خاطرات پت و مت از زبان پت

بازی... بازی... بازی!!!

خب!

سلام من زنده استم همواره و امروز میریم که خودم رو به بازی هایی که دعوت شده بودم و نشده بود بازی کنم رو انجام بدم!...

از طرف پسرخوانده ی عزیز دعوت شدم به بازی سوتی ها...اما اینایی که شما بهش میگین سوتی برای پت خاطره ست!...

یه روز عصر من تنها خونه بودم و مت رفته بود دوباره پیش همون همکاراش... از اونجایی که من روحمم از اینکه مت به خونواده اش گفته بوده همکاراشو نمیبینه خبر نداشت، وقتی مامان مت زنگ زد که با مت صحبت کنه، در اوج ریلکسی فرمودم که مت رفته پیش فلانی اینا... و وقتی دیدم مامان مت شدیدا عصبانی شدن، فرمودم که انگار چیزی باید ازش میگرفت ( که یکی از دلایل رفتن مت که به من گفته بود همین بود!)... اما این هیچ فایده ای نداشت و شد آنچه گویا نباید میشد!...

خب برم سراغ بازی بعدی!

یه بازی هم دعوت شدم که نمیدونم کی دعوتم کرده! یا مرد آفتابی یا من و من و یا هر دو!!!! 5 تا کتابی که خوندین و دوست دارین و این صوبتا! حالا من نمیدونم چرا فکر کردن که پت تو کل عمرش کتاب خونده!

1- تاریخ فلسفه... از نظر فلسفی بهترین کتاب نیست اما من دوستش دارم...

2- دنیای سوفی... الان احتمالا متوجه شدین که پت چقدر اهل فلسفه و تدبره!!!!!

3- پدر، مادر، ما متهمیم...

4- ماهی کوچولوی قرمز... اینو خیلی دوست دارم... اگه کسی خواست بگه براش ایبوکشو بفرستم و یا آدرس بدم دانلود کنه... این کتابو هم نسلهای من، اهالیه دهه ی 1340 خوب یادشونه!

5- حسنی نگو بلا بگو!... فکر میکنم از کتابهایی که خیلی دوستش دارم... هنوز جلد بنفشش بعد از نیم قرن یادمه!

6- شازده کوچولو... هر دفعه که میخونمش یه چیز جدید توش کشف میکنم!... برام تکراری نمیشه... اینم اگه کسی خواست مثل ماهی کوچولو میتونم بدم....

7- خرمگس... وقتی تموم شد احساس کردم چقدر اتفاق!

بقیه اشم که کتابهای معمول و رایجه... کتابهای پائولو کوئیلو و زویا پیرزاد و اینا... باید یه لیست هم از کتابهایی که تو لیست انتظار دارم بدم!...

شاید براتون جالب باشه که یه مدت یه کار اداری داشتم و از اون مدلهایی بود که باید صبح میرفتی تا عصر بتونی یه امضا بگیری... تو راهروی اون اداره من کلییییییی کتاب خوندم که الان اسمشون یادم نمیاد... در واقع فکر کنم نصف یکی از طبقه های کتابخونه ی مت رو اونجا خوندم!... اون کار اداریم به صورت معجزه وار دو هفته ای تموم شد و کسی باور نمیکرد شده باشه... اما خب فکر میکنم پشت کارم خوب بوده!... تصور کن هر روز ساعت 9 بری تو یه راهرو روبروی مردمی که منتظر امضاشونی آیئنه ی دق بشی و یه ریز کتاب بخونی!.... طرف میگه خب بذار امضا کنم بره دیگه نبینمش!!! به بقیه هم پیشنهاد میکنم همین کارو بکنن... درسته که دو هفته از کار و زندگیه روزمره باز میمونین اما خب در عوض کارتون سریع و بدون اعصاب خرد کنی تموم میشه و از طرفیم کلی کتاب خوندین و کیف کردین!... خیلی اوقات طرف میومد میگفت این نامه اتو ببر طبقه ی فلان، بعد من میگفتم صبر کن این فصل تموم بشه بعد!!!! از طرفیم معمولا وقتی میبینن یکی اهل کتاب و فرهنگه ( حتی در ظاهر!) سعی میکنن باهاش آدموار رفتار کنن!

حالا بریم سر بازی بعدی!

ترمه به یه بازی دعوتم کرده باید 10 تا چیزی که دوست دارم و 10 تا چیزی که دوست ندارم رو بگم!

1- از آدرس وبلاگم معلومه که شکلات خیلی دوست دارم!

2- شیرینی جات... این به جز شکلاته ها! یعنی شکلات برای خودش یه دسته ست که باید خودش تحت یه درس 4 واحدی ارائه بشه و شیرینی جات خودش یه دسته که 6 واحدیه!

3- چیپس جات!... کلا سرکه و نمک و ایناشو دوست دارم... از این قرتی بازی های نمیدونم سیر و پیاز و فلان دوست ندارم.... یا ساده باشه یا همون سرکه و نمک و این صوبتا....

4- سالاد... بدون مایونز لطفا!... مایونز خیلی خوشم نمیاد...

5- به قول دوستی، پت حتی عیدی هم که میخواد بگیره، خارج از خوراکی فکر نمیکنه!... کلا خوراکی جات خوبه!... کی بود فکر کرد خیلی چاقم؟!... اشتباه کردی!... حلیم و نون سنکگ رو هم تو همین مورد میذارم که خیلی خوراکیی نشه!

6- مسافرت!... ترجیحا تنها که سیری در فرهنگهای منطقه ای هم داشته باشم!!!!

7- موزیک... ترجیحا زیر خاکی!... اگه کسی عتیقه فروش که سی دی متعلق به قرن 10 و 11 رو داره یه ندا اینجا بده!... کمیسیونش هم محفوظه!

8- بحث کردن!

9- نوشتن... فکر نمیکردم با اون وضعیت نوشتاری دوران مدرسه هیچ وقت از نوشتن لذت ببرم!... اما حالا و خارج از چهارچوب خشک انشاهای مدرسه از این کار لذت میبرم!(این پت هست که در چهارچوب قرار گرفته! قالبی در اومده!)

10- کتاب خوندن... این یکی کم کم داره تبدیل به یه آرزو میشه!... یه هم اتاقی دارم که کلی کتاب داره... یه مدت کتاب بادباک باز رو رومیز وسط اتاق جلوی چشم گذاشته بود، بعد من اینو که میدیدم احساس میکردم آرزو دارم یه روزی این کتابو بخونم بعد برم بقیه ی کتاباشو بخونم... امیدوارم دوباره کارم به یه اداره ای چیزی گره بخوره بلکه بشه بخونمشون!...

حالا 10 تا چیزی که دوست ندارم!

1- کله پاچه جات!

2- لواشک جات... چون به نظرم کثیفن! و کلا از این مدل ترش خوشم نمیاد... اما خب ترشی و اینا خیلی دوست دارم.... لیمو هم دوست دارم.... اما لواشک و آلبالوچه و نمیدونم این چیزا خوشم نمیاد....

3- هسته ی میوه...

4- گوشت تو غذا.... البته دارم تلاش میکنم که اینو درست کنم.... کباب برگ و گوشت چرخ کرده و اینا اشکالی نداره ولی گوشت تو خورش دوست ندارم.... روایت شده که ممکنه پت به زودی گیاه خوار بشه!!!!

5- باقالی پلو و کلا سبزی قاطیه پلو!... به جاش زرشک پلو خیلی دوست دارم! با جوجه کباب!

6- بوهای شیرین و عطرهایی که بوی شکلات و میوه و هندونه-خربزه میدن و کلا از عطر هایی که بوی امامزاده جات میدن!... در عوض از عطر های درست حسابی خوشمان می آید!... حالا تا تولدم فرصت دارین که تحقیق کنید!

7- کلا از روانشناس جات هم خوشمان نمی آید!... از تصور اینکه بخوام فرمولها و تئوریهای روانشناسی رو به آدمها تعمیم بدم خوشم نمیاد... هر چند که ممکنه درست هم باشن!

8- مهمونی هایی از قبیل عروسی و تولد و نمیدونم پاتختی و روتختی و ...  اما در عوض از مهمونی های آروم خوشمان می آید!

9- خب از اونجایی که پت به نوعی یه انسان معمولیه، مثل خیلی از مردم از دروغ و ریا و کلک و حقه و این چیزا اصلا خوشش نمیاد!...

10- از آدمای لوس مامانی و وابسته هم خوشم نمیاد!...

خب! حافظه ام داره عرق شرم میریزه چون دیگه یادش نمیاد چه بازی دعوت شده بودم!

من دیگه کم کم رفع زحمت کنم... همگی موفق و موید باشید!

خدانگهدارتون

 

+ پت ; ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢٦
comment نظرات ()