خاطرات پت و مت از زبان پت

پت به دکتر ميرود!

سلاممممممممممممم

خوبی؟

خب می فرمودم....

امروز می خوام ماجرای دکتر رفتنمو تعریف کنم...... این دکتره رو مت بهم گفت که خوبه و اینا..... ولی مدلش اینطوری بود که اگه از چند ماه قبلش وقت داشتی که داشتی و هیچی اگه نداشتی باید صبح بعد از شام  میرفتی اسمتو رو کاغذی که گذاشته پشت در می نوشتی بعد عصرش میومدی میشستی تا نوبتت بشه!......

خلاصه منم برای اینکه دیگه خیلی نگران سلامتیم شده بودم عزممو جزم کردم  که هر طور شده برم ببینم بالاخره می میرم یا نه!....... صبح هم برای اینکه خونه ی مامان مت اینا نزدیک تر بود و هم اینکه خواب نمونم رفتیم خونه ی مامان مت موندیم...... توجه داشتین که خونه ی ما با خونه ی مامان اینای مت کلا چند تا خیابون فاصله داره!!!!..... هیچی صبح زود یعنی ۷ اینطورا بیدار شدم و رفتم دکتر...... دیدم کاغذ زده به دیوار و روش فقط تا ۱۰-۱۵ نفر بیشتر جا نداره که اسم بنویسی..... منم اسممو نوشتم.... فکر کنم نفر ۵ام - ۶ام اینا شده بودم...... بعد حساب کردم دیدم باید ظهر نوبتم بشه دیگه..... یعنی اگه ظهر زودتر از اون ۵-۶ نفر برم زودتر میتونم برم تو....... بعد از این که اسممو نوشتم رفتم یه ذره کارامو انجام دادم..... وقتی کارام تموم شد زنگ زدم مطب که ببینم کی دکتر میاد٬ منشیش گفتش که بعد از ظهر میاد...... خلاصه ساعت ۱-۲ دیدم بعد از ظهره دیگه٬ رفتم دیدم کسی درو باز نمی کنه...... یه ذره نشستم تو راهرو که دیدم یه آقای شدیدا پیر از در روبرو اومد بیرون..... رو در نوشته بود دکتر اطفال و این چیزا...... به من این شکلی کرد.....

- منتظر این دکتره ای؟.....

- بله....

- این ادا ها چیه در میاره؟! واقعا که! مردمو مسخره کردن! اصلا این تبلیغاتشه که هی باید اسم بنویسی و از این حرفا.... می بینی دخترم٬ رفته چهارتا کتاب خونده بعد اومده شده دکتر! اونم چی؟ دکتر پوست!!! من دکتر به درد بخورم ولی اینا......

خلاصه یه مقدار برام از زمان قدیم و ندیم گفت و در نهایت گفتم که من باره اولمه که مرتکبه این خطا شدم اگه میشه ازم بگذرید! قول میدم تا نوه ها و نتیجه هامو بیارم شما درمون کنید!!!! (حالا خود طرف یه پاش تو گور بود٬ یه پاشم نزدیکش بود٬ عصاشم مال پادشاه وزوزک...... نمی دونم نوه هامو چطوری ببرم اون دنیا پیشش! دعا کنید تا اون موقع اون پاشم از تو گور در بیاره..... )...... خلاصه٬ برگشتم خونه و بعد از ناهار حاضر شدم که برم دکتر...... قبلش به مت زنگ زدم که ببینم چی کار می کنه ناهارو..... دیدم میگه نمی تونه بیاد خونه!!!!‌ پلیس جلوشو گرفته و مونده تو خیابون!....... تصور کن..... مت براش یه سخنرانی در رابطه با این کار پلیسه و افزایش ترافیک و کاهش نرخ مرگ موش ها و این که امتحانشو پاس نمی کنه و مشروط میشه و همه چیز به طور کلی ایراد کرده بوده!!!! ولی بازم پلیسه نذاشته بوده که بیاد!

بهتون گفته بودم طی یه سری مراسمات٬ ما خونمون پر کالباس شده بود؟...... من خیلی با کالباس و سوسیس و این چیزا میونه ندارم بعد نمی دونم چرا تو فریزر به جای غذای درست حسابی تا دلت بخواد کالباس داشتیم!..... خلاصه دیدم بنده خدا مت که ناهار نخورده براش از همون کالباسا و اینا برداشتم و راهی دکتر شدم.... آخه گفتم غذای بیرون نخور بهداشتی نیست!!!! هر چی باشه کالباس خونه بهداشتی تر از کالباس دستمالی شده ی مغازه است!....... دیدم مت دم در ساختمان پزشکان نشسته و سرش درد می کنه..... خلاصه بهش گفتم تا خودشو تحویل می گیره من میرم دکتر و میام..... (دست به برق و گاز و چاقو هم نزنه! )...... رفتم تو و دیدم کل مطب پر مریضه....... نگاه کردم بعد دیدم اگه هر کدومم ۵ دقیقه وقت بخوان من پس فردا نوبتم میشه!!!!...... در نهایت خانم منشی گفتش که اینا دو تا دکترن که موازی کار می کنن..... یکیشون خراب می کنه اون یکی درست میکنه!!!!..... منم با اونی که خراب می کنه وقت گرفته بودم دیگه....... رفتم دیدم یه خانمه با بچه اش و مامانش اومده.... مامانش لیز یا لیزیک یا یه همچین چیزی کرده بوده صورتشو بعد ۲۰ سال جوونتر شده بوده بعد دخترشم اومده بوده که اونم همین کارو بکنه بلکه ۹-۱۰ ساله به نظر بیاد!!!!!...... این بچه کوچیکه هم یه ریز جیغ ویغ می کرد..... منم که عصابم کلا قوی!!!!.... اومدم بیرون یه ذره پیش مت نشستم و خلاصه دیگه بعد از شب شده بود که نوبته من شد!!!!!

این تیکه های مکالمه ی من و دکترس:

دکتر: قبلا اومده بودین اینجا؟

من: نخیر.....

دکتر: پیش کی رفته بودین؟

من: دکتره که خیابون بالاییه و خیلی مشهورتر از شماس!

دکتر: راضی نبودی؟

من ( به حالتی که چی کار به رضایته من از یکی دیگه داری! ): چرا اتفاقا خیلیم خوب بود ولی بهم از این قرصا داد.... خوشم نیومد ازشون.... برای همینم دیگه نرفتم.... حالا شمام اگه بخواین از اونا بهم بدین دیگه اینجام نمیام!!!!

دکتر: خب حالا مشکلت چی هست؟

من: اینا که الان می بینین تو صورتم یه مدتیه که در اومدن هنوزم خوب نشدن و بعدشم ریزش مو دارم.....

دکتر: خب باید اینو بخوری و اینو من تزریق کنم بهشون تا خودشون خوب شن....

من: یعنی بعدش خوب میشن؟

دکتر: بله اگه نسخه امو تا ته بخوری و مثل اون قرصا نکنی خوب میشن و دیگه در نمیان!

من: من اینو می خوام بدونم که به خاطره اینا میمیرم یا نمیمیرم؟!

دکتر: نه اینا فقط چربین..... بعد از اینکه من (یه چیزی که اسمش یادم نیستو ) تزریق کنم٬ از بین میرن.... خطرناک نیستن!

من: خیلی خب..... می خواستم ببینم اگه میمیرم برم آماده ی مراسم بشم!

بعد شروع کرد به سوال جواب اینکه جد و آبادم ریزش مو داشتن یا نداشتن..... در نهایتم اعلام کرد که ارثیه!

من  (به حالت غرغر مزمن!‌ ) : ببخشید! ولی چطور شد حالا بعد از این همه سال الان ارث مرحومات فامیلمون بروز کرده٬ اونم به من٬ این همه آدمو ول کردن اومدن سراغ من؟! چرا به مامانم نرفتم؟! اصلا کی گفته من به بابابزرگ بابای مامان بزرگ بابام برم؟! چیزای خوبشون به بقیه ی ندیده ها رسیده اینشون به من!

دکتر:‌ خب تا حالا نهفته بوده! شایدم بوده و شما خبر نداشتین! من از کجا بدونم که چرا باید به مامانت نری!

خلاصه یه لیست بهم داده و من هر کاری که کردم نتونستم بخونم..... از بس که بد خط بود..... همون موقع دواهاشو خریدم و بعد رفتم که برام آمپولارو بزنه..... فکر کنم بعد از اینکه من رفتم به همه ی مریضاش شیرینی داده که از شر من راحت شده!..... آخه اون روز من دقیقا رو دنده ی غر غر و سوال جواب کردن بودم............ تا حالا براتون از این دنده ام نگفته بودم؟

بعدشم که اومدم دیدم مت بنده خدا هنوز سرش درد می کنه و انگار خوابش برده بود......

خب این بود ماجرای دکتر رفتنه من...... ولی دکتر خوبی بود..... با اینکه دواهاشو تا ته نخوردم خوب شدم...... یعنی هنوز که زنده ام...... آخه با مت یه بار همین دکتر مشهوره رفتیم بعد پدر منشی رو در آوردیم..... مت یادته؟....... یه بار دیگه هم یه دکتر دیگه از همین مدلای ۶ ماه یه بار وقت میدن رفتم بعد ساعت ۱۲ اینطورای شب نوبتم شد!!!! تصور کن...... من خودم که نیمه خواب بودم وقتی داشت باهام دکتره صحبت می کرد! خدا می دونه چه نسخه ای برام نوشته بود!.....

 

خب من دیگه خیلی نوشتم.....

موفق باشید و سلامت که گذرتون به دکتر نیوفته......

+ پت ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/٢٦
comment نظرات ()