من و یکی* رفته بودیم یه تنبان بخریم. به خانومی که داشت پولشو حساب میکرد یه چیزی گفتیم که گفت بذار از رئیسم بپرسم و بعد از این سر فروشگاه به اون سر فروشگاه فریا زد که نازلیییییییییییییی! مام گفتیم الان نازلی میاد مارو نجات میده دیگه! بعد دیدیم یه پسر نازکککک اومد با این توصیفات: موها سیاه سفید، دماغ سوراخ! یعنی علاوه بر اون دو تا سوراخ یه سوراخ اضافه هم برای دماغ-واره داشت، تو این گرما که داگ تب میکنه و دانکی سینه پهلو شالگردن پوشیده بود و دیگه بقیه اشو ما ندیدیم چون خنده فرصت نداد نگاه کنیم! شمام اگه مثل من باشین که لپتون چهار پنجمه صورتتون باشه میبینید که موقع خندیدن چشماتون بسته میشه!

 

_________

* به دلیل پاره ای مسائل امنیت فردی از این به بعد نمیگیم این ماجراهارو با کی بودیم که رخ داد! شمام فکر نکنین که وروجکی اومده و وروجکی رفته و این صوبتا! خولاصه این که اگه تهدید نمیشدم الان بهتون میگفتم که شریک خاطراتم کی بود!

 

مرحمت عالی زیاد!

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مت

[لبخند][گل]

مت

[لبخند][گل]

الهه

ای جاااااان[قلب] پت لپو[خنده] بذار ماچت کنم[ماچ]

بلوطی

عجب! یعنی نازلی پسر بود؟؟ بعضیا عجیب توهمی اند ها! [نیشخند]

ارش پیرزاده

با تو حس طنزت خیلی قوی .... دو خط مینویسی انگاری ده دقیقه فیلم دیدیم باید بشنیم تصور کنیم

happarooti

salam ostad pat aziz Khili delam vase khoondan tanazihai ghalametun tang shode bood. Merc ke hanooz minevisi sade,biria ama ziba Shade shade shad bashi ostad jan

Nima

سلام! آهنگه جدید مبارک باشه [نیشخند] البته برای من جدیده شاید خیلی وقت باشه که گذاشتیش!! در مورد پست جدید هم فعلا چیزی به ذهنم نمیرسه [نیشخند]