خاطرات پت و مت از زبان پت

پت و همکاران و غیره!

روزی، یعنی همین دیروز پریروز اندر محل کار،‌ تحصیل، زندگی و ... مشغول بودیم که ندا آمد ای پت احیانا تو کیفت نخ مشکی داری؟!.... متوجه گردیدیم که همکاری که ید طولانی در وصله پینه کردن انواع کمربندها داره، مشغول امیر خطیر عوض کردن کش کاپشن خویش استندی!.... خووووووولاصه بعد از اندکی تدبر متوجه شدیم که ما تو کیفمان جعبه ابزارهایی داریم کلا!!!!! پیچ گوشتی یا شایدم پیچ استخوانی رو که خاطرتون هست؟!.... این ماجرا گذشت و چند ساعت بعد ما در خواست گیره ی ورقه کردیم و همکاری دیگر داوطلب شد که کمکی بده!.... وی در ابتدا از پانچ شروع کرد و بعد از نشون دادن منگنه، قیچی، آچار فرانسه!، زنجیر چرخ، باطریه لپ تاپ!، متوجه شد که منظورمان چیست! و در این حین کلیه ی همکاران مشتاقانه این پانتومیم رو تماشا میکردن و کلی هم انبساط خاطر خلق شد!!! جای شوما خالی!....

چند وقت پیش طی مکالمه ی تلفنی احساس کردم صدای طرف پشت خط انگار اکو میشه!... هی گفتیم خدایا ما درسته که چند (!)  رگه‌ هستیم و کلا وصله زیاد شدیم، ولی دیگه ولیوم (ولوم هم میگن!) صدا ربطی به این قضایا نداره!... تا اینکه طرف متوجه ماجرا شد و فرمود: دخترم لطفا اون گوشی رو بذار، صدا خوب نمیاد!!!!! و بعد دخترک فرمودن آخه میخوام ببینم چی میگین!!!! و شما داشته باشین این وسط گوش من که از دست رفت رسما چون دخترک داشت آژیر میکشید!!!!

+ پت ; ۳:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
comment نظرات ()