پت متاثر می گردد!

سلامممممممممممممم من اومدم!01.gif زنده ام همواره!04.gif

خوبین؟

منم خوبم! اولا که ۴ روز دیگه تا یه سالگیه وبلاگم مونده!36.gif‌ دارم میگم که هر کی خواست کادو بخره بره بخره که منم بهش کیک شکلاتی11.gif بدم....... در غیر این صورت کیک بی کیک!33.gif

خب! به دعوت مقتوله مرحوم MAT زندگی سگی بازی تاثیر گذارترین ها رو شروع میکنم!36.gif قراره تاثیر گذارترین های زندگیمو بگم........ حالا من واقعا نمیدونم یکی پت باشه نیازی هست از کسی تاثیر گرفته باشه تا پت بشه یا نه34.gif...... ولی براتون رو میکنم که چی شد که اینطوری شد.....

اولیش اونیه که امروز صبح متوجهش شدم....... بر اساسه یه اتفاق من تو اتاقم مزرعه درست کردم و همین امروز فرداس که ریسندگی و بافندگی هم بزنم! 16.gif شبی بین ساعت ۲ و ۳ شب مت و من و مادر پت ( یعنی خانم والده ی این بنده ی حقیر! ) مشغول صحبت در مقابل تلویزیونه خاموش بودیم26.gif..... آخه دیدیم مورچه های سیاه و سفید دارن خیلی کشته میدن برای جلوگیری از بد آموزی خاموشش کردیم37.gif........ برای شفاف سازی عرض می کنم که در واقع دو فرد مذکور در حال غیبت کردنه از بنده در مقابل چهره ام بودن!45.gif...... یکیشون ( نمیگم کدومشون) میگه دیدی پت چطوری غر میزنه؟! بعد اون یکی می گفت نگاهش کن! موهاشو سه ماهه شونه نکرده!....... خلاصه این بگو اون بگو کار به اینجا رسید که خانم والده فرموندن که پت الان یه ساله اتاقشو تمیز نکرده٬ رو میزش به اندازه ی یک سانتی متر خاک جلوس ( به معنیه نشستن!26.gif) کرده و از مت خواستند که خود ایشون وارد عمل بشه و به من حالی کنه که ممکنه چه امراضی بگیرم!!!!46.gif از آنجایی که مت نیز خود به نوبه ی خود در زمینه ی تولید ویروس و باکتری و این چیزا صاحب قلم ( شایدم ثابت قدم؟!40.gif) هستند٬ پیشنهاد دادند که بر روی میز ریحون کاشته و محصول آنرا در جهت خود اکتفایی مصرف کنیم!!!!13.gif این بود که من الانه تو اتاقم انواع و اقسام سبزیجات٬ صیفی جات و نیز برخی حیوانات کمیاب پرورش میدهم!48.gif امروز هم تصمیم گرفتم از حضور عنکبوت ها استفاده نموده و کارخانه ی ریسندگی و بافندگی احداث بنمایم!!!!21.gif انواع و اقسام سفارشات لباس و شال و کلاه زمستونی هم می پذیرم!04.gif

مورد دوم زمانی بود که تحت تاثیر یه اتفاق متوجه کاربرد دسته ی در ماشین شدم!....... اون زمان هنوز باید دو نفر تو تاکسی جلو می نشتند...... اون روز من اول سوار شدم و بعدش یه دختره سوار شد....... منم دیدم جا نیست دستمو بذارم٬ از پشت گردنه دختره بردم درو گرفتم26.gif...... یه ذره که تاکسی رفت جلوتر یه پیچ ۹۰ درجه رو با سرعت اومد رد کنه که من نا خودآگاه برای اینکه خودمو سر جام نگه دارم دسته ی در و کشیدم و ناگهان دیدم که چقدر جام باز شد!!!! 34.gif و اندکی بعد دیدم که دختره داره با تمام وجود سعی میکنه که خودشو داخل ماشین حفظ کنه!!!! 42.gif سرمو که برگردوندم دیدم دختره غیب شد ولی گردنشو من هنوز با دستم نگه داشتم!!!!! 13.gif خلاصه آقای راننده یهو متوجه شد که یه درخت وسط این خیابونه در اومده و اومد مارو از اون نجات بده که من خودم به تنهایی ( هورااااااااااااااااااا!36.gif) دختررو کشیدم تو ماشین و معذرت خواهی کردم که نمیدونستم دستگیره ی ماشین به چه دردی میخوره و بعد بهش گفتم که خانم چقدر شلی!!!!44.gif......

مورد سوم....... آهان...... بر اساسه یه ماجرا که روم خیلی تاثیر گذاشت متوجه شدم که صداقت بهترین چیزیه که می تونه یکی داشته باشه25.gif...... یه روز که سر کار بودم یکی از همکارام میوه پوست کنده بود و به من هی اصرار که بردار...... منم از اونجایی که اگه میوه هسته داشته باشه نگاهشم نمیکنم 30.gif و از اونجایی که نارنگی دوست دارم٬ دیدم همکار عزیز نارنگی هم پوست کنده....... هی نگاه کردم تو بشقاب که جلوم گرفته بود بعد هی میگفتم نمیخورم مرسی29.gif ولی بازم نگاه میکردم بلکه یکی از نارنگیاش هسته نداشته باشه...... خلاصه فکر کرده بود من تعارف دارم میکنم میگم نمیخوام21.gif...... این شکلی کرد بهم بردار٬ بهت نمیاد که تعارفی باشی31.gif....... منم دیدم اینطوریه گفتم می دونی چیه؟! من از هسته متنفرم!..... در نهایت همکار عزیز برام هسته ی نارنگیا رو در آورد من خوردم!!!!05.gif از اون به بعد دیگه صادقانه میگم که برام هسته اشو در بیار!!!! در جریان باشین که این همکاری که گفتم مدیر پروژه امون بود!10.gif...... حالا نیاین بگین لوسما! 33.gif من هسته ی موز و نارگیل و آناناسو میخورم ولی هسته ی بقیه ی میوه ها رو بدم میاد ببینم! حتی انگور!...... همینکه میوره رو پوست میکنم ازش اشعه ی ایکس میگیرم ببینم هسته توشه یا نه٬ اگه بود میدم به یکی دیگه بخوره و اگه نداشت خودم میخورم!!!!15.gif

مورد چهارم هم بر میگرده به همون اوایلی بود که سر کار رفته بودم...... اینی که میگم اتفاق نیست٬ ولی منو تحت تاثیره یه سری ویژگیهایی که خودم هم خبر نداشتم قرار داد!26.gif...... یه هفته ده روز بعد از اینکه کارمو شروع کرده بودم٬ دیدم همکارام به جای پت٬ اسپل چکر٬ لاک غلط گیر و ۶۶۶  (الان شیطون میره خودشو بکشه! ) و غیره صدام میکنن!!!! و البته این مورد زمانی که سر کلاس موقع حضور غیاب استاد شیطان رحیم ( نه رجیما! رحیم!25.gif ) صدام میکرد برام روشن تر شد!......

مورد پنجم هم منو واقعا متحول کرد...... روزی روزگاری که هوا هم گویا گرم 18.gif بود و ساعت ۳ بعد از ظهر 28.gif بود با مت دیدیم که اون وره میدونه پونک با چراغ ( نئون سبز؟!07.gif ) نوشته حلیم موجود است!!!!43.gif گفتم مت بدو بریم حلیم..... هی مت اصرار که بعد از ظهر حلیم نمی فروشن و از من دوباره اصرار که اگه نمیفروختن این چراغ رو خاموش می کردن.... وقتی روشنه یعنی داره دیگه؟!..... خلاصه مت گفت من که نمیام تو! همین دمه در بپرس که خیلی نخنده بهت...... منم کلمو از مغازه کردم تو (مدل دالی بازی که بچگی میکردیم! 32.gif ) گفتم آقا حلیمتون تازه اس؟!05.gif....... بعد آقاهه گفت خانم ساعت دارین؟! گفتم نزدیکه ۳ست٬ حلیم ندارین؟17.gif...... گفت نه! خانم حلیمو صبح می خورن نه الان!..... حالا منم برایه اینکه جلوی مت ضایع نشم از آقاهه شروع کردم به پرسیدن که چطوری ممکنه همه ی حلیماتون صبح تموم شده باشه؟! وقتی نوشتین موجود است و موجود نیست فکر نمیکنین یکی می بینه هوس میکنه؟! و از این سوالا!48.gif..... در نهایتم رفتیم همبرگر 22.gif خوردیم!!!!..... اون روز من در دو زمینه تغییر کردم...... یکی اینکه حلیم و صبح فقط می فروشن...... و اون یکی هم اینکه حتی اگه نوشته باشه حلیم داریم یعنی نداریم! الکی میگه!30.gif

خب.....

فکر کنم پنج تاشو باید میگفتم01.gif..... خوب شد گفته بود پنج تا وگرنه من دیگه متحول نشده بودم خالی میموند بقیه اش.......

همتون موفق باشین01.gif......

/ 221 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mat

چه خوشگل میشه اینجوری :دی برو حال کن ببین به قسمت نظراتت چه رنگ و بویی دادم !!!!! ایول من از این به بغد این حرکت رو به عنوان بیماری خودم تو نظر دادن مطرح میکنم

اميد

سلام اگه هنوز آپ نکردی و برای اين عنوان نذاشتی بذار تاثير حليم دسته در برای خاک حصلخيز هسته ای اگه اشکالی داشت با لاک غلط گير درستش کن

مسافر

خداييش اون قضيه تاکسی با اصول فيزيکی نمی خونه ها!!

سمانه

پس از همه روزهای بهاری , بی بهاریم را به روزم .. بهار فصل ربیع را گویند ...

اميد

اصلاحيه حاصلخيز

پت

به مسافر: سلام! خوبم می خونه! يه بار امتحان کنيد! وقتی راننده به سمت چپ بپيچه در سمت شاگرد که باز بشه به علت گريز از مرکز طرف نزديک در ميوفته بيرون! باور نميکنی؟! يونيکو تست کرده! موفق باشی

ژ یگولو

سلاممممممممممممممم پت عزیز... خوبی خوشی؟؟ چه خبرا..خوش میگذره... نمیخوای اپ کنی حالا دیگه تو؟؟ یه بازی دعوتت کردم..اگه خواستی و دوست داشتی و گذرت اونطرفا افتاد انجامش بده بنویسش..ممنونم... مواظب خودت باش..فعلا...