پت در آشپزخانه!

امروز اومدیم و کلی هنر به خرج دادیم و تصمیم کبری خانم که دیگه الان برای خودش حاج خانمی شده، گرفتیم که کیک بپزیم و جمعیت رو انگشت در دهان بگذاریم!!!! نکته ی مهم اینه که کیکش آماده بود و فقط یک عدد تخم مرغ و ٧۵ میلی لیتر آب میخواست... باید پودر رو با این مواد با همزنن هم میزدم... خلاصه با تکیه به حول و قوه ی الهی گفتیم که خب حالا که ما داریم هنر میریزیم، خب دو بسته بریزیم!... تخم مرغ ها رو به صف کردیم و آب رو میلی لیتر کردیم و آماده گذاشتیم.... همزن رو هم با سلام و صلوات آوردیم... مواد رو ریختیم تو ظرف و همزن رو هم گذاشتیم توش!... ولی هر چی صبر کردیم هم نخورد!!!! در حالیکه داشتیم با خودمون تلاش میکردیم که به مهندسان الکترونیک کاری نداشته باشیم و سعی کنیم موضوع رو مسالمت آمیز حل کنیم، به ذهنم رسید که نکنه به برق نزدیم؟!... در همین افکار شناور بودیم که رهگذری که گویا دستی در مزدوریت دارد، فرمود: ای پت! چیزی به همزن وصل است که شبیه نخ است... سر آن دو تیکه میشود که اگه در سوراخهای دیوار بگذاری همزن کار میکند!... خووولاصه ما خوشحال شدیم که مشکلمون حل شد... به ذهنمان رسید که کمی هم هنر بیشتر خرج کنیم و شکلات هم اضافه کردیم!.... همزن روشن شد اما از آنجایی که شل بود سوراخ دیوار، هی اون نخ ها میومدند بیرون!.... بدون اینکه دستگاه رو با دکمه خاموش کنم، گذاشتم رو کابینت و اون نخ کذایی رو محکم زدم به اون سوراخ ها!

لازمه بگم بعدش چی شد؟!

  

بله... مواد کیک به همراه تخم مرغ ها دیوارها رو تزیین کردن و من هم که خب طبیعتا از فرط خنده نمیتونستم کاری انجام بدم!

خب به من چه!؟... همزن کار نمیکرد گفتم لابد شعورش رسیده خاموش شده!

نتیجه اینکه کیک پخیده شد... خوشمزه هم شد!  اما خب دو لایه شد!... لایه ی اول که خب دلش نمیخواست از قالب جدا بشه و لایه ی دوم که دوست داشت جدا بشه!

/ 49 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش

سلام آپ کردم کوتاه اما جالب و خواندنی با مطلب: میدونید عاقبتشون چی شد؟ عاقبت کارتونهایی که دوستشان داشتیم و پر از خاطره هستن. خاطره هایی که دوران کودکی ما رو یادآوری میکنند. منکه هر وقت بهشون فکر میکنم.... دوران خوش کودکیم یادم میفته. کاش بازم تکرار بشه. بیاین با هم ببینیم که عاقبشون چی شده....؟ پس بیا منتظرتم آرش [گل]

مهدی

نــــــــــــــــــــــــــوش جان! پخت کیک رو به ملت قهرمان ایران و شما پت عزیز تبریک و تهنیت عرض می نمایم.[نیشخند]

حسن قاسم زاده

سلام اميدوار درس عبرتي شده باشد براي سايرين! بسيار مشعوف شديم!لينکيدم،راضي باشيد

م.طلوع

سلام سلام پت هنر مند. خانم چکار می کنی؟ما رو نمی بینی خوشی؟

غزل

آپ کردی خبرم کن .باشه؟؟[رویا]

سامیه

باباااااا سر آشپز... اتفاقا این مدلی خوشمزه میشه.. حالا نمیدونم حکمتش چیه؟[نیشخند][ماچ]

اشئهی

اون کوکب خانوم بود پرفسور! همون که زن با سلیقه ای بود و به ماست مایه پنیر میزد و از این حرفا در ضمن خودشم از همون اول خانوم بود![نیشخند]

حمید

اون اشئهی من بودم![نیشخند]

بامداد

روز سیزده ای مردم میرن طبیعت گردی من اومدم وب گردی آخ ببخشید سلام خیلی خوش گذشت[خنده]از لینکستان اون دوستتون که رفته مالزی صفحه شما رو دیدم دیگه ببخشید از پنجره اومدیم تو واقعاَقشنگ نوشتین[دست] موفق باشید