خاطرات پت و مت از زبان پت

برق رفت! آآآآ.... از اون طرف رفت!

سلام به دوستان و همه!

خوبین؟ منم خوبم..... سرما خوردگیم خوب شده! گفتم که یه وقت فکر نکنید من همیشه سرما خورده هستم!

امروز میخوام یه ذره شکایت کنم!..... چند تا ماجرا هست که به مرور درصد خشونتش میره بالا و فکر میکنم آخرش به کتک کاری و اینا هم برسه!...... البته شاید قبلش برق بره من نتونم بقیه اشو تعریف کنم!!!!  نه!‌ میگم اگه دیدید همه ی ماجرا رو نگفتم به خاطر اینه که برق رفت! و گرنه من که نگران قلب افراد مسن و بد آموزی کودکان رهگذر نیستم که!

ماجرای اول که به لطافت و مهربونی حل شد٬ اینطوری بود که رفته بودم سوپر سر کوچه یه چیزی بخرم که یادم نیست چی بود..... بعد داشتم تو کیف پولم دنبال پول خرد میگشتم که دیدم فروشنده این شکلی کرد به شوخی: اون چک رو هم میتونین بدینا!..... همچین حس پیروزی و باحال بودن هم بهش دست داده بود که انگار واشنگتن رو فتح کرده! .... حالا چک تو این جیبا که بیشتر شکل درز میمونه تا جیب٬ بود٬ نمیدونم چطوری رصد کرد اون تو رو یهو!...... گفتم ببیخشید٬ شما برای چی تو کیف منو نگاه میکنید؟! شاید توش یه چیزی بود که دوست نداشتم شما ببینی! اصلا اگه توش سر بریده بود هم دوست داشتین ببینید؟!..... شروع کرد به حرف الکی که خب گوشه اش اومده بود بیرون و این چیزا...... یادم رفت ازش بپرسم چه هویجی میخوره میتونه جزییات رو به این خوبی ببینه!...... یادم نمیاد بعدش چه مکالمه ای صورت گرفت ولی یادمه اتفاق خاصی نیوفتاد به جز اینکه دفعه ی بعد که با مت رفتیم تو همون مغازهه٬ داشتیم تعارف میکردیم که کی پولشو بده٬ تا اومده ابراز نظر کنه٬ دید منم٬ ساکت شد!..... بعد از اونم بهم پول خرد میداد!..... وای! باید میبودین! این سوپر خانوادگی مدیریت میشد! یعنی شیفتی بود!( احتمالا هنوزم هست!)..... بعد یه بار که شیفت خانمه بود میخواست بهم به جای پول خرد لواشک و پم پم و این چیزا بده که از بس غر زدم پشیمون شد!.... جهت اطلاع خوانندگان٬ شکلات  هم نگرفتم که بهش بگم وقتی پول خرد داری بلیط اتوبوس و لواشک آبغوره و شکلات تافی به درد من که اکثرا در عجله هستم و از ترشی بیزارم و دندونام یکی در میون طلایی و نقره ای  هستند نمیخوره!......

یه بار دیگه هم با مت رفته بودیم که مت برای تولد خواهرش کیف بخره...... مکان پاساژ میلاد....... خداییش مردم بیکارنا!....... رفتیم تو یه مغازهه بعد کیفاش خیلی خوشکل نبود..... بعد مت گفت اون کیفه رو میشه ببینم...... شاید میخواست بخره٬ اما خداییش زشت بود ( بعدا براتون در مدح سلیقه ام باید یه سخنرانی ایراد کنم که متوجه منظورم بشید!)..... بعد فروشنده کیف رو آورد و یه چیزی به این معنی که چقدر خوش سلیقه هستید گفت و یه طورایی انگار که قبلا هم ازش خرید کرده باشیم شروع کرد به تعریف کردن...... حالا شما منو تصور کنید که مانتوی مدرسه ( منظور ساده و تیره است!) تنمه با کولی و روسری مامان بزرگم ( البته مال مامان بزرگم نبود ولی خب به درد مامان بزرگم اینا میخورد! مثل بقیه ی روسری هام!)...... هی فکر کردم این از کجا میگه ما خوش سلیقه ایم؟.... مت هم که مثلا خوش تیپ تر از من بود٬ ۲-۳ درجه مرتب تر بود فقط!...... آخر سر گفتم ببخشید!‌ من تا حالا اینجا نیومدم٬ شما در مورد چی صحبت میکنی؟! مت تو قبلا از ایشون چیزی خریده بودی؟! شما چه حافظه ای داری!..... شما تصور کن چهره ی طرف که به خیال خودش داره مخ یه گاگول ( خودم (این شکله برای جو خود دوستیه که یه لحظه ایجاد شد) رو میگم!) رو میزنه بعد اینو میشنوه!...... مت اومد درستش کنه گفت این کیفه چنده؟....... اونم با حرص یه رقمی گفت که به کیفه نمیخورد...... ۴۰-۵۰ تومن اینا بود فکر کنم...... مت گفت فکر کنم یه ذره کوچیک باشه٬ نه؟...... در این مرحله طرف به نقطه ی جوش رسیده بود دیگه!...... این شکلی کرد٬ فکر کنم شما خریدار نیستید...... گفتم بله٬ منم حدس زدم با یه نفر دیگه اشتباه گرفتید از اول!...... بعدشم رفتیم یه کیف خوشکلتر خریدیم!...... خجالتم خوب چیزیه!..... ماجرای مانتو فروشیه که یادتونه؟! هی میخواست مانتو آبی با تور و منجوق پولک قهوه ای-زرشکی  بهم بفروشه؟ خیلی ضایع بود خداییش!..... بعد گفتم من سبز میخوام٬ شما چیکار داری!؟...... مت گفت برای بازاریابی و جلب مشتری و اینا اینطوری میگن...... حالا میگم لابد مشتری هاشون از منم تعطیل تر بودن که اراجیف یارو رو باور می کردن!...... آهان! یه بارم تو این مغازه های کنار پاساژ ونک اینا دیدم..... خیلی با مزه بود..... فروشندهه اومده به دخترا این شکلی کرد٬ چقدر شما قیافه ات آشناست و اینا..... منم کنارشون ایستاده بودم و داشتم سعی میکردم ببینم چی به چیه٬ ناخودآگاه میشنیدم!.... دختره هم شروع کرد از روز اول زندگیش تو بیمارستان رو تعریف کردن تا ببینن کجا اینا همزمان از خیابون رد شدن!...... یه کلمه دختره میگفت٬ یه کلمه فروشندهه٬ انگار داشتن روزمه مینوشتن!...... نمیدونم مردم چی فکر میکنن!.... حالا یا دختره خوش خیال بود٬ یا پسره راست میگفت٬ یا من شنگول بودم که باور کردم اهدافشون رو!

ااا! برق رفت!..... شرمنده!..... میخواستم قسمت خشونت بارشو بگما!......

آهان!‌ اومد!......

این یکی یه مقدار متفاوته٬ مخصوصا برای خانم هایی که تو جامعه از این مسائل زیاد میبینن!..... این مسائل این روزا اپیدمی شده و خیلی ارتباط زیادی با پوشش و غیره نداره٬ چون مثلا تو این ماجرا و ماجراهای دیگه من مدل مدرسه لباس پوشیده بودم و تو اون تاریکی هم بعید میدونم خیلی صورتم دیده میشده که بگم به خاطر سن و سالم بوده باشه ( که البته برای مادر دوستم هم پیش اومده!!!!!).... یه شب داشتم با همون چمدون قرمزه بر میگشتم خونه..... اومدم از سراشیبیه پل عابر پیاده برم بالا که دیدم یکی از زیر پل صدای گربه در آورد!...... خیلی لوووووووووس!...... از اونجایی که سعی میکنم آمادگیه هر موجود غیر طبیعی و طبیعی رو تو خیابون داشته باشم و از اونجایی که فکرم مشغول بود خیلی متوجه نشدم ( کی گفت چون گیجم؟!).... بعد احساس کردم مرکز توجه چند جفت چشم هستم و تازه دوزاریم افتاد که اون صدای نکره گربه نبود و این پسرک های جوونک بودن که به خیال خودشون منو ترسوندن و منتظر واکنشم هستند!...... تو همون سراشیبی ترمز کردم و گفتم بیا!..... یکیشون گفت با منی؟ گفتم آره دیگه٬ بیا کارت دارم...... که در این لحظه دیدم بقیه اشونم از زیر پل و توی جوب و بالای درخت و زیر تریلی اومدن بیرون!.... گفت من؟!...... گفتم آره٬ بیا یه لحظه...... بعد دیدم عینه فرفره تا دور دست ها غیب شدن!...... البته میتونم حدس بزنم چرا اونطوری فرار کردند...... گاهی اوقات واقعا ترسناک میشم و اگه اومده بود احتمالا یه کتک مفصل ازم میخورد که دیگه با کس دیگه ای این کارو نکنه!...... کسی واقعا دوست نداره این اتفاقات بیوفته٬ اما گاهی اوقات بعضی از مردم متوجه نمیشن که آروم و متین بودن یه نفر دیگه به خاطر بی عرضه بودنش نیست٬ بد نیست هر از گاهی یه کتکی هم بخورن و یا حداقل یه ذره بترسن!...... البته امیدوارم جری تر نشن!..... ماجراهای دیگه ی مشابه این باعث شد که فکر کنم چقدر حق خانمها در این زمینه ها پایمال شده..... با آرامش تو خیابون تردد کردن حداقل حقیه که برای هر شهروند (‌فارغ از جنسیت) باید در نظر گرفت٬ و همه ی شهروندان (فارغ از جنسیت) موظف هستند که به هم کمک کنن (‌قال پت - خدابیامرز!).... نه اینکه بیان با صدای گربه و یا حرفای نامناسب ( باز هم فارغ از جنسیت!) روح و جسم هم دیگه رو بذارن رو ویبره!..... البته اگه سالم باشن و سادیسمی چیزی نداشته باشه٬ کسی اینکارو نمیکنه!.....

خب..... این دفعه دیگه برق کاملا رفت......

منم برم گنجشک لالا.......

موفق باشید و خدانگهدار

+ پت ; ٤:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٥
comment نظرات ()