خاطرات پت و مت از زبان پت

پت در شتاب به دیار باقی

خب اصولا الان بازی مرگ و این صوبتا رسم شده! مام که اصولا نباید از غافله عقب بمونیم! پس بازی مینماییم!

عرضم به حضورتون که احتمالا صبح میمیرم دیگه که مردم تا شب همدیگرو خبر کنن و تا صبح فردا بالاخره برام مراسم بگیرن تا کپک نزدم!... حرف خبر کردن یه نفر دو نفر نیست که! یه شهرو باید خبر کنن! احتمالا سی ان ان و بی بی سی و شبکه خبر خودمون هم زیرنویس میکنن این ماتم جهانی رو!!!!

خب پدر و مادرم که دق میکنن!... اما امیدوارم که سالم بمونن... خواهر گرام هم که بعدش دق میکنه اما خب بعد از دق به این فکر میکنه که کدوم لباسام با کدوم لباساش مچ میشه!... ولی یه موضوع مهمی هم هست و اینکه برای دفن و کفن و سوم و هفتم و هشتم و نهم و چهلم و شب سال و اینا چی بپوشه که تکراری نباشه!؟... چون اصولا ما، خانواده ی جاویدزادگان اصل تهرانی، لباس مشکی برای ختم و اینا خیلی کم داریم!... میگم چطوره بگم کسی مشکی نپوشه؟... آره لطفا کسی مشکی نپوشه آدم دلش میگیره!... حالا شما دوست داری لاغر دیده بشی منو بهونه نکن!!!!

مت احتمالا ابری میشه و تا ٧-٨ ده روز نمیشه باهاش درست صحبت کرد!... اما خب احتمالا برای مراسم کفن و دفن به سختی بتونه مرخصی بگیره....

فامیل هم به جز چند نفر بقیه منو نمیشناسن و یا اگه منو بشناسن من اونارو نمیشناسم!.... و یا هیچ کدوم همدیگه رو نمیشناسیم و یا همه همدیگرو میشناسیم!!!!.. حالا اگه به جز همون چند نفر اول کس دیگه ای هم بیاد احتمالا برای عرض ادب خدمت روح بزرگ اجدادیم میان وگرنه پت کیلویی چنده!؟

بقیه ی دوستان و آشنایان هم تا متوجه بشن من کفن هفتم رو دادم خشکشویی!.... چون اصولا لینک بین اونا و من، خودمم!... ولی خب از هر گروه یه نفرشون هم خبر بشه تا عصر کل شهر مطلع میشن!!!! مسئله ی صفر و یکه! یا همه یا هیچ کس!

برای وبلاگم احتمالا خواهرم میاد یه کامنت میذاره.... یا شایدم بیاد آپ کنه و به خودش و روح پرفتوح من عرض تسلیت و این صوبتا عرض کنه!... بین بلاگرا هم احتمالا چند نفری پینوشت مینویسن و احتمالا نگار برام هر روز فاتحه میخونه تا روحم اشباع شه! مرسی نگار جان، من خیالم راحته تو هستی برام یه فاتحه بخونی، با خیال راحت میمیرم!...

آهان دوستای دانشگاهم که خب زود متوجه میشن و به استادم و بقیه خبر میدن.... بعدش احتمالا یه ایمیل سند تو آل میفرستن و ابراز ناراحتی و همدرد با خانواده ی داغدیده میکنن! بعید میدونم ختمم بیان! نکه راهشون همچین یه ذره دوره برای همین!

خب این از مردم...

مراسمم هم که خب طبیعتا کفن و دفن داریم چون نمیشه همینطوری ولم کنن به امان خدا که!... بالاخره سوار اون بنز خشکلا هم میشم، هر چند کمی دیر... فقط خوبه بگم منو جلو بشونن که قشنگ برای آخرین بار شهرو ببینم... مداح و اینا هم خوشم نمیاد بیاد... یه موقع چرت و پرت میگه منم که اعصاب ندارم پا میشم میام بیرون مجلس به هم میریزه!!! بعد از دفن و کفن هم خب میرن ناهار بیرون... فقط امیدوارم یه جا برن که منوی کامل داشته باشه! خوشم نمیاد مجبور باشن از بین انواع کباب و زرشک پلو یکی رو انتخاب کنن!... حالا اومدیم و یکی خواست هات داگ با دلستر بخوره! اشکالی داره!؟....

بعدش احتمالا مسجد و هفت و اینا میخوان بگیرن ولی من بهشون همینجا اعلام میکنم که اهل این قرطی بازیا نیستم و باعث نشین مردم با کلی دردسر تیپ بزنن بعد بیان مسجد حضوری بزنن برن!... هر کی خواست یه فاتحه برام فوت کنه! دستشم درد نکنه... نکرد هم نکرد! میخواستم خودم کار خوب کنم که نیازی به فاتحه و اینا نباشه!... هر روزم پا نشید بیاین دم قبرم گریه زاری راه بندازینا! بین در و همسایه آبرو دارم، منم که تازه وارد خیال میکنن لوس بودم تو این دنیا!... خب مراسم هم که تموم شد....

آهان! به جای حلوا هم میتونین شکلات هام رو بین مردم خیرات کنید.... فکر کنم خیلی بهشون بچسبه!.... خرما اینا هم خودم که نمیخورم ولی اگه دیدید شکلات به همه نمیرسه میتونین خرما هم قاطیش کنید! گرچه میدونم کسی اون شکلاتارو نمیذاره رطب بخوره!!!! (نکه جوجولاتام تحفه باشنا! رطب فراوونه)... این اواخر یه محموله سامسونت جوجولات رسیده! زودتر بمیرم بیشتر برای مردم میمونه!

حالا بریم سر اموالم.... کتاب دفترهایی که به درد خواهرم میخوره که خب مال خودش.... لباسامم هر کدوم که به دردش میخوره برداره.... بقیه ی کتابامو بدن به یه کتابخونه ای جایی (هر چند میدونم به درد اونام نمیخورن!).... بقیه ی لباسام و بدن به مستحقا یا هر کسی که ازشون خوشش اومد (الزاما مستحق هم نبود هیچ اشکالی نداره).... عطر و اینامم که خواهرم تو همون کفن و دفنم تموم کرده و چیزی نمونده!.... کامپیوترم هم مال خواهرم با اینکه دوستش نداره اما خب باید مثل دختر خودش ازش مراقبت کنه ها!... عکسهام هم احتمالا ١-٢ نفر دوست دارن، یه کپی ازشون بدن به اونا.... فایلهای درسیم رو هم بدن به استادم و یا کسی که به جای من میاد در آینده!.... اونایی که تو دانشگاه هستند رو هم همینطور.... پولامم هر چی موند بدن به شیرخوارگاه (به جز آمنه) و مستحق ها (ترجیحا یتیم و غیر معتاد) و مقداری هم به خیریه ی مت اینا کمک کنن و مقداری هم به ارگان های ناتوانایی های جسمی و اینا دیگه خلاصه.... البته اگه کسی نیاز داشت به اون هم کمک کنن.... ااااااا! فکر کنم باید اون دنیا دنبال پاس کردن چکهام باشم فقط!!!!! فکر کنم نمیرم به صرفه تر باشه ها!!!! میگم نمیخواد حالا به همه ی اینام کمک کنین! به هر کدوم که شد!... جواهرات و طلاها و سکه ها و اینایی که ندارم هم که نمیخواد کاری کنید! هر چیم که اون قدیم ندیما کادو گرفتم اگه لازم نداشتینشون قاطیه بقیه ی اموالم بدین بره!.... اصلا چطوره حالا که دارم خرج میکنم یه مدرسه هم درست کنیم؟!!!! یا مثلا دانشگاه بزنیم؟!!! ولش کن متوهم شدم باز!

موزیک ها و بخشی از لباس هام رو هم میراث فرهنگی های ملل مختلف مخصوصا چین خواهند خرید!‌ چون به هر حال زیر خاکی زیاد دارم و جملگی هم ساخت چین هستند!...

اینم از اموالم دیگه..

اتاقم هم اگه تونستین توش گم نشید سعی کنید در اولین فرصت منهدمش کنید! خوشم نمیاد پس فردا که همه چیز کپک زد فکر کنید من شلخته بودم! (عمرا اگه قبلش چیزی کپک زده باشه تو اتاق من!!!!)

دیگه همین دیگه! ما رفتیم اون دنیا!

به سلامت!

+ پت ; ٤:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٢
comment نظرات ()