خاطرات پت و مت از زبان پت

به به!‌ چه عطری!

هه لو علیکم! عید شما مبارک! عید شما مبارک! عید شما مبارک!
دیروز تو مرکز خرید با کسی قرار داشتم که خب طبق معمول چند دقیقه ای زودتر رسیدم، گفتم برم مغازه ها رو نگاه کنم. از اونجایی که عطر پت-رباست یا پت عطر-رباست چسبیدم به قسمت عطر فروشی! در حال بررسی بوی یه عطر بودم که یه خانمه خیلی خوشحال و خندان اومد گفت کمک میخوای؟ گفتم نه مرسی. و بعد فکر کردم این عطره خیلی خوشبوهه و به خودم کمی تا قسمتی زدم! شما تصور کن صبح یه عطر دیگه زده بودم و ظرف کمتر از یه ساعت یه عطر دیگه روش زدم! و بعد از مغازه اومدم بیرون و رفتم سر قرار. قرار با دو تا آقا بود که یکیشونو میشناختم یکیشون هم قرار بود بشناسم! رسیدم و یه خرده که نشستم دیدم چه بوی عطر خوبی میاد و به خیال خودم گفتم لابد اونی که بار اول میبینم زده. بماند که هر دوشون از اون مدلها بودن که وقتی میخوان برن عروسی گلاب فرد اعلا از صندوقچه اشون در میارن میزنن!
خلاصه گذشت و شب به وروجک گفتم بیا بریم خرید که دیگه یخچال از یخچال بودن خودش خجالت میکشه، چه برسه به من که شرمنده ی شکمم هستم! خدا کسی رو شرمنده ی شکمش نکنه! اگه بدونی دو سه شب پیش چه الم شنگه ای راه انداخته بود! داشتم با همکارم سر یه موضوع افتضاح گند زده شده به پروژه عزاداری میکردم و هر دومون دپرس شده بودیم که کمتر از هشت ساعت دیگه باید اینو بدیم بره، یه اشکال عظیم پیدا کردیم! خوووولاصه داشتیم تو گل دست و پا میزدیم و در سکوت غوطه ور بودیم که انگار یکی تو دل من سیفون کشید!!!! بعدشم فنرش در رفت!!!! فکر میکنی دیگه آبرویی موند؟! نه چون دلم سیفون و فنر دارم، چون خودم وحشتناک خنده ام گرفته بود! و طبیعتا هر کسی که میخواست به روش نیاره چه صدایی شنیده خنده اش پاشید بیرون!
چی میگفتم؟! آهان با وروجک رفتیم یخچال رو از شرمندگی در بیاریم که گفتم بیا ببین امروز یه عطر خوشبو پیدا کردم! گفت ببینم؟ گفتم ایناهاش. بو کرد گفت ببین خوشبوهه ها اما میدونی احساس میکردم مردونه ست! یعنی میدونی این عطر مردونه ست اصلا! و من تازه اون موقع فهمیدم که چرا خانم فروشنده صبح در حال خنده میخواست کمکم کنه! گفته لابد اگه به دادش نرسم افترشیو هم میگیره میماله به موهاش!
حالا میدونین قسمت جالب ماجرا کجا بود؟ اینکه صبح اسم عطرو با دقت نگاه کردم و به خاطر سپردم تا تولدی، نوروزی، کریسمسی، ولنتاینی، سیزده به دری چیزی سر یکی خراب شم برام بخره، بعد دیدم که رو عطر نوشته l'homme!!!!!!

نکته اینکه بوی عطره بعد از ٢۴ ساعت هنوز نرفته، حالا اگه زنونه بودهاااااا

حالا که دیگه در زمینه ی سوتی ها آپ دیت شدین، یه سوتی هم از وروجک بگم!
دو روز پیش صبح داشت ماهی سرخ میکرد، از این ماهی ها هستند که توشون ماهیه روشون براده ی نون و ایناست؟ از اونا. بعد که سرخ شدن اومد بذاره تو تنها ظرف یه بار مصرف آبرومندمون*، گفتم اون ذوب میشه تو داغی ماهی! گفت نمیشه. گذاشت و بعد نشست به تماشا کردن شکل ماهی ها که ته ظرف در اومدن! یعنی ماهی ها ظرف رو به اندازه ی خودشون آب کردن رفتن توش!!!! حالا دیگه ظرفمون جا ماهی هم داره!

* این ظرف آبرومند اینطوری بود که درش چسبیده بود به خودش بعد جا چنگالی داشت که چنگالش هم از اون مدلهای تاشو بود که خیلی با مزه بود. الان فقط چنگالش مونده که اونم دیگه جایی نداره! بیخانمان شده! اینکه این ظرف چطوری از خونه ی ما سر در آورده بر همگان مخفیه، اما روایت شده که توش سالاد خریده شده بوده از مغازه!

+ پت ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٦
comment نظرات ()