خاطرات پت و مت از زبان پت

سوتی جدید!

عرضم به حضورتون که ما پشت سر هم و به صورت مداوم سوتی میدهیم اساسی!... اما چون حافظه ی بلند مدتمان در بهترین حالت ٣ ثانیه ست، آنها را به دست فراموشی میسپاریم که سر راهش برسون مهد کودک!!!!

امروز صبح به صورت ترمیناتور-وار خودمو از لایه ی در قطار انداختم تو... همین که سرمو بالا آوردم تا به مشوقان خسته نباشید بگم، دیدم وسط جمع سه پسر بچه ی مدرسه ای که دارن روزنامه مطالعه میکنن!!!! فرود آمده ام!... لبخند فاتحانه ای زدم! و بعد سعی کردم کمی از روزنامه رو بخونم که نخونده از دنیا نرم.... که دیدم بحث فوتبال و سیاه و سفید و سبز و صورتیه و بیخیال ماجرا شدم!... موبایل محترم رو در آوردم که موزیک گوش بدم... میخ گوشیه و اینارو گذاشتم و موزیک مورد علاقه رو یافتیدم و رفتم تو حس!!!! حالا یکی ندونه خیال میکنه دارم بتهون گوش میدم!... خلاصه نمیدونم چی شد که هوس کردم صداشو زیاد کنم، زدم میخ رو از جاش در آوردم!!!! یه لحظه احساس کردم چقدر جو صمیمی شده و صدا کلا انگار تو محیطه!!!! اصولا اینطور مواقع به جای اینکه دستپاچه بشین باید صدارو کم کنید دیگه!.... مام بعد از چند دقیقه که دیگه آخرهای آلبوم بود این کارو کردیم!!!!!

و هم اینک توجهات شمارو جلب میکنم به بخش هایی از سخنان قصار که در طول این همه سال زندگی کردن به دست آوردم!...

- صدای منو در نیار که دهنم پره!!!! این جمله استعاره از این داره که من خیلی حرف برای گفتن دارم و ربطی به خوراکی جات نداره!....

- شرم کم!... یعنی وقتی محلم نمیذاری من شرم رو کم میکنم و رفع زحمت میکنم!

- وقتی من حرف میزنم تو حرف نزن، وقتی من حرف میزنم میکروفن رو ازم بگیر!!!! گوینده دچار توهم شده چون به جز نمکدون چیزی تو دستش نبود وقتی اینو گفت!!!!

- و در نهایت امروز صبح استاد محترم فرمودن که دیگه حافظه ام داره کم میشه احساس میکنم پیر شدم... و بنده در جواب فرمودم، من همین حالاشم حافظه ی خوبی ندارم.... و ایشون برای دلداری (!!!!) اضافه کردن، خب پس تو خیلی زنده نمیمونی!!!!

+ پت ; ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٢
comment نظرات ()