خاطرات پت و مت از زبان پت

ماجرای پلیس ها

     

یه روز تابستونیه خیلی گرم با مت بیرون بودیم... کمربندهامونم محکم بسته بودیم اما دیدیم خیلی گرم شده و هی پیاده و سواره میشیم  باز کردیم.... غافل از اینکه به محض اینکه ما این کمربندهارو باز کنیم چون میریم تو بزرگراه آقای پلیس سر پیچ منتظر ما و امثال ماست.... خلاصه نگهمون داشت و چون حوالیه سن پدر و شاید پدر بزرگ ما بود جو پند و اندرز ایجاد شد و طرح اکرام مجرم عملی شد.... در نهایت پرسید بنویسم یا چند بنویسم که من از سیا ساکتی یاد گرفته بودم که میشه تخفیف گرفت فرمودم دانشجویی حساب کنید که مشتری بشیم!....  و البته مت یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت که چیزی نگو تا خودم بگم ننویسه کلا!.... آخرشم کمترین مقدار موجود تو برگه که به نرخ وقت میشد هزار تومن نوشت و ما کلی براش دعا نمودیم.... لازم به ذکره که ماشین دوست مت دستمون بود!  

یه روز دیگه با مت حوالیه پاساژ میلاد بودیم و داشتیم فکر میکردیم که تو زمانی که داریم بریم سینما یا بریم خرید یا بریم خونه ( توجه دارید اشتغال جوانان مملکتو که؟!) که موبایل مت زنگ زد.... من گوشی رو برداشتم دیدم خواهر مته میخواد با مت صحبت کنه... همین که گوشی رو مت گرفت و من مواظب بودم که پلیس نبینه که مت داره موبایل در ضمن رانندگی صحبت میکنه دیدم اوه! آقا پلیسه یه نگاه کرد به مت و یه چیزایی تو دفترش نوشت... گفتم مت نگهدار نوشت!... خلاصه رفتیم با آقای پلیس به چک و چونه زدن البته فکر کنم من کلا به توصیه ی مت پیاده نشدم و مت رفت.... خلاصه بعد از چند دقیقه دیدم مت شاکی برگشت..... آقای پلیس ننوشته بود ولی گویا یه صحبت مفصل با مت در زمینه ی مسائل اجتماعی-خانوادگی داشته!

این یکی ماجرا بر میگرده به اوایل طرح زوج و فرد..... امیدوارم پلیسی اینجارو نخونه چون کلا به همه بدبین میشن.... اما ما برای سهولت در رفت و آمد یه برگه ی آ 4 که روش نوشته بودیم "سرویس مهد کودک" یا شایدم "سرویس مدرسه" به شیشه زده بودیم  و از اونجایی که اموالمون به صورت سیار همراهمون بودن مقنعه امون هم همواره تو ماشین بود به همراه تعدادی جزوه و .... به عنوان سند!..... خلاصه با این وضعیت هر موقعه ی روز که تردد میکردیم میگفتیم یا سرویس عصریم یا سرویس صبحیم یا من خواهر مت هستم که امروز با مت تا یه جایی دارم میرم که مت تو راه بچه ها رو برداره و از این خالی بندیا!.... حالا من نمیدونم چرا پلیس ها متوجه اختلاف فاز-چهره ی من و مت نمیشدن یا به روشون نمیاوردن!.....

برای طرح قدیم ( همونی که یه جاهای شهرو نمیشه تو یه ساعاتی رفت) یه طرح خیلی جالب مت استفاده میکرد که به منم سرایت کرده بود..... به محض اینکه وارد طرح میشدیم وجعلنا میخوند!.... البته مت حفظ بود و تند تند میخوند و سریع فوت میکرد و چون اعتقاد قلبی داشت کار میکرد!.... اما من چون نه حفظم و نه اعتقاد به کار کردن دعا موقع خلاف دارم برام کار نمیکنه!.... برای همین معمولا به مت میگم تو بخون که فوتت هم محکم تره!..... یه روز با خانم والده ی بنده رفته بودیم منوچهری که خانم والده یه جای پر خلاف رو برای پارک کردن پیدا کرد.... پسر دم در مغازه گفت اینجا بذارین جریمه میشین ها!.... اما مت با اعتقاد کامل وجعلنا خوند و ما رفتیم..... برگشتیم دیدیم بعله! جریمه شدیم!..... نتیجه میگیریم که این روش برای مبارزه با طرح قدیم ترافیک کارامد میباشد و نه برای پارک ممنوع..... چون خود من سه بار در طول یه عصر دیدم که دوست مت با وجعلنا رفت تو طرح و هیچی نشد خدارو شکر..... یه بار اتوبوس اومد جلوی پلیس.... یه بار پلیسه حواسش رفت به گنجشک تو آسمون...... یه بار دیگه هم داشت با یکی دیگه صحبت میکرد..... خلاصه اگه اعتقاد قلبی به خلاف با دعا دارین شمام تست کنید و کمیسیون ما رو هم به شماره حسابمون بریزید!....

البته با ذکر تمام موارد فوق و اونایی که دچار سانسور شدن ( نکنه توقع دارین هر چی دیدم بگم!؟) اینجانب شدیدا به مجازات متخلف ایمان دارم..... 

+ پت ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/٥
comment نظرات ()