خاطرات پت و مت از زبان پت

گل فروشی؟! خواستگاری؟! سورپرایز؟!

سلام خدمت دوستان عزیز

خوبین؟ اول که میخوام روز پدر رو به همه ی پدرهای عزیز تبریک بگم...... امیدوارم که سالهای سال شاد و سلامت زندگی کنند......

دوم اینکه گویا مجبورم بدون شکلک بنویسم چون پرشین هنوز شکلکاشو درست نکرده و منم خیال ندارم برم از شکلک های دیگه استفاده کنم!

  

سوم که میخوام امروز ماجرای گل خریدنمونو براتون تعریف کنم...... این گل خریدن با اون یکی گل که مشهد خریدیم فرق داره ها! فکر نکنین دیگه خاطره ندارم میخوام تکراری تعریف کنم!!!!

  

روزی روزگاری تولد داییه من بود که با زن دایی و مت تصمیم گرفتیم که دایی رو به قول اجنبی ها سورپرایز و به قول وطنی ها شگفت زده کنیم!..... برای همین بعد از اینکه همه ی کارا و اینارو با زن دایی هماهنگ کردیم٬ من و مت راهیه قرار شدیم!....... یه ذره زودتر از بقیه رسیدیم و گفتیم که بریم یه دسته گل هم بخریم....... رفتیم دم در مغازه از تو ویترین گلاشو داشتیم نگاه میکردیم که مت گفت امیدوارم خیلی بد بسته بندی نکنه......

رفتیم تو مغازه و دیدیم همه نوع گلی داره..... از گل مصنوعی بگیییییییییییر تا پایه ی دوچرخه ای شکل و از این گلا که نارنجی و بنفشه و اینا٬ اسمش پرنده ی بهشتیه!...... خلاصه حتی اگه شده بود یه دونه از بیشتر گلها داشت...... به پیشنهاد مت لیلیوم زرد-نارنجیه خیلی خوشکل برداشتیم........ مت شروع کرد به آقاهه توضیح دادن که ما گلامونو از بهروز؟ بهرام؟ بهزاد! یادم نمیاد! میخریم و خیلی خوبه و از این حرفا که سوپر گل این مدلی درست میکنه و بهچیچی این مدلی ولی فلان جا اون مدلی!..... و این دفعه دیگه ناچار شدیم که مزاحم شما بشیم..... خلاصه آقای گلفروش هم اظهار داشتند که اجدادشون از اصفهان رد شدن و داشتند به مت نشونه هایی میدادن که من حتی یکیشو هم نمیشناختم که اظهار نظر کنم!......

در همین حین دیدیم یه آقاهه که فکر کنم چند برابر سن من و مت و داشت با مامانش وارد شد....... مامانه آقاهه شروع کرد که از همین گل قرمز مصنوعی ها بردار بریم...... چرا طبیعی بخریم؟! از همین مصنوعی پارچه ای خوبه٬ بسشونه!..... چه خبره مگه؟!....... از مامانه اصرار از این همین گل ارزون بی ریختا بخر٬ از پسره انکار که نه! اون گل گنده ها که گروننو می خرم!‌ مگه چند بار میرم خواستگاری که از اینا بخرم!.......

در نهایت انقدر جیغ جیغ کردن که توجه همرو  به خودشون جلب کردن....... حالا شما تصور کن مامان داماد انگار با عصبانیت لباس پوشیده باشه...... مثلا چادرشو برعکس سرش کرده و یه بلوز گل منگولیه عجق وجق رنگ و رو رفته هم زیرش پوشیده و اینا........ وقتیم که بهش پسرش گفت برعکسه چادرت جیغ زد٬ همینی که هست حالا درستش میکنم بعدا! مهم هم نیست! مگه کجا داریم میریم؟!........ خلاصه این گل رو بردار٬ اون گل رو برندار٬ در نهایت پسر به یه گل که نسبتا هم خوشکل بود ( در مقایسه با گل پارچه ای ها البته!) قناعت کرد....... حالا مشخص بود که پسر خودش مستقله و نیازی نیست که مامانش این همه به فکر پول اون باشه...... گله بود فکر کنم ۲۴ تومن یا ۱۸ تومن..... یا یه چیزی تو همین مایه ها....... پسر یه ذره با آقای گل فروش چونه زد که ۲-۳ تومن تخفیف بده و اینا که منم برات صبحا شیر نگه میدارم!!!! چون تو همون محل لبنیاتی داشت گویا...... تا اومد پولو بده به آقای گلفروش خانم مادر به صورت شیرجه پولو کشید کنار که ۸ یا ۱۰ تومن بیشتر نده..... مگه دختره چیه؟! و از این حرفا!!!!...... این قبیل حرکات یه چند باری از طرف پسر و مادر و آقای گلفروش انجام شد...... تا اینکه آقای گلفروش اظهار داشتند که مادر! من باید الان دو تا گل خیلی گرونتر از گل شما برای این خانما ( مارو میگفتا!) درست کنم اگه نمیخواین بخرین من به کارم برسم٬ چون این خانما مشتریه همیشه ام هستند و نمیدونم عجله دارن و از این خالی بندیا!....... منم یهو ولی یواش گفتم نه ما یه گل بیشتر نمیخوایم عجله هم نداریم چون هنوز مهمونا نیومدن و از بهچیچی میخریم بیشتر اوقات!........ که مت یه طوری ساکتم کرد...... و اونام گل رو خریدن و رفتن خواستگاری....... به قول مت یا آقای گلفروش٬ خدا به داد اون خوونواده برسه که از حالا مادر شوهر اینطوری داره میکنه!...... 

بعد از اینکه رفتن به آقاهه گفتم شما که دروغ گفتی حداقل دو تا گل بهمون بده که خیلیم گناه نکرده باشی! ( آخه من در نقش وجدان گاهی عمل میکنم! ) مگه نگفتی ما دو تا گل میخوایم؟! پس یکی دیگه هم باید بدی!!!!...... خلاصه یه دسته گل خوشکل برامون درست کرد و خیلیم ارزون شد...... فکر کنم ۵-۶ تومن شد فقط!...... در حالیکه به قول مت جای دیگه ۱۵-۲۰ تومن کمتر نمیدادن بهمون....... البته من فکر کنم دیدم مشتری های خوبی هستیم ارزون حساب کرده مشتری بشیم یا اینکه چند برابر این پولو از داماد گرفته بود دیگه به ما رحم کرده بود! یا اینکه حس همشهری بازیش با مت گل کرده بوده در دیار غربت!!!!...... ولی خداییش کلی گونی و گل و بوته و اینای خوشکل بهش چسبونده بود....... دستش درد نکنه گل خوبی شده بود.......

خب دیگه...... همین بود مراسم گل خریدن من و مت......

همتون موفق باشید و شاد

+ پت ; ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٧
comment نظرات ()