خاطرات پت و مت از زبان پت

پت و وروجک به خرید میروند!

امروز صبح جاتون خالی با وروجک راه افتادیم بریم موهامونو کوتاه کنیم که قرار شد عصر بریم چون شلوغ بود سرشون و اینا! بعد گفتیم بریم حداقل خرید کنیم که یه موقع پول تو جیبمون نمونه تا عصر!

راه افتادیم رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به یه مغازه و وروجک کادوی تولدشو از طرف بقیه و از حساب من خرید!!!!! بعد رفتیم یه مغازه ی خفن شیک و پیک! دیدیم جواهرات شانل داره! یه خانمه ماست اومد جلو که کمک میخواااااااااییییییییین؟ یا راهتونو گم کردین؟ که ما گفتیم میخوایم این انگشتر رو پرو کنیم! خانمه رفت یه نفر دیگه رو آورد و نازکترین انگشتر تو ویترین رو آورد و وروجک کرد دستش! خانمه گفت یه سایز کوچیکته ها! ولی این وروج پاشو میکوبید زمین و میگفت خودت بزرگی و من قلمی هستم و این صوبتا! به خانمه میگم این انگشتره چنده؟ قیمتشو گفت و من تکرار کردم پشت سرش و وروجک هم پشت سر من تکرار کرد و مطمئن شدیم که میتونیم بخریمش ولی آخر ماه باید بریم کارتن خواب بشیم! برای همین گفتیم اونی که با الماسه و عین همینه رو هم میشه ببینیم؟ اونم آورد و وروجک دستش کرد و نظر منو پرسید و منم الماس داره رو پسندیدم و از خانمه دوباره قیمت پرسیدم و دوباره من تکرار کردم و دوباره وروجک تکرار کرد!!!! و آخرش گفتم الماس دار مشکی از همه اش قشنگ تره و پسندیدیم! وروجک هم تصور میکرد با چنگیزی کامبیزی عباسی کسی اومده خرید هی نظر منو میپرسید! حالا مگه انگشتره از دستش در میاد؟! من دارم سکته میکنم که نکنه بشکنه یا چیزیش بشه مجبور بشیم بخریمش!!!! خانمه هم مدام میگه خون تو دستت جمع شده در نمیاد و خودتو زخمی نکنی و فدای سرت و اینا! و من تو دلم میگم ببین نمیخواد در بیاد از دستت، بخر بریم! و از طرفی هم دعا میکنم زودتر در بیاد که خونه داشته باشیم برای شب خوابیدن! خولاصه با فلاکت در اومد! آخرش مونده بودیم که خانمه رو چطوری بپیچونیم که من به ذهنم جرقه زد که بپرسم ببینم کاتالوگی چیزی ندارن؟ که گفت بذار بینم داریم یا نه. مام در این فاصله رفتیم به کیفها و لباسهاشون دست زدیم که یه موقع ندید-بدید از دنیا نریم! بقیه اشو نمیگم چون ممکنه آشنا از اینجا رد بشه کل آبرو و شخصیتمون بره زیر سوال! خولاصه اش این شد که نخریدیم و اومدیم و بیرون و ما هنوز خونه ای برای زندگی داریم!

بعد اومدیم بیرون و رفتیم مغازه ی عطر فروشی. داشتم به وروجک میگفتم این عطرو ببین که اینطوریه دیدیم یه خانمه خوشحال خوشحال اومده میگه این پسره رو هم رو عطر میدیم!!!! بذار برات تمیزش کنم! و بعد با دستمال و فیش فیش رو عکسی که پشت میز عطرها بود کشید!!!!! مام هر چی نگاه کردیم دیدیم این یارو تو فیش فیش خانمه خیس خورده و کلا صحنه ای شده!!!! یعنی کل مغازه مرده بودیم از خنده! بعد میگه ببین اگه زشته یکی دیگه هم این طرف هست! بذار تمیزش کنم! دوباره فیش فیش! اصلا یکیشو میدیم به تو یکیشم میدیم به دوستت! خولاصه کله ی سحر باعث انبساط خاطرمون شد!‌ باشد که همیشه خاطرش منبسط باشه!

دوستان! اگه امروز کسی رو دیدین که تو صفحه های کتابش عطر دیور میزد و بو میکرد درست شناختین!!!!!

+ پت ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۳٠
comment نظرات ()