خاطرات پت و مت از زبان پت

ترشی و شور در تنديس!!!

یکی دو هفته قبل از عید نوروز من ومت تصمیم گرفتیم که بریم سمنوی عمه لیلا از تجریش بخریم.... مت که کلا سرما خورده بود... نمی دونم چرا هر چی ویروس وارد مملکت میشه، مت سریع اونو به خودش جذب می کنه؟!!!... حالا یه آنتی ویروس روش نصب می کنیم که خوب شه، ممکنه سرعتش فقط پایین بیاد!!!!!.... چی میگم؟ قاطی شد... رو مت باید آنتی بیوتیک نصب کنیم... واییییییییی ولش کن رو هر کی هر چی می خوای نصب کن....

خلاصه اینکه مت یه ویروسی گرفته بود که شبیه سرما خوردگی بود ولی گلو و گوش و چشم و بدن و... همزمان با هم درد می کردند... یه روز که حالش نسبتا بهتر بود گفت که بریم سمنو بخریم، هم امامزاده بریم، هم پاساژ تندیس که جدیده بریم و هم یه عالمه کار دیگه در ضمن خرید نیم کیلو سمنو انجام بدیم!...

رفتیم امامزاده، بماند که بچه های اونجا خیلی سوژه اند... هر کدوم یه جورین... به یکیشون شکلات میدی پشتشو می کنه و در می ره.... به اون یکی نگاه می کنی، می پره بغلت انگار که پنج هزار ساله که میشناستت!!!... البته اونجا آدماشم یه فرقی دارن... راستی داستان تسبیح و مهر و اینا رم یادم باشه بگم.... بذار همین حالا بگم تا یادم نرفته!!!! مامان مت یه سری از تسبیح و مهر و اینایی که زیاد داشتند رو گذاشت رو میز که مت بیاره امامزاده بذاره... مت هم که از همه جا بی خبر یه سری دیگه مهر و تسبیح که مامانش دوست داشت رو برداشت آورد که بذاره تو امامزاده... همین که این تسبیح و مهرها از کیفش اومدن بیرون مردم دورمون صف بستن که نسخه ي این چیه؟ حالا منظور از نسخه روشی که هر تسبیح کار می کنه!!! یعنی چی؟ به طور مثال یه نسخه اینه که: مادرجون! این تسبیح رو ببر، هر چهارشنبه باهاش بیا اینجا، چهل بار اینکار و بکن، بعد از چهل هفته، این تسبیح رو با سی و نه تا تسبیح دیگه بیار اینجا به چهل نفر دیگه بده!!! احتمالا فاز بعدی پروژه اینه که اون چهل تا هر کدوم چهل تای دیگه رو معرفی کنند و... حالا این امر در مقیاس های هفته و ماه و سال هم قابل تعمیم می باشد!!!!.... چی می گفتم؟؟؟ آهان هیچی دیگه، داشتیم فکر می کردیم که یه نسخه ای چیزی سرهم کنیم که یهو مت یادش اومد که مامانش اون تسبیحی که الان دست اون خانمست رو خیلی دوست داشت، احتمالا اشتباهی رخ داده!!! زنگ که زد به مامانش، تازه فهمیدیم که بعععععععله اون یکی رنگشم عروس همون خانمه نشون کرده که بگیره!!!! خلاصه همه ي تسبیح خوشگلا رو دو دستی دادیم دست مردم!!!! البته بدون نسخه!!! با این وجود مشتریمون زیاد بود!!!

بگذریم....

تو راه برگشتن رفتیم که از بازارچه سمنوی عمه لیلا بخریم که چشم من و مت به ترشی و شور افتاد... مت یادش اومد که مامانش ترشی و شور لازم داره. برای همینم از هر دو تاش یه مقداری تو کیسه فریزر خریدیم!!! بعد دیدیم چاقاله بادوم اومده که اونم خریدیم ولی قبل از اینکه از خیابون رد شیم تموم شده بود!!! جاتون خالی...

خلاصه با دو ظرف سمنوی عمه لیلا و یه کیسه ترشی و یه کیسه شور رفتیم پاساژ تندیس!!! اونجام که همه با کلاس و عصا قورت داده و جدی!!! نمی دونم چی شد که هوس کردم ترشی و شور بو دار بخورم... مت که سرما خورده بود و همه ي این چیزا براش ممنوع بود... ولی با هزاررررررررررررررر تا بدبختی گره ي کیسه ها رو باز کردم و همین جور که ویترینا رو تماشا می کردیم به همراه بوی ترشی و شور و ملچ مولوچ من از سایر نگاه های مردم تعجب می نمودیم!!! انگار که رفتی سینما داری چیپس و پفک می خوری، حس کردم که دارم ویترین تماشا می کنم و ترشی و شور می خورم!!!!

از همه جاهاش جالبتر اونجاش بود که توی آسانسور ما بودیم با یه چند تا آدم اتو کشیده ي دیگه... این کیسه ي ترشی باز نمی شد... مت هم که گیر داده بود که شور رو باز کن، منم می خوام، این کارا چیه؟ یه دقیقه صبر کن بریم بیرون بعد همشو بخور... با هزار تا بد بختی گره باز شد ولی از نگاه های مردم که یه موقع بوی ترشی می گیرن نتونستم بخورمشون، اون چند تاییم که خوردم کوفتم شد... خلاصه از اون ترشی و شور فقط یه چند تا هویج و گل کلم رسید خونه... و بعد ها متوجه شدیم که دلیل بدتر شدن اون شب مت خوردن شور بود که توش سرکه و اینا هم داشت و ما نمی دونستیم..... ولی اگه روزی رفتین تجریش حتما از اون شور و ترشی ها و سمنو و ... بخرین.... خیلی خوبه.... به شرطی که برین تو تندیس کف زمین چارزانو ( چهار زانو یا چاهار زانو!!!) بشینین جلوی یه مغازه ای که فروشندش آلرژی داره به بی کلاسی... بعد به همه هم تعارف کنین!!! اگه یه کلاهم بذارین جلوتون می تونین تا خونتون هواپیما اختصاصی بگیرین!!!! جدی می گما!!!

+ پت ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٢۳
comment نظرات ()