خاطرات پت و مت از زبان پت

به ياد روزای دانشگاه!!!

سلام به همه ی دوستان…

همین الان میگم… یه لحظه صبر کنید!... خوب. می خوام برای این مدتی که نبودم معذرت خواهی کنم… درگیر یه سری کارایی بودم که بیشتر به دانشگاه و اینا ربط داره… بگذریم… دلیل دیگه ای که این مدت نبودم این بود که می خواستم یه سری داستانا رو خود مت براتون تعریف کنه. ولی هنوز مت مشغوله و فکر نکنم حالا حالاها حتی وقت کنه وبلاگ رو بخونه چه برسه به اینکه بخواد بنویسه!!!!!

خوب حالا بریم سر اصل مطلب!!!

می خوام امروز ماجرای روزایی رو بگم که دانشگاه می رفتیم. فقط همون یه ترم با هم تو یه دانشگاه بودیم. این ماجراها رو قرار بود خود مت براتون تعریف کنه. دلیلشم اینه که من اون زمان متوجه کارایی که می کردم نمی شدم ولی حالا واقعا احساس شرمندگی  و پشیمونی می کنم از کارامو حرفام!!!

*****************

یه روز سر کلاس ریاضیات گسسته بودیم … استادش یه آقای محترم و دوست داشتنی بود فقط ایرادش این بود که فرکانس صداش یه چیزی تو مایه های فرکانس صدای نهنگ ها بود!!! یعنی باید گوشاتو تیز می کردی و چشماتو زوم می کردی که بخشی از صداشو با قسمتی از چیزایی که از لب خونی بدست می آوردی را ترکیب کنی و بفهمی که چی می گه !!! این کلاس بعد از ناهار بود یعنی دقیقا اون موقع که آدم هوس می کنه یکی براش لالایی بگه تا بخوابه!!! بنابراین نصف ملت توی کلاس خواب بودن … من و مت داشتیم با هم مشورت می کردیم که چی کار کنیم  و چی کار نکنیم و اینا… مت باید می رفت مشهد برای کارش و دنبال بلیط بود…

من: حالا اگه بلیط هواپیما پیدا نکردی چی؟

مت: با قطار می رم اگه نکردم. ولی اونم اگه شلوغ بود با اتوبوس می رم. من که هر جور شده می رم!

من: آخه…

استاد: خانما توجه داشته باشند که…

من: مگه اتوبوس توش مرغ و خروس نمیارن؟ تو فیلما نشون می ده که بعضی از روستایی ها این چیزاشونم میارن!!!

مت: وااااااااا… نه بابا من رفتم قبلا. اتوبوسش  Volvo!

من: بلبل که خوبه! مرغ و خروس و این حیوونا بدن! بلبل می خونه براتون خیلی خوبه که!

بچه هایی که در شعاع 1.5 متری ما بودن و البته از سر و صدای ما نتونسته بودن بخوابن!: هاهاهاهاهاههههه ....

بچه هایی که در شعاع 1.5 متری ما بودن و البته از سر و صدای ما نتونسته بودن به صدای نهنگ ( ببخشید استاد) گوش بدن!: اه! ششششششششششش! سرم رفت! اههههههههههههه!!!

استاد: خانما دقت کنند که...

مت: میشه پت چیزی نگی؟ اونی که گفتم مدل اتوبوسه!

من:....

*****************

یه روز مت کلاس معارف داشت و بعد از عمری می خواست بره سر کلاس! استادش عبا و عمامه و اینا داشت. منم باهاش رفتم که خیلی بهش سخت نگذره. قبلش مت بهم گفته بود که استاده اگه ببینه یکی حرف می زنه بیرونش می کنه و بچه های این کلاس همشون فلسفی هستن و مواظب باش چیزی نگی. منم قول دادم که هر چی می خوام بگم رو کاغذ بنویسم. همین که استاد اومد تو دیدم مانتوش چه خوش حالته! خیلی سفت و خوب واستاده بود... عباشو نمیگما... اونی که زیرش می پوشن و من هنوزم که هنوزه اسمشو نمی دونم! یهو با صدای بلند گفتم مت! مانتوش خیلی باحاله! منم از اینا باید بخرم که سفته!!!! یه کم زیادی بلنده ولی!!!! بچه جلویی چپ چپ نگامون کرد و روشو برگردوند...

مت: هاهااااهههه... شششش.... داد نزن!... این که مانتو نیست... حالا هی سوتی بده... ههههههه

من: واااااااا... من که چیزی نگفتم ... میگم مانتوش خیلی خوشگله... عباشو نمی گما... مانتوشو می گم که زیرش پوشیده!!! منم می دونم که روش عباس ولی من اونی که خاکستریه رو میگم!

مت: ههههههه.....

من: باشه بعد که از اینجا رفتیم بیرون برات می گم که چیو دارم می گم! خیلی خنگی!

*****************

یه روزم سر کلاس معادلات بودیم... البته همیشه سر کلاس بودیم ولی همیشه مت داشت جک و داستان برامون تعریف می کرد... البته ما چون مولتی پروسسوریم در آن واحد هم جک رو تحلیل می کردیم و هم اینکه از روی تخته اون خزرولات رو کپی می کردیم !!! یادش به خیر.... یه روز استاده که عین گوریل انگوری می خندید یه چیزایی رو تخته نوشت که یکیش وای زگوند بود... برای اونایی که نمی دونن زگوند چیه می گم که زگوند مثل اینه که پریم رو دوبار نوشته باشی. مثل تنوین می مونه. دوبار که از وای مشتق بگیری می شه وای زگوند!!! خلاصه هی نوشت وای زگوند مساوی با یه سری چیزای عجق وجق!!! بس این بشر بد خط بود. به عمرم ندیده بودم کسی معادله رو سر هم بنویسه ! عین نامه های جری به تام!!! خلاصه دیدم که هر کی یه چیزی داره می نویسه و منم که به طور عادی جزوه هام بلا استفاده اند و مجبورم از یکی دیگه بگیریم... در نهایت اعتماد به نفس داد زدم: استاد!!! یه لحظه صبر کنین ! من نمی تونم اونایی رو که بعد از وای دو تا پریم نوشتین و بخونم! بچه های دیگه هم که هیچی نمی گن! حداقل یه کم خوش خط بنویسین! اه!!!!(آخره صداقت یعنی!!! ) استاده که همین جوری در صداقت من مونده بود!!! گفت از کجا شو نمی تونی بخونی؟ گفتم از همون بعد از وای دو تا پریم! مت هی تو گوشم می گفت باز بدون مشورت حرف زدی؟ این وای زگونده! دیدم نمی فمهم وای چی چیه... گفتم استاد بعد از وای ززززز یه چیزی! از اونجا شو بخونین لطفا!!! خلاصه بعد از یه ربع فهمیدم که اسم وای دو تا پریم همون وای زگونده!!!!  مت خیلی سختی کشید  در راستای تعلیم و تربیت من!!!

البته در این زمینه سوتی های دیگه هم دادم!!! یه بار سر کلاس ریاضی عین همین اتفاق رخ داد... ولی اون موقع اندیس بود... هی بچه ها تو گوشم می گفتن اندیس!!!! من هی تاکید می کردم همونی که اون زیره! خوب بابا تندیس!!! خلاصه فهمیدم که این اندیس و اونی که تو جشنواره می دن تندیسه!!! جالبیش اینه که فکر می کردم اندیس همون تندیسه و دلیله علمی هم براش داشتم!!!!

می خواستم ماجرای کلاس معادلات رو تعریف کنم که سر از اینجا در آوردم!!!

یه روز سر کلاس معادلات بودیم. موبایل مت زنگ زد... مت هی قطع می کرد... ولی طرف بی خیال نمی شد!!! از کلاسم که نمی شد بره بیرون چون ته نوک دماغ من آدم نشسته بود!!! خلاصه گفتم که خوب تو موبایلتو جواب بده منم سر استادو گرم می کنم! برای همین به استاد گفتم که اگه می شه از اول این مبحث رو توضیح بدین! در ضمنشم خودم هی حرف می زدم که صدای مت رو نشنوه! یعنی همینکه مت دهنشو باز می کرد منم شروع می کردم به چرت و پرت پرسیدن که ایکس از کجا اومده؟؟؟ برای چی می خوایم وای رو به دست بیاریم؟ آخرش چی میشه؟ و از این سوالای دوران طفولیت که چرا ماست سفیده و چرا بابا ریش داره!!! مت که حرفش تموم شد به استاد گفتم که کل مبحث رو متوجه شدم!!! البته بعدا فهمیدم که اون موقع استاد هنوز درس و شروع نکرده بوده و من داشتم چیزایی رو می پرسیدم که مربوط می شده به سده ی اول از تحصیلات هر موجودی که بدون رفوزه شدن درس می خونه!!!! خلاصه این ماجرا و ماجرای دیر رفتن سر کلاس و این که به استاده گفتیم که امروز حوصله ی درس خوندن نداریم و برای همینم یه همه ی بچه ها گفتیم که شما نمیاین و البته سایر مسایل باعث شد که استاد محترم در یک حرکت ناجوانمردانه من و مت رو از هم جدا کنه!!! یادش به خیر دبستان!!! قرار شد که من و مت دو سر قطر بزرگتره کلاس بشینیم!!! ای روزگار... دانشجو و این مسایل؟؟؟؟ ولی اونشم خوب بود... چون تازه استاده فهمید که اگه ما سر و صدا نکنیم همه می خوابن! و اگه من سوالای علمیمو نپرسم همه گیج و خنگ می مونن!!! جدی میگم... وقتی سوال داشتن کسی از استاد نمی پرسید!!!! همیشه من می پرسیدم!!!

اگه بخوام از ماجراهای دانشگاه بگم که تا صبح باید تعریف کنم!!! از بیرونمونم بگم همینطور...

*****************

یه نکته در مورد دانشگاه و استادا می خوام بگم ( دوباره صداقتم گل کرد!!!  )... البته اینو که میگم در مورد تقریبا تمام استادا صادقه... الان اگه یکی از همین استادا بخونه می گه نه من اینطوری نیستم ولی هستن ... به محض اینکه دکتر خطابشون می کنی چاق می شن و تا دو ساعت بعد از کلاس میمونن تا سوالتو جواب بدن!!! من اینو فهمیده بودم برای همینم به همشون می گفتم دکتر ببخشید این و یه بار دیگه بگین! بعضیاشونم که جووننو هنوز در گیرن باید بگی بهشون استاد! یعنی استادشو خیلی غلیظ بگی که طرف باورش بشه!!! البته بعضی از همکلاسیاتون حرصشون می گیره. می تونین به اونام بگین مهندس!!! منم همین کارو می کردم!!!! مردم نخودی شاد می شن بده؟؟؟؟ جدی می گم اینو رفتین سر کلاس رو استادتون بنا به سن و سالش یکی از این دو کلمه رو امتحان کنین... جواب میده!!! با چهار سال ضمانت پت تا زمانی که فارق التحصیل بشین!!!

خوب دیگه من برم لالا!!! خسته شدم امشب خیلی فعالیت کردم!!!! کلی خونه دار شده بودم!!! عنکبوتای تو اطاقمو اخراج کردم. شام پختم. مهمونمون اومد و رفت. کلی کار کردم. اتو کاریم کردم! 100 تا تلفن زدم. کلی ماجرا داشتم. دیگه خسته شدم. هنوز این مسخررو پارتیشن بندی نکردم! حالا خوبه کار 2 دقیقه ست و انقدر بعدا بعدا می کنم!!! تنبلی و هزار دردسر!

خوش بگذره

 

+ پت ; ۳:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢۳
comment نظرات ()