خاطرات پت و مت از زبان پت

پت دموکرات!

سلام بر همگی

ایشون یه پست همه پرسیه و از اونجا که بنده ی حقیر کلا دموکرات هستم (جل الخالق!) گفتم نظر شماهارو هم بپرسم... هر چی باشه من یه نفرم که مینویسم ولی شماها چند نفرید که میخونید و نظرتون اولویتش بالاتره...

این شرایط رو تصور کنید:

- یه وبلاگ دارین که دوستش دارین..

- کامنترها و وبلاگهایی که میشناسید که دوستشون دارین و میخونیدشون...

- یه کاری دارین که باید تا ۵ ماه دیگه به صورت نیمه تمام تحویلش داده باشید و تا ١١ ماه دیگه به طور کامل تحویل بدین...

- کارتون میشه گفت مهمترین کار زندگیتون تا این لحظه ست و اصلا دوست ندارین ریسک کنید...

- حساب که کردین دیدین اگه خیلی فشرده کار کنید ممکنه به تاریخ های مزبور برسید... اما براتون تاریخ 5 ماه آینده مهمتره چون بعد از اون فشار کار کمتر خواهد شد (امیدوارم!)...

حالا با توجه به شرایط فوق کدوم یکی از گزینه های زیر رو پیشنهاد میکنید؟

1- به مدت 5-6 ماه چیزی تو وبلاگ نمینویسین و کامنت ها رو هم جواب نمیدین و وبلاگ دیگران رو هم نمیخونید (کلا بایکوت!)...

2- تو این 5-6 ماه چیزی تو وبلاگ نمینویسین اما وبلاگهای دیگران رو میخونید (که من فکر میکنم خیلی کمکم نخواهد کرد اما خب یه گزینه ست به هر حال)...

3- وبلاگ مینویسید ولی به کامنتها جواب نمیدین... و وقتی که 5-6 ماه تموم شد به کامنتها و وبلاگها رسیدگی میکنید...

4- وبلاگ مینویسید ولی کامنت دونی رو میبندین..

5- اگه کسی گزینه ی معقول دیگه ای به ذهنش میرسه بگه (نمونه ی غیر معقول: کارتو ول کن!)

در ضمن مسئولیت هر تصمیمی که اینجا گرفته میشه (حتی اگه بعد از همه پرسی باشه) با خود منه... پس دوستانی که فکر میکنن دارم مسئولیت میندازم گردنشون: این مسئولیت خطیر (!) به عهده ی خودمه!

 

پت ازم خواسته بود در مورد خاطرات مرگبارم بنویسم... در حال حاضر مرگبارترین خاطره ام اینه که جمعه متوجه کمبود وقت مزمن شدم... یعنی اول دیدم من یه ماه که دارم یه کاری انجام میدم اما هنوز خیلی مونده... بعد که برنامه ریزی (عجب!) کردم دیدم بعله! خاطره ی مرگباری در شرف وقوعه!

ممنونم از هر گونه راهنماییتون...

موفق باشید

خدانگهدار

+ پت ; ٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٤
comment نظرات ()