خاطرات پت و مت از زبان پت

نتيجه گيری و ماجرای روزنامه!

سلام بر دوستان٬ آشنایان٬ دلاوران و هنرمندان و غیره! ( به ترتیب رنگ مو هاشون نوشتم!)

خوبین؟!

خب...... اول اینکه از نظرهایی که دادید خیلی ممنونم....... دوم اینکه نتیجه رو میگم..... سوم اینکه یه بازی هم داریم که بدجوری آدم لو میره توش!...... آخرشم...... آخرش میگم دیگه!

  

نتیجه گیری....... اول یه جمع بندیه کلی و هر بخش رو بررسی میکنم!..... دوم نتیجه رو اعلام میکنم!....... خب......

جمع بندی رو به صورت گروه گروه انجام دادم...... گروه ها و جوابشون به ترتیب زیره ( جوابارو با آبی مینویسم که قاطی نشه!) :

- ۸ نظر ادامه بده بود.......  این تعداد بدون در نظر گرفتن دوستانی بود که پیشنهاد موضوع داده بودند...... بله حتما این کارو میکنم...... یکی از دلایل نظر سنجی این بود که دیدم من دارم مینویسم ولی کسی نظری بر خلاف میل من نمیده....... شاید روشون نمیشه بگن تعطیل کن! و از طرفیم چون بهشون سر میزنم مجبور میکنن خودشونو که بیان بخونن....... قصد ادامه داشتم ولی نه فقط به صورت خاطرات پت و مت!.... پس نتیجه ی کلی اینکه ادامه میدم...... 

- ۶ تا هر چی نوشتیم میخونیم!  خیلی ممنون از توجهتون و لطفتون......

- ۶ تا از داستان های روزمره بنویس بود...... بخشی از چیزهایی که در آینده خواهم نوشت اتفاقات روزمره خواهد بود و بخشی از اون هم متعلق به گذشته.......

- ۶ تا متنوع بنویس و هر دفعه از یه چیز...... به عبارتی درهم!...... متنوع سعی میکنم بنویسم از این به بعد٬ ولی باز هم دامنه ی تنوع رو بسته نگه میدارم...... چون طبیعتا خیلی بامزه میشه که پت بخواد از سیاست یا اقتصاد بنویسه!.........

- ۴ نظر این بود که همکار تازه بیارم یا قالب رو عوض کنم...... که یه سری گفته بودن به مت هم بگو بنویسه و یه نفر هم گفته بود مزدور بنویسه!......  من به مت قبلا گفته ام بنویسه....... اون زمان درگیر کارای دانشگاهش بود فرصت نمیکرد...... بعد از اون هم هیچ وقت نگفت که دوست داره بنویسه...... یه بارم گفت تو بامزه تر مینویسی........ باز هم میل خودشه و هر موقع بیاد خوش میاد!...... مزدور یه بار نوشت و باز هم ازش دعوت میکنم که هر موقع خواست بنویسه....... اینجا متعلق به همه است! ( آخر دموکراسیه که آدم مزدور رو راه بده تو خونه اش!)..... بقیه ی دوستان و آشنایان هم اگه ماجرایی با من داشتن که فکر میکنن دوست دارن بنویسن٬ خوش میان!

- ۲ نفر تشکر کرده بودن از اینکه به نظرها اهمیت میدم.......  منم خواهش میکنم و براشون آرزوی موفقیت میکنم.......

- ۲ نظر از تفکرات فیلسوفانه ام گفته بودند بنویسم!......  تفکرات پت به نوعی مدل پته و فکر نمیکنم خیلی مورد استقبال قرار بگیره........ روش پت تو یه سری از زمینه ها برعکسه...... بنابراین به دوستیمون رحم کنید!....... اونایی که فکر میکنم ممکنه شما هم دوست داشته باشید بدونید تو وبلاگ گروهیم٬ دوست جونا٬ مینویسم و خوشحال میشم که نظرتونو بدونم...... بقیه ی تفکرات و شاید بخشی از ایدئولوژیم رو تو کامنتهایی که برای دوستانی که پست های فکری میذارن مینویسم و گاها هم تو خاطرات و پست های خودم هم نوشته امشون......

- ۲ نفر گفته بودند مسئولیتشو ننداز گردن ما!.....  گویا براشون مهم نبوده که چی میخونن...... من به هر صورت مسئول نوشته هام هستم و خواستم صرفا به نظر خواننده ها و دوستان هم اهمیت بدم...... حالا اگه شما فکر میکنین دارم از مسئولیت شونه خالی میکنم٬ همینجا و رسما به همه اعلام میکنم که هر مطلبی که تو این وبلاگ نوشته شد٬ چه من و چه مت و چه مزدور٬ مسئولش پت خواهد بود!  ولا غیر!  ( یاد عربی به خیر! همین ۱۰-۲۰ سال پیش بودا!)

- ۲ نفر گفته بودن از حرفای خودم بنویسم...... حرفهای خودم رو هم مینویسم ولی حرفهای پت حرفهای پت هستند.......

- ۲ نفر هم گفته بودن از دغدغه ها و مسائلم بنویسم....... پت اصولا مسائلشو برای خودش نگه میداره و دغدغه هاشم که الان هستند٬ یه ساعت دیگه نیستند! نیازی نیست شمارو باهاشون ناراحت کنم....... همه ی ما به اندازه ی کافی مسائلی داریم که حوصله ی شنیدن مشکلات یه نفر دیگه رو نداشته باشیم...... البته گاهی هم بد نیست بدونیم بقیه هم مشکل دارند و این فقط ما نیستیم! ( اینم یه تفکر از پت که شاید بقیه باهاش مشکلی نداشته باشن!)...... به قول یکی از دوستان٬ پت بیشتر شنونده ی مشکلاته دیگرانه تا گوینده ی مشکلات خودش!

- بقیه ی اینهایی که میگم هم یه نظر داشتند: یه ذره بنویس بعد یه ذره ننویس!٬ خلاصه ی کتاب٬ انتقادات جامعه ی کنونیم٬ نقد فیلم و سریال٬ در زمینه ی حوزه ی تبحرم بنویسم٬ پول تلفن مارو بده!٬ از من تعریف کن! و یه نفر هم تازه وارد بود و گویا نتونسته بود تصمیم بگیره......  یه ذره بنویس و یه ذره ننویس که فایده نداره ( آهسته و پیوسته بهتره!)...... کتاب هم خیلی وقته که چیز عامه پسند نخوندم( کاری ندارم که چیزاییم که سعی میکنم بخونم معمولا با هم دیگه متضاد هستند!) اما اگه کسی کتابی چیزی خواست بهم بگه٬ براش اگه داشتم الکترونیکشو بفرستم........ انتقادات جامعه خیلی عمیقه و در مخیله ی پت نمیگنجه!....... فیلم و سریال هم که کلا تعطیل هستم! خیلی اهل تلویزون نیستم و از سینما هم که بیزارم! از این خلاصه تا آخر مجمل بخوان! ( یا چیزی شبیه به این!)....... حوزه ی تبحر پت خیلی محدوده و چون اصولا پت خودشو در هیچ زمینه ی متبحر ( با تشکر از متفعل!) نمیدونه٬ با اجازه اتون اینو فاکتور میگیرم!...... پول تلفتون بگو چقدر شده٬ اگه به حقوقم خورد میدم! اگرم نمیخورد یه ذره اشو تو بذار٬ یه ذره اشو من میذارم حل میشه!...... من بیلبرد نخواهم شد! مثل بقیه با این دوستمون هم تبادل لینک دارم...... تازه وارد هم که وقتی وارد شد نظرشو خواست بگه......

بقیه هم جزو صنف بیلبردداران بودند که نادیده گرفته میشن!  کل دموکراسیم رفت زیر سوال!

خب..... نتیجه تقریبا معلومه دیگه....... پت مینویسه ولی باز هم ماجراهاش اما از همه نوع ماجرایی می نویسه.......

  

این از نتیجه گیریه نظر سنجی....... فکر کنم بازی چون طولانیه بذارم برای یه روز دیگه....... میترسم الن دیگه همه از دستم فرار کنید!

اما خب ماجرای این دفعه رو کوتاه انتخاب کردم! در حد چند تا خط!

یه روز رفته بودم مغازه...... بعد دیدم یه دختر خیلی خیلی ناز٬ پالتوی بلند قرمز با نیم بوت ( یعنی نصفه چکمه! یا شایدم یه لنگه! مد که میشه اپیدمی میشه دیگه! ) اونم قرمز با موهای روشن فرفری٬ شاید ۳ ساله ( از مت بپرسید من چه تبحری تو تشخیص سن مردم دارم!) با باباش اومده بود....... بعد پدرش داشت با فروشنده صحبت میکرد که دیدم این بچه روزنامه رو از روی میز کشید پایین..... گذاشت روی زمین٬ رفت روش ایستاد که ویترین رو ببینه!!!!!!...... تصور کن!..... یعنی فکر میکرده فقط ۱۰ میکرو سانتیمتر کوتاهیه قد داره!!!!!..... بعد میگن جوانان آینده ساز!

خب.....

من دیگه رفعه زحمت میکنم......

همگی موفق و شاد باشید......

+ پت ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٢٦
comment نظرات ()