داشتیم برای خودمون طی طریق میکردیم که یکی از رفقا که کنارمون نشسته بود جیغ بر آورد که: اون ماشینه روووووووووووووووو! گوله (همان گلوله ست در فرهنگ آمیانه!) خورده! نگاه کننننننن! عکس نیستاااااااااااا! راستکیه! خودم دیدم!

مام نگاه کردیم دیدیم نیم ساعت پیش از کنارمون یک هومر رد شده و اکنون در انتهای جاده نقطه ای خاکی-رنگ محل تلاقیه انگشت رفیقمون با جاده ست!!!!

خولاصه میکنم*! حدود نیم ساعتی داشتیم صحنه های جنگی که توش هومر گوله خورده رو با ژیان خودمون بازسازی میکردیم و کلا تیریپ خط مقدم برداشته بودیم. چیزی نمونده بود که یکیمون تیر بخوره و کف ماشین بیوفته، اون یکی هم مثلا قمقمه اش رو در بیاره رو صورتش آب بپاشه که بیدار شه!!!! 

ماجرای هومر تیر خورده رو برای کل افراد موجود در دایره ی ارتباطیمون تعریف کردیم و گفتیم که واقعی بود و داشت میرفت خط مقدم که هم مسیر شده بودیم!!!!!!

اون روز گذشت و چند هفته بعد تو همون مسیر بودیم که دوباره جیغی برآورده شد که این همون هومره ست! هومر گوله خورده! هومر گوله خورده!!!!! مام گفتیم عمرا این بار صحنه ی هومر گوله خورده رو از دست بدیم، تعقیب و گریزی در حد همون ژیان در ذهن میپروروندیم که ناگاه چراغ قرمز شد و ما مجبور شدیم ایست کنیم! هومر هم کنارمون!

بعله دوستان! تمام گلوله ها برچسبی بودن!!!!!

البته ما از رو نرفتیم و گفتیم که اون هومره این هومره نبود! هر چند که مگه یک مملکت چند تا هومر داره که تو مسیر ما بره خط مقدم!؟

 

_______________________

* کلا چند روزی هست که همه چیز رو خولاصه میگم! داشتم جک تعریف میکردم، اول و آخرش رو تعریف کردم، الان برای شما خیلی توضیح دادم!

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیم

نیستی!!!!!!!!!!! کم پیدایی پت جان[ناراحت]

نیلوفر

سلامع لیکم وارحمه الله و برکاته احوال شما؟؟ خوب هستید؟[نیشخند]

نیلوفر

دلم واست تنگ شده بود پت جان گفتم بیام یه احوالی ازت بپرسم[زبان]

نیلوفر

ما یه سرویس داریم، عشق است و اتش و خون يعني حال ميكنيم با بروبچ!! هر ماشين با كلاس و مدل بالايي كه از كنارمون رد ميشه، دستمونو ميزاري زير چونه مون بهش خيره ميشيم[رویا](اينجوري حدودا[نیشخند]

نیلوفر

يه هومري تو تاريخ داشتيم، اين همونه؟ ا نه!! اون سومر بود[نیشخند]

منتظر

اپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم منتظرتونما

بیتا

گاهی وقت ها دل تنگی هم چنان ادامه پيدا می کند تا آن دورها تا آخر آسمان ، جايی نزديکی های زمين . کافيست سيگاری آتش بزنی ليوان سفالی داغ را در دست بگيری و پاهايت را آن سوی پنجره تاب دهی فارغ از نگاه مردک همسايه . و آرام آرام پوست صورتت را رها کنی به دست سرمای ابدی . دل تنگيت انگار هزار ساله ست رويت را بيهوده برمگردان . نه دستانی از پشت سر ، روی چشمانت حلقه خواهد زد نه هُرم داغ نَفَسی روی پوست گردنت خواهد نشست و نه بوی آشنايی به وسوسه ، از پنجره جدايت خواهد کرد . بيهودگی تا آن سوی ديوار بلند همسايه موج می زند و اميد تنها هم عمر يک سيگار است .

ارش پیرزاده

از ان متن چیزی نفهمیدم [خجالت]

گربه تنها

درستش هامر هستش .... به معنی چکش موضوع خنده دار و قشنگ بود ... ممنون[خنده]