عکس!

چندی پیش تلفن محل کارم زنگ زد و بنده سرخوش از اینکه کسی به یاد این طفل معصوم افتاده با یک چهش هنری روی تلفن خواستم جواب بدم که از اعماق وجودم احساس کردم تلفن دوست نداره من جوابشو بدم! چون هر چی گوشی رو میکشیدم کمتر همکاری میکرد! تا اینکه با چشمهای تلسکوپی مبارک متوجه شدم همکار محترمی کشو رو که قفل کرده نگاه نکرده که نصف چادر تلفن تو کشو مونده!‌ قدیما خیلی میشد که مثلا چادر خانم ها گوشه اش لای در ماشین گیر میکرد.. بعد هر ماشینی که از کنارش رد میشد خاطر نشان میکرد که چادر لای در مونده. تا بالاخره خانم راضی میشد وسط خیابون در رو باز کنه و گوشه چادر که دیگه خون بهش نرسیده و کبود شده رو نجات بده!

خووولاصه این ماجرای تلفن کلی باعث انبساط خاطر شد..

عکس زیر گویای چگونگی حادثه هست..

البته چند ساعتی طول کشید تا به همکارمون بگیم بابا بیا سیم رو نجات بده خفه شدیم از بس بلند صحبت کردیم تا صدا از کشو رد بشه!

/ 39 نظر / 86 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کمدی - تراژدی های خاله سوسکه

اگه یه کم تلفن رو میکشیدی اون وقت مشکلت حل میشد و کلا تلفنتون بی سیم میشد . البته تضمینی نمیدم حتما بعدش کار میکرد . ولی همین که بی سیم میشد کلی با کلاس میشد [نیشخند]

بادبادک باز

الهی بمیرم برای دل این چادر تلفن که لای در مونده بوده!به همکارتون بگید .همکار دقت کن همکار دقت کن![نیشخند]

پت

به روز کن دیگه

علی

بیشتر جنبه ی علمیش باحال بود ! من نمی دونستم اگه سیم تحت فشار باشه سیم صدا رو خوب منتقل نمی کنه ... [متفکر]

شبنمكده

آدم به سیب ، زمینی شد چرا ما به سیب زمینی هوایی نشویم

حدددددددددس بزن!

بلااااااااااااااااااااااااااااااااا

مهدی

سلااا%D-PYmGET /us.yimg.com/i/sh/bl.gif HTTP/1.1 Accept-Encoding: gzip, deflate User-Agent: Mozilla/4.0 (compatible; MSIE 6.0; WindoA7اااااااااااام من اومدما.... امان از تلفن که دست بعضیا بیفته...[زبان][چشمک]

نازنین

عاشقتتتتتتتتتتتتتتتم عاشقونهههههههههههههههههه