خاطرات پت و مت از زبان پت

بازی! عکس!

هه لو دوستان٬ آشنایان و وبلاگیان!

امیدوارم حالتون خوب باشه و دعاهاتون قبول...... منم خوبم مرسی..... سرما نخوردم...... و دلیل تاخیر در آپ هم گرفتاریه کاری بود و اینکه خواستم بذارم بعد از عاشورا اینا آپ کنم.......

عرضم به حضورتون اینکه به بازی دعوت شدیم توسط داش علی...... هدف این بازی نشون دادن وضعیت محیط محصل ها در فصل شریف امتحانات هست!..... اما از اونجایی که من امتحان ندارم٬ فصل شریف امتحانات به سالهای شریف تغییر مینماید!...... این مقدمه رو عرض کردم که بگم این وضعیت اینجانب طی سالهای اخیر هست و احتمالا حالا حالاها هم متحول نشه، پس دعا کنید که موفقیت آمیزتر این سالها بگذرند! (‌البته پارسال یه میز کمتر داشتم٬ امسال یه میز دیگه هم دزدیدم و مجبور شدم تغییر دکوراسیون هم یه مقدار در طرز چیدن میز بدم!)

خب...... اول از قسمت خوراکی ها و سرگرمی ها شروع میکنم!....... اون دو تا خرسها رو که میبینید٬ سیاه سفید رو عوامل مزدور چندین سال پیش بهم داده بود...... این خرسه از اولین ماههای تحصیل در کنار من بوده و شاهده گرفتاری هایی هست که کشیدم  و گرفتاری هایی که نکشیدم هم نیز!..... اون یکی رو هم مت بهم داده و اونم شاهد زندگیم از اولین ماههایی که با مت آشنا شدم هست!....... خب! شواهد رو که معرفی کردم...... بریم سراغ اون طبقه آبیه که به صورت ارثی نسل به نسل از یکی از هم اتاقیهام بهم رسیده! اونم از یه نفر دیگه بهش رسیده بوده....... و منم احتمالا میذارم برای نسل بعد از خودم اگه منقرض نشم!...... محتویاتش رو هم نزدیک به یک ساله که قصد دارم که بازیافت کنم٬ اما خب هنوز موفقیتی حاصل نشده!....... بقیه اشم که دیگه بدیهیه دیگه..... اون کارتهارو هم یکیشو برای سال نو یه نفر ناشناس فرستاده بود ۱-۲ سال پیش!...... یکیشم دوتا از هم اتاقیام بهم دادن چون به شکلات ربط داشت!....... بقیه اش رو هم دوستان و آشنایان ارسال کردند!...... آهان! اون کبریتی هم که میبینید دلیل دودی بودن من نیست!..... برای مصارف خانگی و خانوادگی استفاده میشه!....... و گرنه من که همون دود دوچرخه و قاطرهایی که هنوز گازسوز نشدن  بهم میخوره٬ فشارم منفی میشه! (ایییییییی پت چقدر لوسی! <- اینو با خودم بودم!)........

 

بریم سراغ عکس بعدی!....... این عکس قسمت کاری هستش!...... قبل از هر چیزی لازمه که بگم این لپ تاپی که میبینید موقع خرید ضد آب نبود٬ اما از اونجایی که من هر چیزی رو میشورم اینم شستم و ضد آب شد!...... این موضوع شامل گوشی که باهاش عکس گرفتم هم میشه..... بنده خدا تا مدتها چند تا شماره اش خیس شده بود و یه کارایی میکرد...... اما این عکسا الان خشک هستند..... معذرت میخوام که با دوربین درست حسابی نگرفتم٬ هم اینکه یادم رفته بود دوربینم رو با خودم ببرم و هم اینکه کیفیتشون و حجمشون میرفت بالا٬ مردم با دایل آپ سخت میتونستند ببینند....... بله میفرمودم!..... اون پاکته هم تلاش نکنید روشو بخونید چون خیلی ریز نوشته شده و بعدشم که روش نوشته محرمانه!...... محتویاتشو هنوز خودم باز نکردم ببینم چی هست ولی معلومه دیگه چیه که محرمانه است!....... اون بیسکویت ها هم از اقوام ساقه طلایی هستند...... اون ظرف شکلات هام هم که شکلاتاش رو خوردم و فقط این ساده ها موندن رو گذاشتم پشت لپ تاپ که نبینم هی بخوام بخورم!!!!!...... اون لیوانه هم که برعکسه برای جا میوه ای طراحی کردمش...... یعنی چندین ماه پیش یکی از دوستام که هر جا میره فکر میکنه رفته سفره ی مولودی هر چی هست بر میداره میاره٬ برام توش شیرینی آورده بود که خراب نشه تو راه! ( ما کلا در زمینه ی خوراکی و شکم هم دیگه رو شدیدا حمایت میکنیم!)...... شیرینیشو خوردم لیوانشم که اینطوری دیگه....... اونم که کیف پولمه که بازم عوامل مزدور خودشونو به زحمت انداختند و باعث شرمندگی من و خالی شدن جیبشون شدن! ( تعجب نکنید همه ی دار و ندارم رو ریختم رو میز! حس اینکه جمع و جور کنمشون ندارم! هر چی دم دستم باشه همونطوری میذارم رو میز!)..... اون توپه رو هم میبینید ( همون دایره بنفشه!) برای اینه که موقعی که دارم میخونم باهاش بازی کنم!...... کلا فعالیت های علمی ورزشی و فرهنگی رو همزمان انجام میدم دیگه!...... بعدشم نه اینکه من قهرمان مچ هستم! باید به صورت مداوم تمرینام ادامه داشته باشه!!!!!.... و اینک میرسیم به عمق فاجعه!..... اون ورقه هایی که زیر پاکت هستند!....... علی الحساب اونارو باید تماما و کمالا و جمالا و جمیلا! بخونم ( خب خنده داره دیگه!)...... به علاوه ی بقیه ی پوشه هایی که تو عکس بعدی میبینید!......

 

البته از این پوشه ها یکی دو تا شو خوندم٬ مونده بقیه اش...... شما تصور کن ۱۹۵ تا منبع برای فعلا!...... خدا داند تا هفته ی دیگه چند تا بشه!....... البته ۲-۳ تا پوشه ی دیگه هم هستند که تو طبقه ها هستند و تو عکس نیستند!....... دیگه؟!..... آهان! اون چمدون قرمزه اگه یادتون باشه٬ این پایینه!...... زیر کلاسورها!....... البته یه مقدار تیره افتاده شاید خوب دیده نشه!....... فلاش ملاش نداره گوشیه مبارکه عزیز!...... اون شی مشکل رنگی که در کنار عکس میبیند هم کاپشن بنده هستند که به علت خنک بودن هوا استفاده میشه و از اونجایی که خوشم نمیاد لباسام رو بمالم به جالباسی که بقیه ازش استفاده میکنن میذارمش اونجا!....... میگن شپش از طریق جالباسی هم ممکنه منتقل بشه!..... منم نمیخوام کسی از من شپش بگیره!....

حالا خوبیه عکسا اینکه جاهای لیوان که رو میز خشک شده و گرد و خاکی که نشسته و کاغذهایی که بوی تره بار گرفتن و اینا دیده نمیشه!....... البته من که محیطم رو 3-4 هفته پیش مرتب کرده بودم، نمیدونم چطوری انقدر به هم ریخته شده.....

خب! بازی تموم شد..... منم شخص خاصی رو دعوت نمیکنم ولی هر کسی که این پست رو خوند و دوست داشت، خوشحالم میکنه اگه بازی کنه....... به نظرم بازی با مزه ای اومد.....

همگی موفق باشید

------------------------------

پاورقی! ( البته ستاره نداشت متن!)

برای دوستانی که میگن پوشه ها خالی هستند این عکس رو هم گذاشتم!

+ پت ; ٥:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/۳٠
comment نظرات ()