خاطرات پت و مت از زبان پت

گلاب به روتون برادران!

خب!‌ فکر کنم اگه امشبم آپ نکنم دیگه رسما باید برم تو فکر مردن و این صوبتا!....

بذارین براتون از محیط کارم بگم که متوجه فاجعه ای که دیروز پیش اومد بشین.... تو طبقه ی ما نزدیک به اتاق ما دو تا دستشویی هست که یکیش یه اتاقه نسبتا بزرگه.... و اون یکی یه اتاق تو-در-تو!... این دو تا اتاق تو-در-تو هر کدوم در دارن و قفل میشن اما اصولا کسی که میره تو در اول رو قفل میکنه و از هر دو اتاق استفاده میکنه، چون یکیش برای دست شستنه یکی دیگه اشم برای گلاب به روتون!.... آهان! رو در این دستشویی عکس یه آقایی هست که یعنی اینجا مردونست... اما خب اصولا ما همه با هم خواهر برادریم، مردونه زنونه و از این قرطی بازیا نداریم!... گفتم که بگم دیروز که در اتاق یه دونه ایه قفل بود رفتم تو دستشوییه برادران... بعد خب درش باز بود و بر اساس تجربه ی این چند ساله باید کسی اون تو نمی بود!... اما بود!!!! چون داشتم دستم رو میشستم که دیدم یه سایه زیر در اتاق تویی داره تکون میخوره!... اصلا هم متوجه نشده بودم که دره بسته ست! و اون یکی درو پشتم قفل کرده بودم که کس دیگه ای نیاد خب!... خولاصه! یهو به عقلم رسید که بپرسم کسی اون تو هست؟! ( خب به هر حال سایه کی بود مانند دیدن!)... که دیدم بعله! در باز شد و یه گوریل دوید و اومد تو کوچه!!!! منم سریع درو باز کردم د فرار!... حالا هی گوریل میگه خب بیا دستتو بشور برو! چرا آبو باز گذاشتی؟!... منم هی دارم دعا میکنم آسانسور زودتر بیاد برم یه طبقه ی دیگه دستمو بشورم!!!!! رفتم طبقه ی دوم دستمو شستم برگشتم طبقه ی خودمون!... نکته ی قابل تفکر اینکه ما تو اتاقمون هم آشپزخونه و نتیجتا شیر آب داریم!!!!

+ پت ; ۳:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٩
comment نظرات ()