خاطرات پت و مت از زبان پت

بازی خطرناک! :))

سلام دوستان!

خوبین؟ خوش میگذره؟ بچه ها خوبن؟ همسایه ها؟ ( این قرمز ها رو بعدا اضافه کردم..... فکر کنم اون روز از اون روزا بوده!-گفتم که در بد وضعیتی آپ کرده بودم..... یه شکلک رو هم عوض کردم! نمیدونم چرا اون رفته بود اونجا!)

خب!‌ حالا که همه خوبن٬ خیالم راحت شد!......

قرار بود امروز دیگه بازی که داش علی دعوتم کرده رو بازی کنم........ با معذرت خواهی از ایشون به علت تاخیر ایجاد شده ( اگه بدونین در چه وضعیتی دارم آپ میکنم!)...... بازی رو میکنم٬ بعد اگه جا بود٬ ماجرا هم تعریف میکنم........ آخه بازیش یه طورایی آدم رو لو میده!....... البته من که خیلی مشهور هستم٬ بیشتر از این نمیشه لو برم!....... بازیش اینطوریه که به این سوالا جواب میدی....... سوالاش پایینه دیگه!......

- خودتو معرفی کن.

- پت هستم٬ خوشحال هستم...... یه ذره بعد از وسط پاییز هزار و سیصد و اندی ( اندی یعنی خرده ای! به اندی و سندی و اینا کاری نداریم!) به قول بابابزرگ به دنیا اومدم...... اگه بابابزرگ اینطوری عادت نداده بود٬ الان سالم رو هم گفته بودما!...... دستش درد نکنه!...... اگه کیک شکلاتی خواستین٬ براتون لیست کادو ها رو میفرستم که بتونین جبران کنید!....... معرفی کافی بود دیگه....... خب..... بریم سوال بعدی.....

- فصل و ماه و روزی که دوست داری.

- آآآآآآآآآآآ من سرمای زمستون رو به گرمای تابستون ترجیح میدم....... از اونطرفم روزای بلند تابستون رو به روزای کوتاه زمستون....... از اون یکی طرف هم٬ صدای خش خش برگای پاییز رو دوست دارم٬ و از اون یکی طرفش هم شکوفه ها و بوی بهار رو...... هنوز تو فصل مشکل دارم٬ چه برسه به ماه و روز!....... اما احتمالا مثل خیلی از مردم دیگه٬ روز تولدم رو دوست دارم٬ روزهایی که خوشحالم رو هم نیز...... روزهایی که موفقیتی به دست میارم یا یه اتفاق منحصر به فرد میوفته رو هم دوست دارم..... الان کسی متوجه شد من چی دوست دارم؟!....... اگه کسی هست که متوجه شده باشه٬ لطفا به من هم جوابشو بگه!....... آخه هنوز مطمئن نیستم دقیقا چی رو بیشتر از بقیه اش دوست دارم!

- رنگ.

- آبی٬ زرشکی و بقیه ی رنگای پررنگ!....... از رنگای بی حال و کمرنگ خوشم نمیاد!....... اگرم رنگش یه طوری باشه که نشه فهمید چه رنگیه خوشم میاد!...... مثل بعضی از سبز-آبی ها٬ یا زرشکی-بنفش ها و اینا دیگه!...... اما آبی هر طیفی باشه دوست دارم......

- غذای مورد علاقه.

- پست قبلی و قبلیترهاش خیلی گفتم...... فکر کنم دیگه همه بدونن که پت حلیم٬ نون سنگک٬ جوجه کباب٬ زرشک پلو و کباب برگ دوست داره...... البته به جز باقالی پلو و سبزی پلو و این مدل غذاها و غذاهای گوشتی٬ و البته کله پاچه و سیرابی و این چیزا بقیه رو دوست دارم! ( البته ترجیحا اگه غذایی باشه که گوشتی نباشه!)

- موسیقی مورد علاقه.

- این سخته!....... اما به طور کلی٬ موزیکای آروم و شلوغ رو دوست دارم!...... شلوغ یعنی ریتم دار که عجق وجق نباشه!...... حالا موسیقی بدون ریتم چی میشه نمیدونم!....... راستش هنوز مطمئن نیستم که چی دوست دارم که گوش بدم!........ در مورد خواننده هم همین مدلیم٬ گاهی سلن دیون٬ گاهی شجریان!٬ گاهی امید!٬ گاهی منصور و داریوش و ابی و البته قمیشی و فرامرز اصلانی و یکی از موزیکهای سعید محمدی ( اضافه میکنم٬ خواننده ها و موزیک های خیلی قدیمی که دیگه نخ نما شدن رو به خیلی از موزیک های دیگه ترجیح میدم٬ سیمین و ویگن و عارف و .... ) ( خیلی دنبال ربط اینا به هم نگردین!)....... موزیک هم گاهی سیکرت ( کی گفت سکرت؟!) گاردن و بیژن و آرمیک و ارا و اینا........ هر حالت روحی ای یه مدل موسیقی و خواننده میطلبه واقعا فکر کنم....... حالا اگه دیدین وسط جشن نشستم دارم نوحه گوش میدم٬ تعجب نکنید!....... اگه شما فهمیدین چی دوست دارم٬ منم فهمیدم!......

- بدترین ضد حالی که خوردی.

- آآآآآآآآآ....... یادم نمیاد...... یعنی شایدم چون زیاده نمیدونم کدومش بدترینشه!........ شایدم چون اعتماد به نفسم خوبه٬ ضد حالم بخورم باورم نمیشه!........ شاید وقتی که با همه ی دل و وجود برای یکی یه کاری میکنم و بعد طرف دقیقا فکر میکنه که برعکس بوده٬ بدترینش باشه٬ که تعدادش هم کم نبوده!...... البته شاید تقصیر خودم باشه که از اول به روی طرف نیاوردم که دارم از ته دل برات این کارو میکنم و چشم داشتی ( داشتی کلمه رو؟!) هم به جبرانش ندارم!........ بگذریم!

- بزرگترین قولی که تا حالا دادی.

- سعی میکنم قول ندم........ تا منظورت از بزرگترین چی باشه........ اما سخت ترینش قولی بود که به دوست مت دادم....... از اینم بگذریم!

- ناشیانه ترین کاری که کردی.

- آدمای محتاط معمولا خیلی کارای ناشیانه نمیکنن اما اگه بکنن٬ خیلییییییییی ناشیانه است!...... فکر کنم ناشیانه ترینش این بود که با یه شرکت بدون مجوز و مخفی مراوده کردم!....... البته اتفاق خیلی خاصی نیوفتاد٬ اما خب٬ اگه مجبور نبودم شاید این کارو نمیکردم....... کار ناشیانه ی این مدلی بازم دارم تو پرونده ام!.......

- بهترین خاطره ی زندگیت.

- آآآآآآآآآ...... خاطره ی خوب همون روزای خوبه دیگه؟........ روزای خوب زیاد دارم...... اما آخرینش که الان یادمه٬ چند هفته پیش مت بهم یه چیزی گفت که واقعا حس خوشحالیم غیر قابل وصف بود....... البته فکر کنم خودش متوجه نشد که چقدر خوشحال شدم٬ اما وقتی اینجارو بخونه ( یعنی صد و خرده ای سال دیگه!) متوجه میشه....... یکی دیگه اش روز دفاع از پروژه ام بود که خوشحال شدم وقتی پذیرفته شد...... دیگه؟...... وقتی که دوستان و خونواده ام رو بعد از مدت ها دیدم....... روزیم که فارغ التحصیل شدم رو هم دوست داشتم....... روزیم که تونستم کار چند ماه رو تو دو هفته تموم کنم٬ خوشحال بودم....... این همه خاطره! بازم دارم البته...... وارد جزییاتشون نمیشم که بیشتر از این وقتتون رو نگیرم....... اما جزییاتش هم خوبه........ روزایی که یه اتفاق بد هم میوفته ولی به تجربه اش میارزه هم دوست دارم! (‌لابد فکر کردین خل و چل شدم!)

- بدترین خاطره ی زندگیت.

- این سخته...... خیلی بد نیستن خاطراتم کلا...... اما اگه مجبور باشم انتخاب کنم٬ بدترین شاید جدا شدن از دوستان و خونوادم بوده...... شایدم حوادثی که دوران دبیرستان و اینا رخ داد....... یا جریاناتی که برای دوستانم پیش اومد....... اما درسهای خوبی دادن بهم...... از این هم بگذریم! ( اینام که خوب شدن پس! ای بابا! پت! ول کن دیگه!)

- شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی؟

- شخص خاصی به ذهنم نمیاد که دوست داشته باشم ببینمش.......

- برای کی دعا میکنی؟

- برای همه دعا میکنم....... آدمای خوب و بد!..... 

- به کی نفرین میکنی؟

- فکر نمیکنم کسی رو نفرین کنم٬ در واقع از کسی انقدر بدم نمیاد که نفرین کنمش!...... آدمایی هستند که خیلی بیزار باشم ازشون٬ ولی نفرینشون نمیکنم.......

- وضعیتت در ۱۰ سال آینده.

- فکر میکنم سی و خرده ای سالم شده باشه ( البته اگه هنوز ملک الموت رو زیارت نکرده باشم!)..... واقعا نمیشه گفت در چه وضعیتی خواهم بود٬ ولی میشه برنامه ریزی داشت....... احتمالا دیگه درس نمیخونم! و احتمالا مشغول به یه کاری هستم که باید دید چه کاری هست...... فکر میکنم خوشحال٬ مشغول و سرگرم باشم....... امیدوارم که مفید هم باشم!

- حرف دلت.

- حرف دل٬ حرفه دله دیگه!...... از اون سوالا بودا!

خب...... بازی تموم شد! هوراااااااا!

فکر کنم خود این بازی به اندازه ی کافی طولانی شد......

موفق باشید

+ پت ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۱٧
comment نظرات ()