افاضات پت در حوزه ی زنان!

یه بعد از ظهر طلا جون میخواست بره سینما و من میخواستم برم انقلاب رو گز کنم که مادرجان اعلام کردند طلاجون رو میرسونند و من رو هم سر کوچه پیاده میکنند تا مسیر زندگیم رو خودم بجویم. این بود که ما دسته جمعی به پارکینگ نائل آمدیم و دقایقی بعد دزدگیر ماشین مارو داشت تحویل 110 میداد!!!! از بس جیغ میکشید! هی مادرجان مارو بهش معرفی میکرد، هی اون غریبی میکرد و جیغ و دادی بود که راه انداخته بود! از اون طرف ملت سر ظهر ممکنه خوابیده باشن یا مریض باشن یا حتی سالم باشن ولی این سر و صدا بهشون سر درد داده باشه و نیاز داشته باشن که لالا کنند. حالا مگه این یارو ماشینه ساکت میشد؟! ساکت هم که میشد مادرجان میگفتند که نگاه کن، اینکارو که میکنم این جیغ میزنه!!!! مام میگفتیم باشه قبول فهمیدیم! جیغشو در نیار!!!  

چند دقیقه ای طول کشید تا به این نتیجه رسیدیم که بهتره که من طلاجون رو با تاکسی ببرم سینما‌ آزادی و بعد خودم برم انقلاب. دوست طلاجون هم تو سینما معطل ماست حالا! اومدیم سر کوچه با چهره ی چیتانمستان کرده ی (قرشون قاشق کرده بود!) طلاجون و چهره ی دانشجویی من تو خیابون منتظر تاکسی. 

یه ماشین برامون نگه داشت که یه خانم رانندگی میکرد و یه آقای نسبتا جوونی جلو نشسته بود. گفتیم تا هر جا که نزدیکترین به سینما آزادی باشه ما باهاش میریم که اول گفت میبرمتون تا وسط تخت طاووس بقیه شو خودتون پیاده برید. آقاهه برگشت گفت که خانم از همون سر پیاده برید مگه چقدر راهه؟!‌ من از دماوند تا شابدالعظیم رو با کیف سنگین یه ربعه گز میکنم!!!! (نمیگم من چه تصویری تو ذهنم حک شد!) خانم راننده بهش گفت که خانمها خسته میشن تا اونجا که میشه میبرمشون، شما توانایی خانم ها رو با خودت مقایسه نکن. خانما کلا حساسن و ظریفن و اینا!

من و طلاجون هم اول کمی مبهم بودیم که به اینا چه که دارن در مورد توانایی ما اظهار نظر میکنند اما بعدش وارد مکالمه شدیم و گفتیم که دلمون میخواد با ماشین بریم چون دیرمون شده و کفش درست پامون نیست. خولاصه به سر تخت طاووس رسیدیم و خانمه نگه داشت تا آقاهه پیاده بشه! اما نشد. گفت حالا که دارین تا بعدش رو هم میرین منم باهاتون میام!!!!! که من و طلاجون فرمودیم چی شد پس؟!‌ شما که ورزشکار و فعال بودی؟! یادم نیست چه جوابی داد اما خب چرت بود وگرنه یادم میموند! بعله! من کنجد و عسل زیاد میل میکنم. 

رسیدیم به نزدیکیه سینما آزادی که طلاجون و آقاهه پیاده شدند. آقاهه میخواست پول اون راهه اضافه رو نده که خانمه ازش گرفت گفت فکر کردی من این خانمها رو آوردم تورو هم سر جهازی اینا میارم!؟ به خانمه گفتم میخوام برم انقلاب هر جا که باید پیاده بشم بهم بگین. که گفت بشین تا بهت بگم. تو مسیر چند تا مسافر دیگه هم زد و من رو با اونا برد انقلاب!!!!

تو راه برام تعریف کرد که قبل از اینکه مارو سوار کنه آقاهه ازش سوالهای بی ربط پرسیده بوده و اظهار نظرهای بی جا کرده بوده. که آره من دانشجوی فلان دانشگاه هستم فلان کاره هستم و شما چرا این کارو میکنی و شوهرت کجاست و اصلا ازدواج کردی؟! داشت میگفت که اون آقاهه همسن پسر منه. و مسافرهای مرد دقیقا همیشه باهاش این مکالمه رو دارند و خیلی اذیت کننده ست این موضوع. من هم اظهار فضل کردم که خب شما جزو اولین ها هستی تو جامعه و کمی زمان میبره تا تو فرهنگ قدیمی مردم جا بیوفته و بفهمن که شما آدمی و این هم کاره و الزاما اینکه شما راننده تاکسی هستی ربطی به مسائل خانوادگی و غیره نداره. ایشون اضافه کرد که خیر! من اولین نیستم تو فلان خط ها و فلان جاها خانمها هستند. منم عین گاگولها واقعا!‌ گفتم باشه، اما هنوز برای مردم جا نیوفتاده و این زمان میبره. شما دارین راهو برای بقیه باز میکنید! 

مکالمه با سوار شدن مسافرهای دیگه تمام شد. اما فکر کردم که کاش یه روزی باشه که خانمها هم هر شغلی که دوست دارند انتخاب کنند بدون اینکه نیازی باشه که از خودشون و کارشون دفاع کنند و بدون اینکه آزار ببینند. و این بدون خواست خودمون و اینکه مادران خوبی برای مردان نسل بعد باشیم،‌ به دست نمیاد. 

/ 35 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الی

[خمیازه]خجالت نمیکشی نمیای آپ کنی؟! شرم و حیا هم خوب چیزیه[نیشخند]

ارش پیرزاده

یعنی ما اون روز تو ایران می بینیم ... بعید بدونم عمرم کفاف بده

الی

نخیر:D هر سری که بیام و اپ نباشی اینو میزنم :))[مغرور]

الی

جان پت کلی حرف برا گفتن هست کلی اتفاقایی که خوو شاید قبلا مینوشتمشون! ولی الان اصن حس نوشتنشون نیست که:D میرم تو پنل وبلاگ بدو بدو میام بیرون:D در این حد[خوشمزه]

نرگس

د_ههههه به قول شهریار آقا به قولی اینجا ایرانه،نسل ها باید بیاید و برود تا تغییری اتفاق بیفتد،ما که ناامیدیم،والا رستوران! ما هم در چنین موقعیت هایی بوده ایم،خوشحلیم اصولا!

نرگس

راستی قبل از این وقته ی طولانی در وبلاگ نویسی مان یک پت می شناختیم که ان طرف ها هم امده بود،نیدونم همونی یا نه آیا که مگر پس!

بی نام

باشه فکرشو میکنم پس فعلا بی نام باشم تا درمورد اسم فکرامو بکنم بسیار نکته خوبی بود مرسی

مانیا

کاش منم یه راننده زن پیدا کنم برا خودم! بس که سوار ماشینای راننده مرد دار(!) که میشی، هی ور ور اضافی میکنن این راننده هاش