خاطرات پت و مت از زبان پت

نميشه عنوان نداشته باشه؟! :)

سلامممممممممممم دوستان!

امروز امیدوارم که کوتاه بنویسم چون شدیدا دچار کمبود وقت شدم و از طریفیم یه سری گرفتاری و این چیزا پیش اومده که باعث شد این 3-4 روز اخیر نرسیدم بهتون سر بزنم... شرمنده ی همه اونایی که اومدن و خبر آپشونو دادن هستم ولی بعد از اینکه این پست و بفرستم حتما میام! و برای همینم این پستم کوتاهه!

یه روز با مت رفته بودیم خرید... التبه اینو خودش یادم انداخت... بعد یه سری بلوز و این چیزا برداشت که بره پرو کنه... مغازه ای که رفته بودیم ویترینش از داخل انگار که یه اطاق اضافه باشه به نظر می رسید... همینطوری خیلی عادی مت رفت تو ویترین که پرو کنه! تصور کن!  بعد انگار دیده بوده که آدمای دیگه هم اون تو هستن و یه طرفش شیشه است فهمیده بوده که چی به چیه اومده تو یعنی اومده بیرون ... یعنی برگشته و بعد رفت اتاق پرو رو پیدا کرده... البته بین خودمون بمونه وقتی دیدمش قرمز شده بود این جوری .........!

یه بار که مشهد بودیم یعنی همون 2-3 روزی که اونجا بودیم مت  گفت که بریم دیدن یه دوستش... وقتی می خواستیم بریم گفتیم گل بخریم براش که دوست داره... خلاصه مت گفت که دوستش گل رز قرمز  که کادو پیچی نشده باشه ( همینطوری ساده ) دوست داره... رفتیم تو گلفروشی به آقاهه گفتیم که چند از رزاشو بدون اینکه کادو کنه یا ساقشونو کوتاه کنه لازم داریم... فکر کنم آقاهه می خواست مهمون نوازی کنه گفت که نه بدون تزئین و این چیزا نمی شه و اصرار که حداقل بزارین یه پاپیون بهش بزنم... مت گفت باشه با همون پاپیونه به هم بسته میشن که خیلیم ولو ورده نباشن... چشمتون روز بد نبینه... دیدیم یه عالمه تور زرد و صورتی  (!!!) برداشت و مدل پاپیون به هم گره زد و بست به چند تا دونه رز قرمز خیلی ناز! اونم چه پاپیون نافرمی... یه گره ی خیلی گنده وسطش اونم رنگایی که هیچچچچچ هماهنگی با هم ندارن!!!!  نمی تونین تصور کنین چقدرررررررررر زشت شده بود!  چند تا رز ساقه بلند که بهشون تور صورتی و زرد ( از این تورایی که به سر عروس و پرده و اینا میزنن! ) پاپیون شده باشه!!! اومدیم پاپیونرو بکنیم دیدیم خیلیم بد نیست که بذاریم باشه!!! برای تنوعم که شده خوبه دیگه!  وقتی دوستش گلارو دید حدس زد که چی شده که انقدر ما سلیقه به خرج دادیم! گلها شده بودن عین بچه هایی که لباس هفت هشت سایز بزرگتر تنشون می کنن...

خب من دیگه بیشتر از این نمی نویسم که وقت کنم به همتون سر بزنم و بیشتر از این شرمنده نشم...

موفق باشید

+ پت ; ۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۳
comment نظرات ()