نامه + بازی

امید جان، سلام!

خب تو که حالت خوبه و ما هم هی بد نیستیم! از احوالپرسی های شما! میریم و میایم و هی امید داریم، طوری که خیلیا میگن پت خوشه برای خودش!

ولی تو که میدونی، ما کلا معتقدیم به محض نا امیدی میمیریم! یعنی ضرب المثله که میگه آدمی زنده ست به امید! خیلی ها هم میگن این ضرب المثل تحریف شده و باید مثلا میبود آدمی زنده ست به چاپلوسی و یا به عوامفریبی و یا به دروغ. خیلی ها هم که امروزی تر فکر میکنن میگن آدمی زنده ست به پول. خلاصه اینکه هر کی هر چی بگه ما میدونیم که ما زنده ایم به تو! حالا فکر میکنی لابد تو این دوره زمونه که... بگذریم... ما خیال نداریم و نداشتیم و نخواهیم داشت که جلوی تو چاپلوسی کنیم!

میگفتم! همین پسر مش باقر، میدونی کدوم مش باقرو میگم کنه؟ همونی که پس پیارسال تو قرعه کشی بانک کمک هزینه سفر به مشهد مقدس برد بعد شد مش باقر،‌ پسر همون. حالا چرا راه دور بریم همین مش باقر چند صد سال جد اندر جد امیدوار بودن تو بانک قرعه کشی ببرند؟ از ماقبل اختراع بانک اینا امیدوار بودن، تا اینکه قسمت مش باقر شد! میگفتم، پسر همین مش باقر چند روز پیش کنکور داد. خیلی امیدواره که برده دانشسرا تحصیل کنه دکتر بشه مهنس بشه. مام خیلی تشویقش میکنیم. میبینی؟ آدمی زنده ست به امید! ناامید نکن پسرک رو!

یا مثلا همین مردم عادی کوچه خیابون.. بذار بگم! انقدر نپر تو حرف من! هیچی دیگه،‌ چی بگم. تو که خودت همه اشو دیدی، دوباره گفتن من میشه آه و ناله و کسر شان تلاش مردم. ناامیدشون نکن!

خود منو در نظر بگیر! چقدر امیدوار بودم چند روز پیشا، تا اینکه تو قرعه کشی یه سی دی بردم. البته مهم کیفیت و کمیت نیست! مهم امیده که من داشتم. یه تی شرت سه تا صد تومن خریدم، دیگه توقع نداشتم که ویلا تو هاوایی ببرم که! یه سی دی کارتون برای اطفال بردم که البته یه خرده بیشتر از تی شرتی که خریده بودم ارزش مادی داشت!‌ ارزش معنوی هم که فراوون! هم من امیدم رو از دست ندادم و هم اینکه فردا روز که بچه ام به دنیا بیاد سی دی رو میدم نگاه کنه کسب معنویت بشه براش!

امید جان! میدونم چون مریضم دارم چرت و پرت میگم ولی خیلی امیدوارم از این بستر بیماری که به سلامت بیرون اومدم، به همه تاکید کنم که اون بزرگواری که فرموده بود "امید آخرین چیزیست که میمیره" راست گفته! فکر کنم صحنه ای شبیه به صحنه های کارتون میتیکومان بشه!

مواظب خودت باش که جان ما به تو بسته ست در این خفقان!

امضا: پت!

  

 

میگم حالا که کیبرد دستمه یه بازی دیگه هم که قدیمی شده اما هر موقع از آب بگیریش تازه ست، انجام بدم! الان بایستی ۵ تا خصوصیت اخلاقیمو که کسی از وبلاگنویسهای محیط نمیدونه بگم. خب الان من هر چی بگم که شما نمیدونی من چطوریه اخلاقم برات جدیده! جدید هم نبود به روت نیار! مثلا دیگه!

١- اینجانب پت اگه سختم باشه کاری انجام بدم اون کارو اول انجام میدم تا خیالم راحت بشه! اما مثلا اگه اون کار به دلایلی که خارج از کنترل منه به تاخیر بیوفته دیگه اعصاب برای خودم و بقیه نمیذارم!

٢- یه اخلاق خیلی شیکی که دارم اینه که زیادی رک هستم! مثلا دیگه خیلی بخوام انسانیت به خرج بدم، وقتی ازم میپرسن این چیزی که خریدم بهم میاد یا نه، و به نظر من خیلی هم زشته و نه تنها نمیاد، بلکه هم میره. میگم البته هر کسی سلیقه ای داره ولی به نظر من زشته حالا اگه خودت دوست داری بپوش!!!

٣- اگه یک در میلیارد احساس کنم که حرفی که به کسی زدم دروغ حساب میشه ( دیدی بعضی از حرفها که مطمئن نیستی درسته یا نیست؟)، و یا مثلا کلک زدنه، از عذاب وجدان میمیرم! مخصوصا اگه طرف اهل دوز و کلک نباشه که احساس میکنم ازش سو استفاده کردم و یه روزی چوبشو میخورم و فلان و بهمان!

۴- راحتترین و بهترین راه حل هر مشکلی رو مکالمه میبینم. حتی اگه مثلا هیتلر داره طرف رو میندازه تو کوره! فکر کنم مت از این اخلاقم خیلی شاکی باشه.

۵- وای به روزی که بفهمم کسی از اعتمادم سو استفاده کرده! نمیدونم اخلاقم چطوری میشه اما میدونم چیز خوبی نمیشه.

تمام!

 

با تشکر از هموبلاگنویس (یه چیزی تو مایه های همکلاسی و اینا!) عزیز من و من ( که عمرا حدس بزنید کدوم به کیه!) به بازی های بالا دعوت شده بودم.

بعدا نوشت!: دوستان، آشنایان، اهالی وبلاگستان و سایرین! نامه به امید که نوشتم،‌ گویا "بازی" نبوده و از قرار معلوم چیزی فراتر از این صوبتاست ماجرا! انقدر موضوع حاد هست که کل پست رو هم زیر سوال برده،‌ چون کسی چیزی در مورد خود پست کامنت  هنوز اما کلی کامنت خصوصی و عمومی گرفتم که نامه به امید "بازی" نیست!

/ 17 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر خوانده

خب پت عزیزم منم به نوبه خودم امیدوارم به هرچی که امیدواری برسی......چه خوش گفتی از قدیم این قدیمیها که "امید بر جوانان عیب نیست" ....حالا یه مقدار تحریف شده ولی مضمونش یکیه خب!

پسر خوانده

.....واقعآ اخلاق مزخرفی داری....ببخشین از این رک گویی ها..ولی خب دروغ گویی که عذاب وجدان نداره.. مثال: پت میدونی اونموقعی که داشتم طرح برج ایفل میدادم به شهردار پاریس برای ساخت , جورج بوش چه قدر بهم التماس کرد که به جای پاریس بر توی نیویورک جای برج آزادی اجرا کنم؟؟ خب البته که برای من منافع مالی اهمیت چندانی نداره و میهن پرستی در وهله اول اهمیته....بعله.یادش به خیر اون قدیم ها..[گاوچران

پسر خوانده

الان تو فکر میکنی عذاب وجدان گرفتم؟؟؟ عمرآآآآآآآ[زبان][خنده]

پسر خوانده

در مورد کوره هم با هات موافقم....بیا باهم بحث و تبادل نظر کنیم که آیا مرد آفتابی رو از سر بکنیمش تو کوره بهتره یا از ته؟؟؟[متفکر]

بهاره الف

همه چیزایی که به امید نوشتی یه طرف اون جمله آخر هم یه طرف دمت گرم...

پت

اولا بروز میکنی خبر نمیدی دوما واستا بخونم نظر بدم

پت

اها امیدو میگی اوکی گرفتم داستان رو

پت

هااااااااااااااااا-- جواب اولین خصوصیت بود عکس العمله ایول -- یادم باشه موهامو کوتاه کردم جلوی تو نیام نظرتو بپرسم بگی اگه موهات بلند بود بهتر بود[قهقهه] بهم دورغ نگفتی یه وقت راست بگو[نگران] با شماره 4 موافقم این خوفه شماره 55

مالزی نشین (مانیا)

بازی توو نامه ، شاید هم نامه توو بازی شد! ولی بازم خوبه یادت مونده بعد از صد و بیس و هشت سال! (که بیای بازی دیگه!)