی فر رو میذاریم رو شعله که مثل منقل گازی عمل کنه!

من تو اتاقم داشتم برای شماها کامنت میذاشتم و اینترنتگردی میکردم که دیدم خونه در حال دود شدنه! این بود که با شتاب خودم رو به آشپزخونه رسوندم دیدم رفقا در حال کباب باد زدن هستند روی گاز و انگار نه انگار که نصف اتاق دوده و همدیگه رو نمیشه دید! پنجره و در و اینارو باز کردیم و همون مقدار سرمایی که اگه بیرون بودیم میخوردیم رو خوردیم. 

در همین حین که دیگه داشتیم میمردیم از دود، در کابینت هارو باز میکردیم که هوای سالم به شش و آبششمون برسه نمیریم یهو بی مقدمه!

بعله دوستان انقدر بیرون برف نشسته که دیروز که داشتیم از بی غذایی میمردیم حدود چهل و پنج دقیقه برف بیل زدیم تا تونستیم اتول رو پیدا کنیم و بکشیم بیرون از برف و یخ! خانم همسایه هم اومده بود کمک! خیلی تخصصی بیل میزد. گفتم اگه شمام کمک لازم داشتین رو ماها حساب کنید. بالاخره این فصل، فصل کاسبی ماست دیگه!!!!

نکته: اون دسته از دوستان که اینجارو میخونند و فکر میکنن: ا! پت مگه گیاهخوار نبود؟!، بدانید و آگاه باشید که بنده همواره همونی که بودم، استم!

 

* عنوان مطلب رو با لهجه و به سلیقه ی خودتون کشدار بخونید!

/ 41 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بوگير

سلام وقتي وارد وبلاگ شما ميشم يه پيغام error باز ميشه كه روش نوشته " سلامممممممم.....خوش اومدين .. دم در بده " و از اينها. ميخواستم بدونم چطوري ايجادش كردين؟

من و من

میشه یه کم از برفاتونو به ما قرض بدید که امسال حسرت به دل یه ادم برفی نمونیم لااقل!

کیارش محقق

سلام... نه مساوی نیستش محض خنده بود ! راستی : یه نگاه به این وبلاگ بنداز http://iampat.keykoja.com

بوگير

ممنونم پت عزيز! لطف كردين. مي تونم باز هم روي كمكتون حساب كنم؟

ارش پیرزاده

دوست گلم شما کجا زندگی می کنی مگه که این همه برف اومده

ارش پیرزاده

دوست گلم شما کجا زندگی می کنی مگه که این همه برف اومده

مسعود

روزي روزگاري نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد: «شما براي چي مي نويسيد استاد؟» برنارد شاو جواب داد: «براي يک لقمه نان.» پسره بهش برخورد. پس توپيد که: «متاسفم. برخلاف شما ما براي فرهنگ مي نويسيم.» و برنارد شاو گفت: «عيبي ندارد پسرم. هر کدام از ما براي چيزي مي نويسيم که نداريم.» به روزم (آپم) و منتظرقدمهای سبزتون [گل]

مسعود

روزي روزگاري نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد: «شما براي چي مي نويسيد استاد؟» برنارد شاو جواب داد: «براي يک لقمه نان.» پسره بهش برخورد. پس توپيد که: «متاسفم. برخلاف شما ما براي فرهنگ مي نويسيم.» و برنارد شاو گفت: «عيبي ندارد پسرم. هر کدام از ما براي چيزي مي نويسيم که نداريم.» به روزم (آپم) و منتظرقدمهای سبزتون [گل]

نگار

من همینجام زیر سایه شما :) این فیسبوک داره منو از وبلاگ و وبلاگ نویسی دور میکنه! وگرنه من هستم. منم برفففففففففف میخوام اینجا دریغ از یه میلیمتر برف! :( یعنی فکر کن که هند برف بیاد :)))))) جوک سال میشه.