ماجراهای من و مت ( قست دوم!!!‌ )

سلاممممممممممممم 01.gif

خب مستقیم میریم سر اصل مطلب که مجبور نشم زنگ تفریح نگهتون دارم!!! 05.gif 

پیشنهاد می کنم که این پست چون طولانیه و ۴ قسمته... قسمت اولشو یه روز بخونین... قسمت دوم و سومو یه روز... قسمت آخرشم یه روز دیگه... من جدا جدا ننوشتم چون به هم ربط دارن بعدشم دیدم اگه بخوام ۳ تا پست در مورد یه موضوع بنویسم خوب نیست!!!

یه شب مت زنگ زد که من باید صبح برم وزارت علوم آقای فلانی رو ببینم... میای؟ منم که پایه!!! گفتم باشه بریم... صبح پاشدیم و رفتیم اونجا....

رفتیم تو و آقای فلانی رو پیدا کردیم... حالا اصلا کاری به ظاهر آقای فلانی که با دمپایی و این صوبتا قدم می زدن و بقیه ی چیزا 30.gif کاری ندارم... رفتیم تو اتاق... بخشای مهم مکالممون رو براتون میگم...

آقاهه (‌به سمت من) : خب خانم شما کارتون درست شد؟ 07.gif

من: در واقع ایشون کار دارن منم همراهشون اومدم چون به اینجا آشنا نبودن...25.gif

مت: بله...05.gif

آقاهه: نه اون مورد ۶ ماه پیشتونو می گم

(‌حالا که فکر می کنم می بینم طرف چه مصمم بوده! 24.gif24.gif24.gif)

مت:13.gif07.gif13.gif07.gif13.gif07.gif13.gif07.gif

من: 13.gif13.gif13.gif13.gif13.gif13.gif13.gif13.gif

من (‌ به اون حالتی که جلوی آدمای زیادی کنجکاو-فضول- می گیرم! ) : ‌کار من مال طبقه ی سه بود45.gif... الان طبقه ی دومیم... اون بخش با این بخش فرق داره فکر کنم! 45.gif...

آقاهه: بله می دونم... می گم درست شد؟ 05.gif اگه نشده...

که من نذاشتم بقیشو بگه... گفتم: بله اون کار مال خانم فلان بود و الان ۷ ماهه که درست شده! 45.gif

آقاهه: بله این ماه می شه ۷ ماه!!! 05.gif

مت ( با چشم و دهن اشاره کرد32.gif) : اگه می شه یه ذره مهربون باش08.gif... کارمو انجام نمیدها! 17.gif

من ( به اون حالتی که جلوی آدمایی که بد نگاه می کنن -هیز- می گیرم! 45.gif ) : مت جورابتو بکش بالا... یا شلوارتو یه کاری کن... پات اومده بیرون... نمی بینی این یارو چقدر هیزه!45.gif47.gif

مت تا زانوشو کرد زیر صندلی که آقا هیزه نبینه! 47.gif ( 24.gif )

من ( رو به آقاهه - به خاطر مت یکم آرومتر! ) : شما از کجا متوجه شدین که من اینجا بودم؟ 07.gif چون اصلا شمارو یادم نمیاد و مطمئنم هستم که کارم به هیچ عنوان دست شما نیوفتاده! 45.gif

آقاهه: بله ولی شما رو دیده بودم که میاین! 04.gif

من ( تو دلم! ) : شیطونه میگه پاشو میز و له کن تو سرش که دیگه هیز بازی در نیاره!47.gif47.gif47.gif47.gif حالا خوبه نه موجود عجیب غریبی هستم نه پر سر و صدام نه هیچی! که بگم همه ی عالم متوجه رفت و آمدم شدن!...

مت قبل از اینکه نقشمو عملی کنم حرفو عوض کرد... 22.gif

مت: آقای فلانی گفتن که این مورد درسته... اگه می خواین خودتون ازشون بپرسین...

آقاهه: خب صفر اینجا بستس... بهش زنگ بزن من ازش بپرسم که ببینم آقای فلانی چی گفته!

مت در حال شماره گرفتن...

آقاهه با در خودکار بیک شیرجه زد تو گوشش13.gif24.gif... حالا مگه ول می کنه30.gif... از این گوش به اون گوش13.gif13.gif13.gif... همچین گوششو پاک می کرد که انگار داره با گوش پاک کن پنبه ای پاک می کنه24.gif... گفتم الانس که خون از گوشش جاری شه!!!47.gif47.gif47.gif

منم که مادرزادی وسواس دارم... از هیز بازیش شاکیم بودم14.gif... داشتم فکر می کردم که گوشیرو از مت بگیره موبایلش کثیف میشه بعد باید بهش بگم که حتما گوشیشو بشوره02.gif... بعدشم نیم ساعت تو آب ژاول بجوشونه!24.gif... در ضمن داشتم آقاهه رو همینطوری نگاه می کردم43.gif... یهو دید ماتم برده به کارش از گوشش در آورد... آخه من معمولا وقتی هم که یه چیزی رو نمی گم از مدل نگاه کردنم معلوم میشه که چی تو ذهنمه! تلفنو گرفت دستش بالاخره20.gif20.gif20.gif... بعدا برای مت تعریف کردم که گوشیش به چه چیزایی آغشته شده!!!! 30.gif

آخرشم کار مت و نصفه نیمه انجام داد...

تبصره: این اتفاق مال زمانیه که وزارت علوم جابه جا نشده بود... فکر کنم این آقاهه الان تو وزارت خونه ی مذکور وجود خارجی نداشته باشه36.gif... آخرین بار که گذرم افتاد اونجا همه مرتب بودن و کفش پاشون بود و خودکاراشون در نداشت ( ممکنه در خودکاراشون تو گوششون مونده باشه هنوز!24.gif )... البته خب همه جا همه جور آدم وجود داره!!! ( اینم یه جمله ی قصار از پت! 41.gif)

-------------------

بذار اینم بگم... این یکی کوتاهه...

یه بار با مت رفتیم یه جایی که اسمش اصلا یادم نمیاد41.gif... آدرسش یادمه ولی یه جایی بود که به راهنمایی رانندگی ربط داشت41.gif... رفتیم اونجا... دیدیم همه تیریپ سربازن و ما دو تا اونجا خیلی نا منظمیم!!! 23.gif اولین دفتری که دیدیم رفتیم تو... دیدیم یکی با یه شکم خیلی ناهنجار نشسته40.gif... ازش پرسیدیم که ما این موردو باید کجا پیگیری کنیم07.gif... بعد دیدیم که همینطوری که لم داده بود و داشت تخمه میشکست شروع کرد به سوال جواب الکی! همینطوریم که داشت سوال می کرد تخمه می ذاشت تو دهنش بعد پوستشو با تف و سایر موارد به صورت پرتاب مینداخت رو زمین 13.gif13.gif13.gif13.gif!!!!‌ ( البته نشونه نمی گرفت- گاها به جاهای دیگه نظیر میز و پنجره و اینام می خورد! 47.gif24.gif) یعنی من که نزدیک بود بزنم تو دهنش!!! 14.gif ( چه خشن! ) هم حرصم گرفته بود که الکی سوال جواب می کنه... هم اینکه همه جا رو داشت کثیف می کرد14.gif... بعدشم خیلییییی بی ادب با دهن نیمه باز و نیمه بسته جواب می ده47.gif... بعدشم راستشو بخواین شدیدا هیز بود! منم که هم وسواس دارم هم هیز گریزی... دست متو گرفتم گفتم بیا بریم این حالیش نیست هیچی...

در نهایت خودمون رفتیم اونجا که باید می رفتیمو پیدا کردیم!!!

--------------------

اگه از این ماجراها بخواین یه عالمه دارم...

یه دفه رفتم فتوکپی... مت نبود٬ خودم بودم! فتو کپیش یه آقای خیلییییییی بد اخلاق و خیلی شلخته و کثیفی بود که با چند تا پسر منظم کار می کرد... یه مدت دیدم هر دفه که می رم چیزایی که میدم برای کپی رو می خونه و اظهار نظر می کنه در موردشون23.gif...

یه بار مثلا گفت که اینا چیه می خونین؟ تو دانشگاه اینا رو درس می دن؟24.gif اینا مال هنرستانه!21.gif بعد منم بهش گفتم که نظرشو به وزارت علوم منتقل می کنم که از این به بعد سیلابس درسارو بدن براشون ایشون تنظیم کنه!!! 24.gif به استادمونم می گم ازشون کمک بگیره اگه جایی از درسو بلد نیست! 

خلاصه یه بار دیگه که بار آخرم بود رفتم یه چند تا چیز کپی کنم... مغازش شدیدا شلوغ و پلوغ بود... شروع کرد از اول زندگی منو تعریف کردن!13.gif یعنی یه چیزایی رو گفت که روحمم ازش خبر نداشت!!! 24.gif بعد یه حالتیم به خودش گرفته بود که انگار خوشحاله از اول عمرم دوربین مخفی گذاشته تو زندگیم!!!16.gif ملتی که تو مغازه بودن انقدر بد نگاهم می کردن که انگار آدم ندیدن تا حالا! 24.gif از اون روز دارم فکر می کنم چطوری ممکنه تونسته باشه این همه چیز و بدونه!07.gif نه فالگیر بود ( آخه منم نکه خیلی به این حرفا اعتقاد دارم!21.gif ) نه تو چیزایی که تا حالا برام کپی کرده بود در مورد وزنم زمانی که به دنیا اومده بودم نوشته بود 24.gif24.gif24.gif نه هیچی!!!

اینم از ماجرای فتوکپی....

-------------------

این دیگه آخریشه! دیدم بالایی رو تعریف می کردم حرص خوردم گفتم یکی بگم که خیلی حرص نخورده باشم!24.gif24.gif24.gif

یه بار دوباره خودم دوباره... مت اصفهان بود!... رفته بودم شهرک آزمایش... قبلا خیلی وقت پیشش رفت بودم اونجا... بعد همینطوری داشتم برای خودم مسیری که رفتم و یادآوری می کردم و می رفتم که رسیدم دمه اتاق یه آقاهه که نمی دونم سر چی چی بود07.gif... عمرا سر از این درجه ها در بیارم!!! رفتم تو... سلام و احوالپرسی رایج کردم و بعد سرچی چی شروع کرد...

سر چی چی: کجا رفتی اون دفه... چند ماهه الان... گفتم لابد ول کردی کارتو....07.gif

من: مطمئنین من بودم؟07.gif

سر چی چی: بله موردتونم این بود که....

من:13.gif ولی من اصلا شمارو یادم نمیاد!33.gif

سر چی چی: خب! باید الان بری بانک... این مبلغو واریز کنی... بعدشم بری فلانجا و ...

راه افتادم به سمت بانک... دیدم یه صف بلندددددددددددد با یه عالمه آدم که در تمام عمرم مشابهشون ندیده بودم... بی نظیر بودن!24.gif همه شون یه مدلی بودن... رفتم تو صف ایستادم... دیدم جلوییم برگشته داره چپ چپ نگاهم می کنه22.gif... بهش یه جوری حالی کردم که صف از اون وره! 30.gif خلاصه دیدم همه یه جورین انگار...

بذار قیافه هاشونو اینکه برای چی اومده بودن اونجا رو بگم... یکی از این کاپشن چرم مشکی و قرمز کوتاها که یه عالمه زیپ داره43.gif با شلوار لی یه مدلی... موها آلمانی( از اینا که گوشه هاش هیچی مو نداره بعد بالاش یهو یه عالمه داره!14.gif) !!! 24.gif24.gif24.gif برای رهاییه وسیله ی نقلیه اش اومده بود... یکی دیگه یه بلوز گل منگولی29.gif... شلوار بنفش بوققققق24.gif... سیبیل فرفری ( اسمشو نمیدونم چیه! )31.gif... دنباله یه چیزی برای کامیونش!!!! یکی دیگه یه کاپشن گنده... شلوار دور کمر چین دار... با کفش پاشنه دار24.gif... نفهمیدم برای چی اومده بود... البته اون یکیارم از قیافه هاشون حدس زدم برای چی اومده بودن! ( با هیچ کدوم حرف نزدم! ) بقیه شونم تقریبا تو همین مایه ها و یا ترکیبی از همین مدلا بودن43.gif... (‌ نمی دونم این مسائل چی کار به شهرک آزمایش داره؟! مثلا کامیوندار لابد یه جایی هست که به کارش رسیدگی کنه دیگه! نمی دونم اونجا چی کار می کردن!07.gif‌ )

خلاصه همینجوری که داشتم آدما رو نگاه می کردم دیدم که...

آقای بانکدار صدا کرد: خانم! خواهرم!‌ تشریف بیارین جلو...

منم که مصمم رعایت حقوق شهروندی گفتم: 25.gifنه این آقایون جلوی من بودن از اول...

خلاصه به اصرار آقاهه رفتم جلو... البته شاکی که من خواهر شما نیستم الکی حرف در نیار!22.gif

گفت: دخترم این صف برادرانه! اون ور مال خواهراس...

هر چی نگاه کردم دیدم نه خواهری تو کل سالن وجود خارجی داره نه صف خواهرانی! همشون برادرن!!! 22.gif

اومدم بگم من دختر شما نیستم که حرفمو نگه داشتم! 22.gif گفتم: آقا چه فرقی می کنه25.gif... من که کسی رو نمی بینم... 34.gif

در نهایت آقاهه کار منو خارج از صف انجام داد و تموم شد...

تو راه که بر می گشتم دیدم بنده خداها حق داشتن اونجوری نگاه کنن... بعد که فکر کردم دیدم آره بنده خدا سر چی چی راست میگفته... اون دفه هم همین رفته بودم چون اسمش برام خیلی آشنا بود و بعدشم اینکه فامیلیش یه جوری بود که یادم اومد!41.gif حالا خوبیش این بود که بنده خدا ویژگی شخصیت های اول و دوم و نداشت و گرنه متم نبود که آبروداری کنه... اون موقع من هنوز درگیر کارم بودم!40.gif

خب دیگه داستان تموم شد... 01.gif

منم برم لالا تا خورشید بیدار نشده! 05.gif

شب همگی خوش 01.gif

/ 222 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
--

بابابزرگ آپ کرده

بابابزرگ

خيلی سريع ميرم سر اصل مطلب چون دستامو بستن من دارم با زبون تایپ ميکنم. ۱- بقای عمر بازماندگان خودت باشه من هنوز زنده هستم. ۲- من به دست چند نفر اسير شدم ميخوان اين وبلاگ رو که تنها دارايی من هستش رو از چنگم در بيارن زهی خيال باطل. ۳- اون متن رو که صحبتش شد طی يکی دو روز آينده ميلش ميکنم. فقط تو رو به خدا وقتی دریافت میکنی اول بگو دریافت کردی بعد تا بعد از روز عاشورا مهلت داری که بخونی و جواب بدی. ۴- بی زحمت اگه میتونی یه لطف به من بکن و یه آپ درست و حسابی بذار که تو این مدت که اسیرم حداقل یه دلخوشی داشته باشم. ........ آخ آخ اینا دارن میان. تا منو در حال تایپ ندیدن میخوام دستگاه رو قایم کنم (همون لب چی چی) خوب شد دستم بسته بود والا اين يادداشت به اندازه همين پستت طولانی ميشد. زياده جسارت است. م. ش. يا علی

memet

اصلا هموشو ميزارم يه روز ديگه ميخونم!

م.مهتاب

سلام من چند روزه که آپ بيدم چرا نيومدی کامت از خودت در وکنی بعدشم چرا من را جزع اين پيوندات نگذاشته بيدی

طلا جووووووووووون

م.مهتاب سوخت! هپ يادش رفت!!!!

بهاری نارنج!ديوونه خونه!

اينجا کجاس ديگه بابا! ای ول!!

امير قديمي_مديريت وبلاگ ايرانيان

دوست خوبم سلام و عرض ادب منو پذیرا باش گفتم هم سری بهتون زده باشم و هم اینکه دعوتتون کنم که مطلب جدید منو بخونین ونظرتون رو بهم بگین .ممنون میشم حق نگهدارتون