خاطرات پت و مت از زبان پت

خیابون یه طرفه

روزی روزگاری بنده متوجه شدم قراره یه مسیری رو هر روز برم..... روز اول و دوم که رفتم سعی کردم با دقت به کوچه خیابون نگاه کنم که یادم بمونن تا اگه یه روزی قرار شد تو اون مسیر دزدیده بشم حداقل قبلش بفهمم!..... روز سوم دیدم که آقای راننده از یه مسیر دیگه رفت..... هر چی نگاه کردم دیدم من که اینجا رو ندیده بودم.... بعد دیدم مسافرای دیگه هم تو ماشین هستند که اکثرا از قشر همسن و سال خودمن و نمیخوره آدم دزد باشن!!!! برای همین ساکت و خانم نشستم سر جام..... تا اینکه یکی از مسافرا گفت که آقای راننده من میخواستم اون خیابون پیاده بشم٬ هر روز از اونجا میرفتین*..... در این هنگام گویا آقای راننده یاد غم و غصه هاش افتاده باشه شروع کرد به تشریح ماجرا..... ماجرا از این قرار بود که گویا یکی از درشت کله** های مملکتی در اون خیابون ساکن بوده و چون خیابون از اون طرف یه طرفه بوده و برای ایشون کار دشواری بوده که تا ته خیابون بره و از خیابون بالایی بره کودک خردسالشو به مهد کودک برسونه و احتمالا راننده هم نداشته٬ دستور اون طرفی کردن خیابون رو داده بوده..... و بدین ترتیب مسافر محترم مسیرش طولانی تر شده بود......


-------------------
پاپستی***:

* تاکسی خطی بود و من بعد ها متوجه شدم که تاکسی های خطی به اصول اخلاقی متعهد هستند......
** کله گنده!.....
*** همان پاورقی است.....

+ پت ; ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢٦
comment نظرات ()