خاطرات پت و مت از زبان پت

بازی! هزيون! چی ميدونم!

هه لو دوستان و غیر دوستان!

امیدوارم که حالتون خوب بوده باشه و همواره جز دوریه پت ملالی نداشته باشید!...... لطفا از مانیتور ها فاصله بیگیرید که هر لحظه ممکنه صدای سرفه و عطسه و سایر حرکات ناموزون مربوط به بینی شما رو دچار شوک و در نهایت مرگ شنوایی بکنه!...... بله دوستان! پت بار دیگری سرما خورده است و این بار اشک از چشمانش جاریست...... اینها اشک شوق است!...... فاصله بگیرید!

عروسک بی تربیت و داش علی ( حال ندارم لینک بدم!) مجددا منو به یه بازی دعوت کردن...... که توی اون بازی میگم که تو آمار وبلاگم مردمی که از سرچ ( همان جستجوی وطنی است! ) آمده اند٬ چی سرچ کرده بوده اند!.......

- واضح است که انواع و اقسام ترکیت بندی کلمات پت و مت و سایر کلمات مربوطه به فارسی و اجنبی!

- ترشی و شور در تندیس

- مینو و پت و مت

- خورش ماست

- chocoholic

- یه شماره هم بود

همین بود بازی..... مال بقیه بامزه تر بود ولی خب مال من در حد وسعم بود دیگه!...... برگ سبزیست تحفه ی درویش!...... دنبال ربط نگردین٬ چون ربطی نداره انگار.....

حالا شما منو تصور کن که تمام وجودم درد میکنه...... بعد یکی اومده جلوی دانشکده کود ریخته٬ بعد هی میاد تو باغچه پخشش میکنه که خوب بوش در بیاد..... بعد صبح بوی کود هم بگیرم....... وای که چقدر من نازم!...... فین فین٬ بوی کود٬ کله ی ورم کرده٬ چشمای خیس ( همون اشک شوق!)٬ یه عالمه هم لباس پوشیدم٬ عین کولی ها شدم!...... فال..... اسفند..... روزنامه!..... میفروشیممممممم!.......  شیشه ی ماشین هم پاک میکنیم!....... شب عیده! بذار یه ذره نون واسه زن و بچه ام ببرم!....... حالا خوبیش اینه که کودا خیس شدن بوشون نم کشیده و دیگه دارن توش گل و بوته میکارن........ خونه دار و بچه دار! سیب زمینی هم میکاریم!

وای اگه بدونین خونه زندگیم در چه وضعیتیه!...... عنکبوتا دارن طناب بازی میکنن....... سیم ها به هم گره خوردن....... نامه و کارت پستال ها دارن از زیر حوله میریزن رو زمین...... باد کنکم چسبیده به پنجره! ( البته توش دیگه باد نیست ولی خب یه طوری خودشو چسبونده دیگه!)..... بعد شلوار ملوارام ( چیه؟! شما ملوار ندارین؟!..... آره این ملوارا خیلی خارجین! تازه مد شدن!..... ایشششششششش٬ندید بدید!..... ) هم بین زمین و آسمون و کشو معلق هستند....... اینارو با سایر مسائل ( که گفتن نداره دیگه!) صبح دیدم یاد قدیم ندیما افتادم....... اسباب کشی کرده بودیم..... بعد دوستمون با بچه ی کوچیکش که خیلی شبیه مینو بود اومده بود کمک کنه....... البته کمکی هم واقعا لازم نبود چون من که مادرزاد مرتب و منظم هستم!....... بعد دیدم این بچه حوصله اش سر رفته گفتم بیا بریم کشوی منو بچینیم...... هی اومد لباسامو تا کنه بذاره تو کشو گفتم نمیخواد تا کنی همینطوری فشارشون بدی بسته میشه....... بعد هی اومد یه چیز دیگه رو تا کنه دید میگم نمیخواد اذیت کنی خودتو...... بعد از چند دقیقه دیدم بچه انگار یه چیزی تو دهنش مونده که بگه...... گفتم چیزی میخوای بگی...... این شکلی کرد٬ خاله پت..... ( مامانش مجبورش کرده بود یا بگه خاله پت یا بگه پت خانم!..... و گرنه من که با همون پت خوشحالم!)...... آم.... خاله پت٬ میدونی٬ آخه شما خیلی شلخته ای!......

این بود غمنامه ی پت!...... برای دوستانی که میگفتن از غم و غصه ها و ماتم هام بنویسم و خاطر خوانندگان رو مکدر بنمایم!....... شکلک هم امروز حسش نیست...... اگه کسی داوطلب هست بیاد پسورد بدم برام بذاره دستشم درد نکنه و یک در دنیا و صد در آخرت خداوند بهش اجر بده!....... اگرم کسی داوطلب نشه خودم از اون دنیا که کانکت شدم میذارمشون...... اجرشم به حساب خودم واریز میکنم........

دوستان و  غیر دوستان موفق باشید

+ پت ; ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۸
comment نظرات ()