وقتی پت هنوز خوابه!

عرضم به حضورتون که از شب قبلش شروع میکنم ماجرارو میگم! این ماجرا مال دیروزه و داغه داغه!

شب قبل از دیشب یک شیشه شکست و اینجانب اونو از رو زمین برداشتم و در سطل زباله قرار دادم. 

صبح روز بعد در حالیکه بین خواب و بیداری بودم به آشپزخانه هجرت کردم که ضمن تهیه ی صبحانه، کاهو و ابزار سالاد شام رو هم آماده بنمایم! از این روی کیسه ی کاهو رو در خواب کندم و در حالیکه به خودم میگفتم "پت جان! دقت کن! تو این سطل شیشه شکسته هست که ممکنه دستت رو ببره. ایناها این شیشه رو میگم!" دیدم که شیشه رفت تو دستم و احساس کردم که خداوند بی جهت استخوان رو کشف نکرده!!!! 

بعله دوستان. زخمی سطحی در ناحیه ی رگ کنار استخوان قوزک انگشت اشاره ایجاد شده بود. از اونجایی که بنده هنوز خواب بودم با خودم فکر کردم که خب اشکال نداره. حالا بعدا چسب زخم میزنم بهش میچسبه دوباره. خون جاری شده بود و من تازه فهمیدم بعدنی وجود نداره و این خون الانست که خونه رو برداره و شهر رو سیل خون ببره! این بود که به صرافت افتادم چسب زخم و پماد رو پیدا کنم. میدونستم یه جای دم دست هست اما مغزم هنوز خواب بود. این بود که جعبه ابزار رو آوردم و به چسب دوقلو نگاه میکردم که این هم چسبه اما کمی متفاوته با اونی که تو ذهنم هست. و بعد با خودم تحلیل میکردم که پماد لازم دارم و این شبیه به پماد هم هست. چقدر خوب که همه کارست!!!!! در این وانفسا بودم که دیدم خون واقعا نیاز به رسیدگی داره چون داره میریزه! راهی شدم به سمت دستشویی و سعی کردم با دستمال جمعش کنم. اینجا بود که دوزاریم افتاد این واقعیت داره و خواب نیست، هر چند که من هنوز خوابم! نزدیک بود چسب دوقلو بزنم به زخمم!!!!

برگشتم و چسب زخم رو پیدا کردم و چسبوندم و خوشحال رفتم صبحانه خوردم. دیدم رو جعبه ی چسب عکس چند قطره آب روی چسب هست و این یعنی ضد آبه و میشه باهاش دوش هم گرفت. این بود که به ذهنم رسیدم که خوبه حالا که همه چیز محیاست یه دوش هم بگیرم و بعد برم سر کار!

من و زخم و چسبش تشریف بردیم دوش. خیلی خوشحال از اینکه چه تکنولوژیهایی اومده و ما اندر خم یک کوچه هستیم و اینا. در همین خم و چم بودیم که دیدیم از سوراخ های چسب زخم خون میریزه!!!! اولین فکری که به ذهنمان خطور کرد این بود "اینا هم با این چسباشون! از خواب که بیدار شدم باهاشون تماس میگیرم میگم این چرت و پرتا چیه رو بسته هاتون نوشتین!!!!". خولاصه چسب رو کندیم و عزیمت کردیم بیرون و تا همین لحظه داریم برای همه ی اطرافیانمون ذکر مصیبت میخونیم! 

البته هنوز با چسب زخم سازیه تماس نگرفتیم!!!!!

/ 17 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارش پیرزاده

[لبخند]

لیلی سا

اصولا این فکر به ذهنت نرسید که این یعنی به راحتی با آب جدا می شه و جاش نمی مونه؟![نیشخند]

saghar

pat moraghebe khodet bash :D

مینو

سلام من خیلی وقته که میخوام خاطرات پت ومت رو بنویسم ولی قلمم یاری نمی کنه بهتون تبریک می گم جالب نوشتید . خوشحال می شم باهم تبادل لینک داشته باشیم موفق باشید[خداحافظ]

بانوی شهریوری

خیلیییییییییییییییی وقت بود نبودم از همتون عقب موندم ولی بالاخره برگشتم

پسرخوانده

شما هنوز با این کارخونه چسب سازیه تماس نگرفتی ؟! من از طرفت تماس بگیرم بعدش غرامت رو نصف کنیم ؟!

بیژن

سلام خوبی پسر خیلی باحالی[گل]

پسرخوانده

دستت درد نکنه بیژن جان واقعآ !![قهقهه][قهقهه][قهقهه][نیشخند]

مینو

سلام ممنون از حضورتون نه همون قلمم چون تو دفتر می خواستم بنویسم.البته نا گفته نمونه سر هم کردن جمله ها به صورت ظنز کار سختی تا دل بخواد خاطراتت پت و متی دارم .اولین بار که نوشته هاتونو خوندم خیلی هاشون دوباره زنده شد لینکتون کردم موفق باشید[خداحافظ]