بازیهای پت کودک!

یادش به خیر! بچه که بودم با دو تا از دخترهای فامیل که همسن و سال بودیم همبازی میشدیم. اسم دخترها رو میذاریم مثلا سوسن و سنبل!

چه بازی هایی میکردیم. سوسن معمولا برادر جمع میشد. منم اگه سنبل بود میرفتم نخود سیاه پاک کنم و تا سکانس آخر بازی مشغول میبودم. سکانس آخر هم در نقش راننده آمبولانسی کسی میومدم از وسط صحنه عبور میکردم. بازیمون اینطوری بود که سنبل میشد خواهر سوسن و با برادرش زندگی میکردند تا جنگ شروع میشد و سوسن باید میرفت بجنگه! به هر حال پسر خوانواده بود دیگه!!! بعد کمی سوسن به تنهایی با دشمن فرضی دست و پنجه نرم میکرد تا مثلا تیری گلوله ای خمپاره ای تانکی چیزی بهش اصابت میکرد. در این لحظه سنبل در نقش پرستار ظاهر میشد. بعد من که در حال نخود سیاه پاک کردن بودم هنگ میکردم که مگه میشه خواهر آدم بشه پرستار آدم؟!!!! بعد سوسن جیغش بلند میشد که از بس سنبل بد نقشش رو ایفا میکنه حتی پت هم نمیفهمه این پرستارمه نه خواهرم، چه برسه به بینندگان عزیز! 

خولاصه باید سنبل و سوسن رو راضی میکردم که به همین وضعیت ادامه بدند تا خونریزی سوسن از پا در نیارتش!!!! کلا وضعیتی بود.

اما اگه سنبل به هر دلیلی نبود، حالا یا مثلا خونه اشون بود یا مثلا بازی نمیکرد که لباسش تو بازی با ما گریگوری ها خراب و کثیف نشه، من در نقش خواهر و پرستار جامعه ابراز وجود میکردم. اما موهای سوسن کلهم اجمعین سفید میشد تا بهم حالی کنه که این نقش خطیر در این بازی سرنوشت ساز باید درست اجرا بشه. مثلا خواهر آدم باید هی از صبح تا شب آشپزی کنه، اونم بی امکانات - یه قابلمه ی فسقلی با یه مشت آب و سبزه از باغچه! الان میپرسید پدر و مادر این خواهر و برادر کجا بودند؟! بهتون میگم! اونا یا در اثر سوانح طبیعی و یا موارد غیر مترقبه جان به جان آفرین تسلیم کرده بودند و در لحظه ی مرگ بچه هاشون رو به هم و به خدای بزرگ سپرده بودند!

کارگردان ماجرا هم اگه تا الان مشخص نشده بهتون میگم که سوسن بود! چرا؟! چون فیلم هندی زیاد نگاه میکرد. کلا این جعبه ی جادویی نقش مهمی در زندگیش داشت.

از شیرینکاریهای دیگه امون بعدا مینویسم.

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جزیره

حالا نمیشد به جا سوسن و سنبل دوتا اسم دیگه انتخاب میکردی؟ اخه چقدر تمرکز کنم تا اشتباه نگیرمشون. اخرشم نفهمیدم چی به چی بود بازیتون:دی

عطا

دوستان عزیزی که واقعآ متن براشون سخت و گنگ بوده و قاطی کردن و نیاز به تمرکز ویژه داشتن تا اشتباه نکنن باید یه تجدید نظری توی میزان آی کیو خودشون بکنن..

عطا

الان مثلآ در حد طفل پنج ساله آی کیو شون ضربان میزنه [نیشخند] !!

عطا

چه بسا کمتر..

صائب

اینا از اثرات اون کارتونای فیل افسرده کنی یه که بچگی مون میدیدیم. هنوزم توش موندم. این چه کاتونایی بود. همش غم، همش درد

حنان

... نمی گرفتین خیلیه با حال بود

عطا

میبینم که فقط من نبودم که پیچوندم !!! حالت چطوره پت عزیزم ؟ اوضاع روبراهه ؟

عطا

کاملآ حق با توئه.

من و من

اگه یه کم تلویزیون خودمونو اون زمانا نیگا میکردی از سوسن هم بهتر کارگردانی می کردی. ما همیشه یتیم بازی می کردیم. بعد سر اینکه کی بچه سر راهی باشه دعوامون میشد