خاطرات پت و مت از زبان پت

خورش ماست

يه روز که با مريم اصفهان بوديم و از ساعت ۹ صبح تا ۲ بعد از ظهر تو ميدون امام و بازاراشو اينا راه رفتيم و چيز خريديم و اينا... جاتون خيلييييييييييييی خالی بود... عاليه ميدون امام... تصميم گرفتيم که بريم ناهار بخوريم و استراحت کنيم که به کارای بعدمون برسيم... خلاصه رفتيم ناهار... مريم از قبل به من گفته بود که ناهار خورش ماست بخوريم که تو تا حالا نخوردی... فقط و فقط همينو گفته بود... آهان گفته بود که گوشت داره و اينا... قيافشو که نگفته بود...

آقای گارسون اومد که سفارش بگيره... منم در نهايت اعتماد به نفس گفتم که خورش ماست می خورم... مريم گفت ديگه چی؟ گفتم همين بسه ديگه!!! چقدر مگه جا داريم؟؟؟ يه لحظه از قيافه ی گارسون شک کردم که نکته اينجا خورشاش پلو نداشته باشه!!! برای همينم توضيح دادم که آقا اگه پلو نداره يه پرسم پلو بذارين لطفا!!!!! وای بايد می بودين قيافه ی گارسونو می ديدين... بنده خدا فکر کنم دل درد گرفت از فرط خنده... با علامت مريم ساکت شدم و گفتم که خب حالا! جوجه کبابم می خورم!!! بالاخره آقای گارسون تشريف بردن و مريم خانم در مورد دسر بودن خورش ماست تعاريفی ارايه دادن که به نظر من نمی شد ۱۰ دقيقه قبلش داده بشه... بعدشم رفت که دستاشو بشوره... تا مريم نبود ديدم که بشقاب آوردن که توش يه چيزی شبيه به فرنی بود که روش زرشک داشت و خيليم زرد بود... تو اين فکرا بودم که اينا چرا فرنی آوردن؟ ما که فرنی نخواسته بوديم! تازه چرا فرنيش زرشک داره؟؟؟؟؟ بعدشم با خودم گفتم که احتمالا صاحب هتل خواسته بگه که آره ما خسيس نيستيم برای همينم گفته که رو همه چی زرشک و زعفرون بريزن!!!! ولی بنده خدا نمی دونسته که فقط با زرشک پلو می شه اين کارو کرد!!!!! اومدم گارسونو صدا کنم که سفارشمونو چک کنه که مريم ظاهر شد... و گفت که اين همون خورش ماسته!!!! گوشتاشو چون می کوبند ديده نمی شه!!! قيافش يه چيزی تو مايه های فرنی و کاستارد بود... کاستارد ترش!!!! تازه جاتون خالی نزديک بود توش نون تيليت کنم که با نگاه های چپ چپ مريم پشيمون شدم!!!!!!!! ولی واقعا لذيذ بود... مريم می گفت که بيشتر مردم بريون دوست دارن. ولی من اينو بيشتر دوست داشتم...

+ پت ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۱٥
comment نظرات ()